همۀ پیامبران بیش از روزگاری که خود در آن می‌زیستند، از ایام آخر سخن می‌گویند.

«هر یک از انبیای باستانی کمتر برای زمانِ خود سخن گفتند تا برای زمانِ ما، از این‌رو نبوتِ ایشان برای ما نافذ است. «و این همه بر ایشان واقع شد تا برای عبرت باشند، و نوشته شد برای تنبیهِ ما که انتهای عالم‌ها بر ما رسیده است.» 1 Corinthians 10:11. «نه برای خودشان، بلکه برای ما آن اموری را خدمت می‌کردند که اکنون به شما خبر داده شده است به‌وسیلهٔ آنان که انجیل را به شما موعظه کردند، با روح‌القدس که از آسمان فرستاده شد؛ اموری که فرشتگان مشتاق‌اند در آنها بنگرند.» 1 Peter 1:12»

"کتابِ مقدّس نے اپنی تمام قیمتی امانتیں اس آخری نسل کے لیے جمع کر کے یکجا محفوظ کر دی ہیں۔ عہدِ عتیق کی تاریخ کے تمام عظیم واقعات اور سنجیدہ معاملات ان آخری ایّام میں کلیسیا میں دہرائے جا چکے ہیں اور دہرائے جا رہے ہیں۔" Selected Messages, کتاب 3، 338، 339۔

دانیال نمایندهٔ قوم خداست که در ایام آخر، از طریق کلام نبوت درمی‌یابند که پراکنده شده‌اند. هنگامی که به این حقیقت بیدار می‌شوند، از ایشان خواسته می‌شود که دعای لاویان بیست‌وشش را به‌جا آورند، و نیز دعایی را برای فهم آخرین راز نبوی که درست پیش از بسته‌شدنِ مهلتِ فیض گشوده می‌شود، همان‌گونه که در دعای دانیال در باب دوم به تصویر کشیده شده است. اگر و آنگاه که ایشان وارد تجربهٔ دانیال شوند، فرشته جبرائیل ایشان را لمس خواهد کرد و به آنان آگاهی خواهد داد و با ایشان سخن خواهد گفت، تا به ایشان «مهارت و فهم» ببخشد. حکیمان آنان‌اند که «افزایش معرفت» را، هنگامی که رازی نبوی گشوده می‌شود، «درک» می‌کنند.

و مرا آگاهانید و با من سخن گفت و گفت: ای دانیال، اکنون بیرون آمده‌ام تا تو را حکمت و فهم ببخشم. در آغاز تضرعات تو، فرمان صادر شد، و من آمده‌ام تا آن را به تو بنمایانم؛ زیرا تو بسیار محبوبی. پس این امر را بفهم و رؤیا را ملاحظه کن. دانیال ۹:۲۲، ۲۳

رؤیایی که به دانیال گفته می‌شود بدان توجه کند، رؤیای «مَرْئه» دربارهٔ ظهور است. جبرئیل در فصل هشتم هنوز کاری را که بدان مأمور شده بود به پایان نرسانده بود، آنگاه که به او گفته شد دانیال را از رؤیای «مَرْئه» آگاه سازد. او در فصل نهم بازگشته است تا تفسیر را به انجام رساند. در فصل نهم، دانیال دیگر در دوران پادشاهی بابل زندگی نمی‌کند، بلکه در بستر تاریخ امپراتوری ماد و پارس به سر می‌برد.

هنگامی که جبرئیل به دانیال دستور می‌دهد که «کلام را بفهم» و «رؤیا را ملاحظه کن»، او فرایندی از جداسازی ذهنی را مشخص می‌سازد که می‌خواهد دانیال آن را به کار بندد. واژه‌هایی که به «بفهم» و «ملاحظه کن» ترجمه شده‌اند، در اصل همان واژهٔ عبری واحد هستند. آن واژه «biyn» است و به معنای جدا کردن ذهنی است. واژهٔ عبری‌ای که به «کلام» ترجمه شده، «dabar» است و معنای آن «the word» می‌باشد. از این‌رو، جبرئیل دانیال، و آنان را که او در ایام آخر نمایندگی می‌کند، آگاه می‌سازد که کلامِ راستی را به‌درستی تقسیم کنند.

