سؤالی که در این مقاله در پی حلّ آن خواهیم بود این است که نخستین ذکرِ پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدس در باب دومِ دانیال چگونه با آخرین ذکرِ پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدس در مکاشفهٔ هفده سازگار است. قصد دارم پرسشهایی را دربارهٔ آنچه در واقع در تمثالِ نبوکدنصر شناسایی شده است، و نیز دیدگاهِ پیشگامان، که تاریخِ آنان نمایانگرِ زمانی بود که سنگ بر پاهای تمثال فرود میآید، مطرح کنم.
خواهر وایت تصریح میکند که ما به نقطهای رسیده بودیم که در آن «کار مقدس خدا بهوسیلهٔ پاهای آن تمثال نمایانده شده است، جایی که آهن با گلِ رُسِ سست آمیخته بود»، و او این را همچنین «درآمیختگیِ دینسالاری و دولتسالاری» توصیف میکند.
«ما به زمانی رسیدهایم که کار مقدس خدا با پاهای آن تمثال نمایانده میشود که در آن آهن با گلِ رُسِ چسبنده آمیخته شده بود. خدا قومی دارد، قومی برگزیده، که بصیرت آنان باید تقدیس شود، و نباید با نهادن چوب و کاه و خاشاک بر بنیاد، ناپاک گردند. هر نفسی که به احکام خدا وفادار باشد خواهد دید که وجهِ ممیّز ایمان ما، سَبْتِ روز هفتم است. اگر حکومت سَبْت را آنگونه که خدا فرمان داده است حرمت مینهاد، در قوت خدا میایستاد و از ایمانی که یکبار به مقدسان سپرده شد دفاع میکرد. اما رجال دولت از سَبْتِ جَعلی پشتیبانی خواهند کرد، و ایمان دینیِ خود را با رعایت این فرزندِ پاپیّت درخواهند آمیخت، و آن را برتر از سَبْتی قرار خواهند داد که خداوند آن را تقدیس کرده و برکت بخشیده و آن را جدا ساخته است تا انسان آن را مقدس نگاه دارد، بهعنوان نشانهای میان او و قومش تا هزار نسل. درآمیختگیِ نیرنگِ کلیسایی و تدبیرِ سیاسیِ دولتی با آهن و گلِ رُس نمایانده شده است. این اتحاد، تمامی قدرت کلیساها را تضعیف میکند. بخشیدنِ قدرتِ دولت به کلیسا، نتایج شریرانه به بار خواهد آورد. انسانها نزدیک است از حدّ حلم و مداراى خدا عبور کرده باشند. آنان نیروی خود را صرف سیاست کردهاند و با پاپیّت متحد شدهاند. اما زمانی خواهد آمد که خدا کسانی را که شریعت او را باطل ساختهاند مجازات خواهد کرد، و عمل شریرانهشان بر خودشان بازخواهد گشت.» The Seventh-day Adventist Bible Commentary, volume 4, 1168.
زمانی که ما بدان رسیدهایم، زمانی که در آن کار مقدّس خدا با کلیساسالاری و دولتسالاری درآمیخته میشود، توصیفی از دورهای تدریجی از زمان است. او میگوید این درآمیختگی «تمام قدرت کلیساها را تضعیف میکند»، و «نتایج شریرانهای به بار خواهد آورد»، و اینکه «زمانی فرا خواهد رسید که خدا کسانی را که شریعت او را بیاعتبار ساختهاند، مجازات خواهد کرد».
آمیختگی کلیسا و دولت که قدرت کلیساها را تضعیف میکند، توصیفی از کلیسای پرغامس است؛ جایی که پیوندِ حیلهگریِ کلیسایی و سیاستِ دولتی، نمایانگر آن ارتدادی بود که پیش از آشکار شدنِ مردِ گناه رخ میدهد. پرغامس و امپراتوریای که سازش میان مسیحیت و بتپرستی را نمادین میسازد، در پادشاهی چهارمِ دانیال دو تحقق مییابد. این سازش در دانیال دو با بهکارگیریِ واژهٔ «گل» به تصویر کشیده شده است.
تو، ای پادشاه، دیدی، و اینک تمثالی عظیم. این تمثال عظیم، که درخشندگیِ آن بسیار ممتاز بود، پیش روی تو ایستاده بود؛ و هیئت آن هولناک بود. سرِ این تمثال از طلای ناب بود، سینه و بازوانش از نقره، شکم و رانهایش از برنج، ساقهایش از آهن، و پاهایش قسمتی از آهن و قسمتی از گل. تو مینگریستی تا آنکه سنگی بیدستها جدا شد، و بر پاهای تمثال که از آهن و گل بود زد، و آنها را خرد کرد. دانیال ۲:۳۱–۳۴.
چنانکه تفسیر دانیال ادامه مییابد، دیگر سخن از «گل» نیست، بلکه آن به گلِ آلوده یا «گلِ لجنی» تبدیل شد.
وچونکہ تو نے پاؤں اور پاؤں کی انگلیاں کچھ کمہار کی مٹی کی اور کچھ لوہے کی دیکھیں، اس لیے وہ سلطنت منقسم ہوگی؛ لیکن اس میں لوہے کی قوت میں سے کچھ ہوگی، کیونکہ تو نے لوہے کو گیلی مٹی کے ساتھ ملا ہوا دیکھا۔ دانی ایل 2:41۔
خاکِ پاکی که گلِ کوزهگر بود، به گلِ لایآلود بدل میشود. خدا کوزهگرِ الهی است و کارِ او هرگز لایآلود نیست.
امّا اکنون، ای خداوند، تو پدر ما هستی؛ ما گِل هستیم، و تو کوزهگر ما؛ و جملگی ما ساختهٔ دست توایم. اشعیا ۶۴:۸
در تاریخِ رومِ بتپرست، کلیسای اسمیرنا گلِ خالص بود. در تاریخِ پرغامس، که همان پادشاهیِ چهارم در دانیال ۲ است، گل به گلِ لجنی تبدیل میشود. آنچه نخست در این بخش صرفاً «گل» نامیده میشود، و پس از آن «گلِ کوزهگر»، با ادامهی تفسیر به «گلِ لجنی» تبدیل میگردد. پرغامس جایی است که این تغییر در آن به انجام رسید تا راه را برای طیاترا، یا رومِ پاپی، آماده سازد. این تغییر از «گل» به «گلِ لجنی» همان ارتداد است که راه را برای طیاترا مهیا میسازد؛ همان که پولس در دوم تسالونیکیان از آن با عنوان «نخست آن ارتداد» یاد میکند.
پیروان میلر فراتر از پادشاهی چهارمِ روم را نمیتوانستند ببینند و انتظار داشتند که آمدنِ دومِ مسیح رویدادِ نبویِ بعدی باشد، زیرا سنگی که بر پاهای آن تمثال میزند، نمایانگرِ آمدنِ دوم است. اما آیا مسیح در سال 1798 پادشاهیای برقرار کرد؟ او در 22 اکتبر 1844 به قدسالاقداس آمد تا پادشاهیای را دریافت کند، اما آیا آن پادشاهی در آن زمان برقرار شد؟
پاسخ به نخستینِ آن دو پرسش این است که مسیح در سال 1798 پادشاهی جاودانۀ خود را برقرار نکرد. پاسخ به پرسش دوم نیز، یعنی اینکه آیا مسیح در 22 اکتبر 1844 پادشاهی جاودانۀ خود را برقرار کرد یا نه، باز هم منفی است.
آیا در زمان روم بتپرست، پادشاهیای برپا شد؟ این را میپرسم، زیرا پیشگامان، پادشاهی چهارم را هم روم بتپرست و هم روم پاپی میدانستند، که سال ۱۷۹۸ را بهعنوان پایان پادشاهی چهارم مشخص میکند؛ زمانی که مسیح پادشاهی جاودانهای برپا خواهد کرد. اما کتاب مکاشفه چهار پادشاهی را معرفی میکند که پس از روم بتپرست میآیند.