بکوش تا خویشتن را مقبولِ خدا ظاهر سازی، چون کارگری که را عار نیست و کلامِ حق را به‌درستی تقسیم می‌کند. دوم تیموتائوس ۲:۱۵.

لفظ «مادہ» دانی ایل نے بھی باب دس، آیت ایک میں استعمال کیا ہے، جہاں اس کا ترجمہ تین مرتبہ «چیز» کے طور پر کیا گیا ہے۔

در سال سومِ کورش، پادشاهِ فارس، امری بر دانیال که او را بلطشصر می‌خواندند مکشوف گردید؛ و آن امر حق بود، اما زمانِ مقرَّر آن دراز بود؛ و او آن امر را دریافت و رؤیا را فهم کرد. دانیال ۱۰:۱.

در این آیه، واژهٔ «رؤیا» همان رؤیای «مَرأه»ِ ظهور است، و دانیال هم از امر (موضوع) و هم از رؤیا («مَرأه») فهم داشت. در آیهٔ بیست‌وسه از باب نهم، جبرئیل به دانیال تعلیم داد که امر و رؤیا را به‌درستی از یکدیگر تمییز دهد، و در آیهٔ یک از باب دهم، او از هر دو، یعنی امر (موضوع) و رؤیا («مَرأه»)، فهم دارد. جبرئیل در باب نهم به دانیال اعلام می‌کند که تمایز میان امر و رؤیا را تشخیص دهد (به‌درستی تفکیک کند). رؤیا، رؤیای «مَرأه» است، و «امر» یا «چیز» همان رؤیای «حازون» است.

در فصل هشتم، هر دو رؤیا شناسایی می‌شوند، و تمایزی نیز یادآور می‌گردد، زیرا دانیال می‌خواست رؤیای «چازون» را درک کند، اما جبرئیل مأمور شد که دانیال را از رؤیای «مَره» آگاه سازد. چون جبرئیل کار خود را برای فهمانیدنِ دانیال نسبت به «امر» و «رؤیا» آغاز می‌کند، به او اعلام می‌دارد که توجه کند اینها دو رؤیای متفاوت‌اند.

و او مرا آگاه ساخت و با من سخن گفت و گفت: ای دانیال، اکنون بیرون آمده‌ام تا تو را حکمت و فهم ببخشم. در ابتدای تضرعات تو فرمان صادر شد، و من آمده‌ام تا آن را به تو اعلام کنم؛ زیرا تو بسیار محبوبی. پس کلام را دریاب و رؤیا را ملاحظه کن. هفتاد هفته بر قوم تو و بر شهر مقدّس تو مقدّر شده است، تا عصیان به کمال رسد، و گناهان پایان پذیرد، و برای اثم کفّاره به‌عمل آید، و عدالت جاودانی آورده شود، و رؤیا و نبوّت مُهر گردد، و قدّوسِ اقداس مسح شود. پس بدان و بفهم که از زمان صدور فرمان برای بازگردانیدن و بنا کردن اورشلیم تا مسیحِ رئیس، هفت هفته و شصت و دو هفته خواهد بود؛ کوچه و حصار دوباره بنا خواهد شد، هرچند در زمان‌های اضطراب‌آمیز. و پس از شصت و دو هفته، مسیح منقطع خواهد شد، امّا نه برای خود؛ و قومِ آن رئیس که خواهد آمد، شهر و مقدّس را ویران خواهند کرد؛ و پایان آن با سیل خواهد بود، و تا پایان جنگ، ویرانی‌ها مقرّر شده است. و او با بسیاری برای یک هفته عهد را استوار خواهد ساخت؛ و در نیمهٔ هفته، قربانی و هدیه را موقوف خواهد کرد، و بر بالِ رجاسات، آن را ویران خواهد ساخت، تا زمان پایان؛ و آنچه مقدّر شده است، بر آن ویران‌شده فرو ریخته خواهد شد. دانیال ۹:۲۲–۲۷.