اگر پادشاهی چهارمِ آهنین در دانیال دو صرفاً نمایانگر رومِ بتپرست باشد، جایی که سازشِ کنستانتین با تبدیل شدنِ گل به گلِ آمیخته به لای نمایان میشود، آیا مسیح در آن تاریخ پادشاهیای برقرار کرد؟ پاسخ، آری است. بر صلیب، که تاریخِ پرغامُس است، نه طیاتیرا، مسیح پادشاهیِ «فیض»ِ خود را برقرار ساخت. در صلیب پادشاهیای جاودانی برپا شد، و تختِ آن پادشاهی نمونهٔ تختی است که در هنگامِ بارانِ آخِر برپا میگردد. آن تختِ بارانِ آخِر نمایانگر پادشاهیِ «جلال»ِ اوست.
اعلانی که شاگردان به نام خداوند کرده بودند، از هر جهت درست بود، و رویدادهایی که به آن اشاره داشت، همان هنگام نیز در حال وقوع بود. پیام ایشان این بود: «زمان به کمال رسیده است و ملکوت خدا نزدیک است.» با انقضای «آن زمان»—یعنی شصتونه هفتهٔ دانیال ۹، که میبایست تا مسیح، «مسیحِ ممسوح»، امتداد یابد—مسیح پس از تعمید خویش بهدست یحیی در اردن، مسح روح را دریافت کرده بود. و «ملکوت خدا» که ایشان اعلام کرده بودند نزدیک است، بهواسطهٔ مرگ مسیح برقرار شد. این ملکوت، چنانکه به آنان آموخته شده بود باور کنند، یک امپراتوری زمینی نبود. و نیز آن ملکوت آینده و جاودانهای هم نبود که هنگامی برپا خواهد شد که «ملکوت و سلطنت و عظمتِ ممالک زیر تمامی آسمان به قوم مقدسان حضرت اعلی داده شود»؛ آن ملکوت جاودانهای که در آن «همهٔ سلطنتها او را عبادت و اطاعت خواهند نمود.» دانیال ۷:۲۷. در کتابمقدس، تعبیر «ملکوت خدا» برای اشاره به هر دو، یعنی ملکوت فیض و ملکوت جلال، بهکار رفته است. پولس در رساله به عبرانیان ملکوت فیض را به نظر میآورد. رسول، پس از آنکه به مسیح، آن شفیعِ مشفقی که «از ضعفهای ما متأثر میشود» اشاره میکند، میگوید: «پس با دلیری به تخت فیض نزدیک شویم تا رحمت بیابیم و فیضی را برای مدد در وقت احتیاج حاصل کنیم.» عبرانیان ۴:۱۵، ۱۶. تخت فیض نمایانگر ملکوت فیض است؛ زیرا وجود تخت، مستلزم وجود ملکوت است. مسیح در بسیاری از مثلهای خود، تعبیر «ملکوت آسمان» را برای اشاره به عمل فیض الهی بر دلهای انسانها بهکار میبرد.
پس تختِ جلال، مملکتِ جلال را نمایندگی میکند؛ و این مملکت در سخنانِ نجاتدهنده چنین مورد اشاره قرار گرفته است: «چون پسرِ انسان در جلالِ خود، و همهٔ فرشتگانِ مقدّس با وی بیاید، آنگاه بر تختِ جلالِ خود خواهد نشست؛ و جمیعِ امّتها در حضورِ او جمع خواهند شد.» متّی 25:31، 32. این مملکت هنوز در آینده است. تا پیش از ظهورِ دوّمِ مسیح برقرار نخواهد شد.
«پادشاهیِ فیض بیدرنگ پس از سقوط انسان برقرار گردید، هنگامی که طرحی برای رستگاریِ نسلِ گناهکار اندیشیده شد. آنگاه این پادشاهی در قصد و به وعدهٔ خدا وجود داشت؛ و انسانها بهواسطهٔ ایمان میتوانستند از اتباع آن گردند. بااینحال، تا هنگام مرگِ مسیح عملاً تأسیس نشد. حتی پس از آنکه نجاتدهنده رسالتِ زمینیِ خویش را آغاز کرده بود، ممکن بود از فرطِ خستگی از سرسختی و ناسپاسیِ آدمیان، از قربانیِ جلجتا بازایستد. در جتسیمانی، جامِ اندوه در دست او میلرزید. او حتی در همان هنگام میتوانست عرقِ خون را از پیشانیِ خود بزداید و نسلِ گناهکار را واگذارد تا در عصیانِ خویش هلاک شوند. اگر چنین میکرد، برای انسانِ سقوطکرده هیچ رستگاریای ممکن نبود. اما هنگامی که نجاتدهنده جانِ خود را تسلیم کرد و با واپسین دَمِ خویش ندا درداد: «تمام شد»، آنگاه تحققِ طرحِ رستگاری قطعی گردید. وعدهٔ نجاتی که در عدن به آن زوجِ گناهکار داده شده بود، مُهر تأیید یافت. پادشاهیِ فیض، که پیش از آن به وعدهٔ خدا وجود داشت، در آن زمان برقرار شد.» نبرد عظیم، 347.