جبریل می‌خواست دانیال دریابد که عناصری از هر دو رؤیای «chazon» و «mareh» در تفسیری که او برای دانیال ارائه کرد، بازنمایی خواهد شد. این تفسیر قرار بود هر دو رؤیا را دربر گیرد، و این مسئولیت دانیال بود که رؤیایی را که به پایمال شدن قدس و لشکر می‌پرداخت، به‌درستی از رؤیایی که به ظهور مسیح در قدس‌الاقداس در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ انجامید، تفکیک کند.

جبرائیل مشخص می‌سازد که از فرمان اردشیر در سال 457 ق.م.، چهارصد و نود سال وجود داشت که از دو هزار و سیصد سالِ رؤیای شام‌ها و صبح‌ها «جدا شده بود»، و این به‌طور ویژه برای یهودیان بود. در آیاتی که همین اکنون نقل شد، واژهٔ «مقرر» سه بار به کار رفته است، اما در آن آیات در واقع دو واژهٔ متفاوت عبری وجود دارد که هر دو به «مقرر» ترجمه شده‌اند. نخستین بار که «مقرر» ذکر شده است در آیهٔ بیست‌وچهار است، و آن واژهٔ عبری «chathak» است و معنای آن «جدا کردن» می‌باشد.

این نشان می‌دهد که به اسرائیل دوره‌ای آزمایشی عطا شد که با سومین فرمان اردشیر آغاز گردید و با سنگسارِ استیفان در سال ۳۴ میلادی به پایان رسید. چهارصد و نود سال «منقطع» شد و در درون نبوتِ طولانی‌ترِ دو هزار و سیصد سال، دوره‌ای نبویِ کوتاه‌تر را نمایندگی می‌کرد. عدد «چهارصد و نود» نمادی از زمانِ آزمایشی است، چنان‌که عیسی بر آن شهادت داده است.

پس پطرس نزد او آمد و گفت: ای سرور، برادرم چند بار به من گناه ورزد و او را ببخشم؟ آیا تا هفت بار؟ عیسی به او فرمود: به تو نمی‌گویم تا هفت بار، بلکه تا هفتاد بار هفت. متی ۱۸:۲۲

آمرزش را پایانی است، و آن پایان با عدد «چهارصد و نود» نشان داده شده است. «چهارصد و نود» سال، دوره‌ای از امتحان برای یهودیان را از زمان رهایی ایشان تا هنگامی که در سنگسار استیفان پیمانهٔ زمانِ آزمایشیِ خود را پر کردند، نمایان می‌سازد. «چهارصد و نود» سال همچنین با لعنتِ «هفت زمان» در لاویان بیست‌وشش مرتبط است. در سراسر کتاب‌مقدس تنها دو موضع وجود دارد که به برخورداریِ زمین از سَبَّت‌هایش اشاره می‌کند. نخستینِ آنها در لاویان بیست‌وشش یافت می‌شود.

और यदि तुम इस सब के होते हुए भी मेरी न सुनो, वरन् मेरे प्रतिकूल चलो, तो मैं भी क्रोध में तुम्हारे प्रतिकूल चलूँगा; और मैं, हाँ मैं ही, तुम्हारे पापों के कारण तुम्हें सात गुना दण्ड दूँगा। और तुम अपने पुत्रों का मांस खाओगे, और अपनी पुत्रियों का मांस भी खाओगे। और मैं तुम्हारे ऊँचे स्थानों को नष्ट कर दूँगा, तुम्हारी मूरतों को काट गिराऊँगा, और तुम्हारे शवों को तुम्हारी मूरतों के शवों पर डाल दूँगा; और मेरा प्राण तुम से घृणा करेगा। और मैं तुम्हारे नगरों को उजाड़ कर दूँगा, और तुम्हारे पवित्रस्थानों को विरान कर दूँगा, और मैं तुम्हारे सुगन्धित धूप की सुगन्ध ग्रहण न करूँगा। और मैं उस देश को ऐसा उजाड़ दूँगा कि तुम्हारे शत्रु भी, जो उसमें बसेंगे, उसे देखकर चकित रह जाएँगे। और मैं तुम्हें अन्यजातियों में तितर-बितर कर दूँगा, और तुम्हारे पीछे तलवार खींचे रहूँगा; और तुम्हारा देश उजाड़ हो जाएगा, और तुम्हारे नगर विरान हो जाएँगे। तब जितने समय तक वह देश उजाड़ पड़ा रहेगा और तुम अपने शत्रुओं के देश में रहोगे, उतने समय तक वह देश अपने सब्तों का आनन्द उठाएगा; उसी समय वह देश विश्राम करेगा और अपने सब्तों का आनन्द उठाएगा। जितने समय तक वह उजाड़ पड़ा रहेगा, उतने समय तक वह विश्राम करेगा; क्योंकि जब तुम उस पर बसे हुए थे, तब वह तुम्हारे सब्तों में विश्राम न कर सका था। लैव्यव्यवस्था 26:27–35।

«ہفت بار» کی سزا، جس کا حوالہ باب چھبیس میں چار مرتبہ دیا گیا ہے، یہ ظاہر کرتی ہے کہ جب خدا کے لوگ پراگندہ کر دیے جائیں گے، تو زمین پھر «اپنے سبتوں سے لطف اندوز ہوگی»۔ دانی ایل اور وہ تین نامور اشخاص موسیٰ کی لعنت کی تکمیل میں دشمنوں کی سرزمین میں پراگندہ کیے گئے تھے، اور یہ کہ ستر برس کی پراگندگی پچیس سو بیس برس کی پراگندگی کا ایک علامتی سبقِ عینی تھی۔ یہ ایک نبوتی سبقِ عینی تھا، ایلیاہ کے ساڑھے تین برس کے قحط کی مانند جو ایزبل کے ایذارسانی کے زمانہ میں ہوا۔ وہ ساڑھے تین برس ساڑھے تین نبوتی برسوں کی نمائندگی کرتے تھے، جو 538 سے 1798 تک پوپائی اقتدار کے بارہ سو ساٹھ برسوں کے برابر تھے۔ ستر برس «ہفت بار» کی ایک علامت تھے، جس طرح ساڑھے تین برس بارہ سو ساٹھ برس کے بیابان کی ایک علامت تھے۔ دانی ایل کی اسیری کے ستر برس، جن کی نشان دہی یرمیاہ نے کی، «چار سو نوّے» برسوں کی نمائندگی کرتے تھے۔

و یهُوَه، خدای پدران ایشان، پیام‌آوران خویش را پی‌درپی و از بامدادان نزد ایشان فرستاد، زیرا بر قوم خود و بر مسکن خویش شفقت داشت. اما آنان رسولان خدا را استهزا کردند و کلام او را خوار شمردند و انبیای او را آزار رسانیدند، تا آنکه خشم یهُوَه بر قومش افروخته شد، چندان‌که دیگر هیچ درمانی نبود. از این‌رو، پادشاه کَلدانیان را بر ایشان آورد، که جوانانشان را با شمشیر در خانهٔ مقدّسشان کشت، و بر جوان و دوشیزه، پیر و خمیده از سالخوردگی، هیچ شفقت نورزید؛ همه را به دست او سپرد. و تمامی ظروف خانهٔ خدا، خرد و کلان، و خزاین خانهٔ یهُوَه، و خزاین پادشاه و سرورانش، همه را به بابل برد. و خانهٔ خدا را به آتش سوزانیدند، و حصار اورشلیم را فرو ریختند، و همهٔ کاخ‌های آن را با آتش سوزانیدند، و همهٔ ظروف نفیس آن را نابود کردند. و آنان را که از شمشیر جان به در برده بودند، به بابل به اسیری برد؛ و ایشان برای او و پسرانش بندگان شدند تا زمان سلطنت پادشاهی فارس؛ تا کلام یهُوَه که به زبان ارمیا گفته شده بود، به انجام رسد، تا آنکه زمین از سَبَّت‌های خویش بهره‌مند شود؛ زیرا تمامی مدتی که ویران افتاده بود، سَبَّت نگاه داشت، تا هفتاد سال کامل شود. و در سال اول کورش، پادشاه فارس، تا کلام یهُوَه که به زبان ارمیا گفته شده بود تحقق پذیرد، یهُوَه روح کورش، پادشاه فارس، را برانگیخت، تا در سراسر مملکت خویش ندا درداد و نیز آن را به نگارش آورد که: «کورش، پادشاه فارس، چنین می‌گوید: یهُوَه، خدای آسمان، همهٔ ممالک جهان را به من بخشیده است؛ و او مرا مأمور ساخته است که برای وی خانه‌ای در اورشلیم، که در یهوداست، بنا کنم. کیست از میان شما، از تمامی قوم او؟ یهُوَه، خدای او، با وی باشد، و بگذار برود.» ۲ تواریخ ۳۶:‏۱۵–۲۳