مسیح در تاریخ نبویِ رومِ بتپرست، نه در پایانِ رومِ پاپی، پادشاهی جاودانی برپا کرد. او همچنین در بازگشتِ دومِ خویش، پادشاهیِ جلالِ خود را برپا میسازد که تاریخِ بارانِ آخر را نیز دربر میگیرد، آنگاه که چهار بادِ اسلام رها میشوند.
«بارانِ آخر بر آنان که پاکاند نازل میشود—و آنگاه همه آن را همچون گذشته دریافت خواهند کرد.»
«जब चार स्वर्गदूत छोड़ देंगे, तब मसीह अपना राज्य स्थापित करेगा। पछुआ वर्षा कोई नहीं पाता, सिवाय उनके जो अपनी पूरी सामर्थ्य के अनुसार सब कुछ कर रहे हैं। मसीह हमारी सहायता करेगा। परमेश्वर की अनुग्रह से, यीशु के लहू के द्वारा, सब जयवन्त हो सकते थे। समस्त स्वर्ग इस कार्य में रुचि रखता है। स्वर्गदूत रुचि रखते हैं।» Spalding and Magan, 3.
جب چاروں ہوائیں چھوڑ دی جاتی ہیں، مسیح اپنی بادشاہی قائم کرتا ہے۔ پچھلی بارش اور چاروں ہواؤں کا چھوڑا جانا، دونوں تدریجی واقعات کی نمائندگی کرتے ہیں، اور ان میں سے کوئی بھی کسی ایک لمحۂ وقت کی نمائندگی نہیں کرتا۔ چاروں ہوائیں اسلام کی نمائندگی کرتی ہیں۔
«فرشتے اُن چار ہواؤں کو تھامے ہوئے ہیں، جو ایک مشتعل گھوڑے کی صورت میں ظاہر کی گئی ہیں جو بندھن توڑ کر نکل بھاگنے اور پوری زمین کے چہرے پر دوڑ جانے کے درپے ہے، اور اپنے راستے میں ہلاکت اور موت لیے ہوئے ہے۔»
«آیا بر لبۀ همان جهان ابدی به خواب خواهیم رفت؟ آیا کُند و سرد و مرده خواهیم بود؟ آه، کاش در کلیساهای ما روح و نَفَس خدا در قوم او دمیده شود تا بر پایهای خویش بایستند و زنده گردند. ما نیاز داریم ببینیم که راه تنگ است و دروازه، تنگ. اما چون از آن دروازۀ تنگ میگذریم، فراخیِ آن بیحدّ و حصر است.» Manuscript Releases، جلد 20، 217.
فرشتگان اسب خشمگین اسلام را که میکوشد رها شود و در مسیر خود مرگ و ویرانی به بار آورد، در آن دورهٔ زمانی مهار میکنند که روح خدا بر قوم خدا دمیده میشود. آنگاه ایشان بر پایهای خود میایستند و زنده میشوند. پیش از آنکه روح بر آنان دمیده شود، قوم خدا مردهاند، زیرا دمِ روح است که سبب میشود آنان برخیزند و زنده شوند. هنگامی که خواهر وایت میگوید اکنون به زمانی رسیدهایم که پاهای آن تمثال که از آهن و گلِ آمیخته ساخته شده است، نمایانگر اتحاد کلیسا و دولت است، ریزش باران آخر هنوز در آینده بود.
«باران آخِر باید بر قومِ خدا فرو ریزد. فرشتهای نیرومند باید از آسمان فرود آید، و تمامی زمین از جلال او روشن گردد.» ریویو اَند هِرالد، ۲۱ آوریل ۱۸۹۱.