در کتاب‌مقدس، تنها دو اشاره به این‌که زمین از سَبَت‌های خود برخوردار شود، در ارتباط با پراکنده شدن قوم خدا و هفتاد سال اسارت است؛ دوره‌ای که نشان‌دهنده زمانی بود که به زمین اجازه می‌داد از سَبَت‌های خود برخوردار گردد. این مدت برابر بود با شمار سَبَت‌هایی که یهودیان اجازه نداده بودند زمین از آرامش آن‌ها بهره‌مند شود. آرام گرفتن زمین به مدت هفتاد سال، نمایانگر مجموع سال‌هایی بود که طی آن سرکشی بر ضد فرمانِ اجازه دادن به زمین برای استراحت، تحقق یافته بود. محاسبه‌ای ساده نشان می‌دهد که در «چهارصد و نود» سال سرکشی، در مجموع هفتاد سال وجود می‌داشت که در آن‌ها زمین استراحت نکرده بود.

چهارصد و نود سال از دو هزار و سیصد سال جدا گردید تا دوره‌ای از آزمایش برای یهودیان باشد، و این «چهارصد و نود» سال ارتباطی مستقیم با پراکندگیِ «هفت زمان» در لاویان بیست‌وشش دارد.

دَ «خازون» لید، چې د تر پښو لاندې کېدو په اړه دی، او د «مارېه» لید، چې د دوه زره او درې سوه کلونو په پای کې د ظهور په اړه دی، له یو بل څخه جلا دي؛ خو تر منځ یې مستقیم تړاو شته. لکه د دانیال په قضیه کې، د خدای خلک باید دغه دواړه لیدونه په سمه توګه سره بېل کړي، او په عین حال کې د یو له بل سره یې تړاو هم وپېژني. اویا کاله اسارت، چې د هغو درې فرمانونو لامل شول چې یهودیانو ته یې د بېرته ستنېدو او د اورشلیم د بیا رغولو اجازه ورکړه، د یهودیانو له خوا د ځمکې د آرام پرېښودلو د عهد پر ضد د «څلور سوه او نوې» کلونو بغاوت استازیتوب کاوه.

هنگامی که فرمان سوم فرصت بازگشت و بازسازی را برای آنان مشخص ساخت، به ایشان «چهارصد و نود» سال زمانِ امتحان داده شد؛ زیرا آنان به همان دورهٔ زمانی آزموده شدند که در آن، نافرمانی‌شان به ویرانی اورشلیم و پراکندگی‌شان انجامیده بود. در پایانِ دومین «چهارصد و نود سال»، نافرمانیِ ایشان بار دیگر ویرانیِ اورشلیم و پراکندگی‌شان در میان امت‌ها را به بار می‌آورد.

پراکندگیِ اسارتِ هفتادساله، مسبوق به «چهارصد و نود» سالِ عصیان بود، و سپس آن اسارتِ هفتادساله نیز با «چهارصد و نود سال» دیگر از عصیانِ بیشتر دنبال شد.

نخستین دورهٔ «چهارصد و نود» ساله، که موجب هفتاد سال استراحتِ زمین گردید، با ویرانیِ اورشلیم به پایان رسیده بود. در پایانِ «چهارصد و نود» سالی که از دو هزار و سیصد سال بریده شده بود، اورشلیم بار دیگر ویران شد، زیرا عیسی همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ آن چیز به تصویر می‌کشد.

اسرائیلِ حقیقی کی حقیقی بابل میں ستر سالہ اسیری، "سات زمانوں" کی پراگندگی کی ایک علامت تھی، اور سسٹر وائٹ اس امر کی نشان دہی کرتی ہیں کہ حقیقی اسرائیل کی حقیقی بابل میں ستر سالہ اسیری، روحانی اسرائیل کی روحانی بابل میں بارہ سو ساٹھ سالہ اسیری کی ایک تمثیل تھی۔

«کلیسای خدا بر زمین، در طی این دورهٔ طولانیِ آزارِ بی‌امان، به همان اندازه به‌راستی در اسارت بود که فرزندان اسرائیل در دوران تبعید، در بابل به اسارت گرفته شده بودند.» انبیا و پادشاهان، 714.

از سال ۵۳۸ تا ۱۷۹۸، آن هزار و دویست و شصت سال، نمونه‌ای از «هفت زمان» بود. در پایان هفتاد سال، یهودیان بازگشتند تا اورشلیم را مرمت و بازسازی کنند. بازگشت ایشان در طی سه فرمان، آغازِ (۴۵۷ ق.م.) دو هزار و سیصد سالِ رؤیای «مَرأه» را مشخص کرد؛ رؤیایی که به ظهور مسیح در قدس‌الاقداس در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ انجامید. این سه فرمان، آغاز دورهٔ نبوتی را مشخص کردند، و برای آغاز شدن آن دورهٔ نبوتی، هر سه فرمان لازم بود، هرچند آنان با نخستین فرمانِ کورش شروع به بازگشت و بازسازی کردند.

“En el capítulo séptimo de Esdras se halla el decreto. Versículos 12–26. En su forma más completa fue expedido por Artajerjes, rey de Persia, en 457 a. C. Pero en Esdras 6:14 se dice que la casa del Señor en Jerusalén fue edificada ‘conforme al mandato [‘decreto’, margen] de Ciro, de Darío y de Artajerjes rey de Persia’. Estos tres reyes, al originar, reafirmar y completar el decreto, lo llevaron a la perfección requerida por la profecía para señalar el comienzo de los 2300 años. Tomando 457 a. C., el tiempo en que el decreto fue completado, como la fecha del mandamiento, se vio que cada especificación de la profecía concerniente a las setenta semanas se había cumplido”. The Great Controversy, 326.

از سال 1798 تا 1844، سه فرشتهٔ مکاشفه وارد تاریخ نبوت شدند، و همان‌گونه که آن سه فرمان آغازِ نبوتِ دو هزار و سیصد سال را نشان کردند، آن سه فرشته نیز خاتمهٔ آن نبوت را مشخص ساختند. دورهٔ نبوی با ظهور فرشتهٔ سوم به پایان رسید، همان‌گونه که با ظهور فرمان سوم آغاز شده بود، زیرا عیسی همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ آن مرتبط می‌سازد.

یهودیان تحت فرمان نخست بازگشت را آغاز کردند، و در تاریخ فرمان دوم، هیکل را به پایان رساندند. فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ رسید، و پیش از آن تاریخ، میلری‌ها هیکل روحانی‌ای را که برای بازسازیِ آن از بابلِ روحانی بیرون آمده بودند، به پایان رسانده بودند. لازم بود که آن تکمیل شود، زیرا در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، رسولِ عهد می‌بایست ناگهان به هیکلِ خود بیاید. آن هیکل، قومِ میلری بود که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ داخلِ عهد شدند، و پطرس تصریح می‌کند که ایشان هیکل بودند.

شما نیز چون سنگ‌های زنده، به‌صورت خانه‌ای روحانی و کهانتی مقدّس بنا کرده می‌شوید تا قربانی‌های روحانی را که به‌واسطۀ عیسی مسیح نزد خدا پذیرفته است، تقدیم کنید. اول پطرس ۲:‏۵.

معبدِ میلّری از سال ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴ بنا شد، که چهل‌وشش سال است، یا از لحاظ نبوی سه روز؛ زیرا مسیح تصریح کرد که برپا ساختنِ یک معبد سه روز به طول می‌انجامد.

اور یہودیوں کی عیدِ فِصح نزدیک تھی، اور یسوع یروشلیم کو گئے۔ اور اُنہوں نے ہیکل میں اُن لوگوں کو پایا جو بیل، بھیڑیں اور فاختائیں بیچ رہے تھے، اور صرّاف بیٹھے ہوئے تھے۔ پس اُس نے رسیوں کا ایک کوڑا بنا کر اُن سب کو ہیکل سے نکال دیا، اور بھیڑوں اور بیلوں کو بھی؛ اور صرّافوں کا روپیہ بکھیر دیا اور اُن کی میزیں اُلٹ دیں۔ اور جو فاختائیں بیچتے تھے اُن سے کہا، اِن چیزوں کو یہاں سے لے جاؤ؛ میرے باپ کے گھر کو تجارت کا گھر نہ بناؤ۔ اور اُس کے شاگردوں کو یاد آیا کہ لکھا ہے، تیرے گھر کی غیرت مجھے کھا گئی ہے۔ پھر یہودیوں نے جواب میں اُس سے کہا، تو ہمیں کون سا نشان دکھاتا ہے، جب کہ تُو یہ کام کرتا ہے؟ یسوع نے جواب میں اُن سے کہا، اِس ہیکل کو ڈھا دو، اور میں تین دن میں اسے پھر کھڑا کر دوں گا۔ پس یہودیوں نے کہا، اِس ہیکل کے بننے میں چھیالیس برس لگے، اور کیا تُو اسے تین دن میں پھر کھڑا کر دے گا؟ مگر وہ اپنے بدن کے ہیکل کی بابت کہہ رہے تھے۔ یوحنا 2:13–21۔

خواهر وایت تصریح می‌کند که هنگامی که رسولِ عهد، چنان‌که در کتاب ملاکی تصویر شده است، ناگهان به هیکل خود آمد، این پیشگویی در زمانی تحقق یافت که مسیح هیکل را تطهیر کرد؛ همان‌گونه که در بخشی از یوحنا که بدان اشاره شد، بیان گردیده است.

«هنگامی که عیسی هیکل را از خریداران و فروشندگان جهان پاک ساخت، مأموریت خود را برای پاک کردن دل از آلودگی گناه اعلام نمود—از خواهش‌های زمینی، امیال خودخواهانه، و عادات شریرانه‌ای که جان را فاسد می‌سازند. “اینک من رسول خود را می‌فرستم، و او طریق را پیش روی من مهیا خواهد ساخت؛ و خداوندی که شما طالب او هستید، ناگهان به هیکل خود خواهد آمد، یعنی آن رسول عهد که شما از او مسرور می‌باشید؛ اینک او می‌آید، یهوه صبایوت می‌گوید. اما کیست که روز آمدن او را متحمل تواند شد؟ و کیست که هنگام ظهور وی بایستد؟ زیرا او مانند آتشِ زرگر و مثل اشنانِ رخت‌شویان است. و خواهد نشست تا نقره را قال و خالص سازد؛ و بنی‌لاوی را طاهر خواهد ساخت و ایشان را مانند طلا و نقره مصفا خواهد نمود، تا هدیه‌ای به عدالت برای خداوند بگذرانند. ملاکی ۳:۱–۳.” آرزوی اعصار، ۱۶۱.»

معبدِ مذکور در فصلِ دومِ یوحنا، چهل‌وشش سال در دستِ بنا بود، و عیسی فرمود که آن معبدِ ویران‌شده را در سه روز برپا خواهد ساخت. از 1798 تا 1844، چهل‌وشش سال است، و این، ظهورِ سه فرشته (روزها)یِ مکاشفهٔ چهارده را مشخص می‌سازد، که به‌واسطهٔ سه فرمانی که نبوتِ دوهزار و سیصد ساله را آغاز کردند، پیشاپیش نمونه‌وار نشان داده شده بودند. این چهل‌وشش سال، دوره‌ای است که در آن مسیح معبدِ میلریتی را برپا ساخت، زیرا پیش از آن زمان، مقدّسگاهِ روحانی و اسرائیلِ روحانی به‌وسیلهٔ بابلِ روحانی پایمال شده بودند.

هنگامی که مسیح در عید فِصَح، در آغاز خدمت خود، هیکل را تطهیر کرد، نبوتِ «فرستادهٔ عهد» را که بنا بر کتاب ملاکی ناگهان به هیکلِ خود می‌آید، به انجام می‌رسانید. در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، مسیح ناگهان به هیکلِ خود آمد، و برپاداشتنِ هیکلِ ویران‌شدهٔ او چهل‌وشش سال به طول انجامیده بود.

«آمدنِ مسیح به‌عنوانِ کاهنِ اعظمِ ما به قدس‌الاقداس، برای تطهیرِ مقدّس، که در دانیال ۸:۱۴ به نمایش گذارده شده است؛ آمدنِ پسرِ انسان نزدِ قدیم‌الایام، آن‌گونه که در دانیال ۷:۱۳ ارائه شده است؛ و آمدنِ خداوند به هیکلِ خویش، که ملاکی آن را پیشگویی کرده است، همگی توصیف‌های یک رویداد واحد هستند؛ و این نیز همچنین به‌وسیلهٔ آمدنِ داماد به عروسی، که مسیح آن را در مَثَلِ ده باکره در متی ۲۵ بیان کرده است، به تصویر کشیده شده است.» نبرد عظیم، ۴۲۶.

اولین غضب در سال 1798 پایان یافت، و پایان آخرین غضب در سال 1844 بود. آغازِ دورهٔ چهل‌وشش‌ساله، که در آن مسیح هیکل میلری را برافراشت، پایان را به تصویر می‌کشید، زیرا هم آغاز و هم انجام با خاتمهٔ غضب خدا بر قوم او مشخص شده بودند؛ زیرا عیسی همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ آن یکی می‌شمارد.

در مقالهٔ بعدی، مطالعهٔ خود را دربارهٔ رهنمود جبرئیل به دانیال ادامه خواهیم داد.

«کتابِ مکاشفه باید بر مردم گشوده شود. بسیاری تعلیم یافته‌اند که آن کتابی مُهرشده است، اما تنها بر کسانی مُهرشده است که حق و نور را رد می‌کنند. حقایقی که در آن نهفته است باید اعلام شود تا مردم فرصت داشته باشند خود را برای وقایعی که به‌زودی روی خواهد داد آماده سازند. پیامِ فرشتهٔ سوم باید به‌عنوان تنها امیدِ نجات برای جهانی رو به هلاکت عرضه شود.»

«خطرات ایام آخر بر ما فرود آمده است، و ما در کار خود باید مردم را از خطری که در آن قرار دارند آگاه سازیم. مبادا صحنه‌های جدّی‌ای که نبوت آشکار ساخته است به‌زودی واقع خواهند شد، مسکوت گذاشته شوند. ما پیام‌آوران خدا هستیم، و وقتی برای از دست دادن نداریم. آنان که بخواهند همکارانِ سرور ما عیسی مسیح باشند، علاقه‌ای عمیق به حقایقی که در این کتاب یافت می‌شود نشان خواهند داد. با قلم و زبان خواهند کوشید تا امور شگفت‌انگیزی را که مسیح از آسمان آمد تا آشکار سازد، روشن و آشکار بیان کنند.» Signs of the Times، 4 ژوئیه 1906.