در مکاشفهٔ هجده دو صدا وجود دارد.
«وقتی عیسی خدمت علنی خود را آغاز کرد، هیکل را از بیحرمتیِ کفرآمیز آن پاک ساخت. و از جمله آخرین اعمال خدمت او، دومین پاکسازیِ هیکل بود. پس در آخرین کار برای هشدار دادنِ جهان، دو دعوتِ متمایز به کلیساها داده میشود.» Selected Messages, book 2, 118.
نخستین صدا بیدارباشی برای قوم خداست، و دومین صدا بیدارباشی برای دیگر فرزندان خداست که هنوز در بابل هستند.
«دنیايى هست كه در شرارت، در فريب و گمراهى، و در همان سايهٔ مرگ آرميده است—خفته، خفته. چه كسانى دردِ جان مىكشند تا آنان را بيدار سازند؟ كدام صدا مىتواند به آنان برسد؟ ذهن من به آينده برده مىشود، آنگاه كه اين ندا داده خواهد شد: “اينك داماد مىآيد؛ به استقبال او بيرون آييد.” اما بعضى در بهدست آوردنِ روغن براى پُر كردنِ چراغهاى خود درنگ كردهاند، و بسيار دير خواهند يافت كه شخصيت، كه بهوسيلهٔ روغن نمايانده شده است، قابل انتقال نيست.» Bible Echo, May 4, 1896.
در این بخش، دو پرسش مطرح شد: چه کسانی رنج جان را احساس میکنند تا آنان را بیدار سازد؟ کدام صدا میتواند به آنان برسد؟
«آواز»ی که جهان را بیدار میکند، همان آواز دومِ مکاشفهٔ هجده است که دیگر گلهٔ خدا را از بابِل فرا میخواند تا بیرون آیند. هم قوم خدا و هم جهان باید بهوسیلهٔ فریادِ نیمهشب بیدار شوند؛ فریادی که بهسادگی نمادی دیگر از بارانِ آخر است.
آیا میلریها در این تشخیص که در ایام پادشاهی چهارم، مسیح پادشاهی جاودانی برپا خواهد کرد، درست بودند؟ بلی.
او پادشاهیِ «فیض» خود را بر صلیب برقرار ساخت؛ و این در دوران تاریخِ چهارمین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس بود. آن پادشاهی، رومِ بتپرست بود. آیا در دانیال باب دو، آن ارتدادی که پیش از کلیسای تیاتیرا رخ میدهد، به تصویر کشیده شده است؟ بلی؛ زیرا گِلی که نمایانگر قوم خداست، از گِل به گِلِ آمیخته به لای تبدیل شد. پس تیاتیرا در این تمثال کجاست؟ یا آیا اصلاً در تمثال هست؟ در تمثال نمایانده شده است، و نبوکدنصر هنگامی بر آن حقیقت نور میافکند که در باب چهارم دانیال به اوجِ تکبّرِ مغرورانهٔ خود میرسد.
پادشاه سخن گفت و گفت: «آیا این بابلِ عظیم نیست که من آن را به نیروی قدرت خویش برای مقرّ پادشاهی بنا کردهام، و برای جلالِ عظمتِ خویش؟» دانیال ۴:۳۰.
نَیلَسُونی جِمُون گَونبِشگَان یاشاماغینین ایکی مین بش یوز ایگیریمی گونلوک حُکموندن بیر آز اونجه، نبوخذنصر بويوک بابیلیون اولان پادشاهلیغی من قوردوممو، یوخسا؟—دیه سوروشماقلا اؤز تکبّرینی گؤستردی. وحی هفدهدهکی فاحشهنین آلنیندا بله یازیلمیشدیر: «سِرّ، بابیلیونِ بویوک، فاحشهلرین و یئر اوزوندکی مکروهاتین آناسی.» قارداش وایتین اونو آدلاندیردیغی کیمی، رومه کلیساسی بابیلیونِ بویوکدور. هیکلدهکی قیزیل باش حقیقی بابیلی تمثیل ائدیر و همچنین روحانی بابیلی، یعنی مقدس کتاب نبوتینین بشینجی پادشاهلیغینی ده تمثیل ائدیر؛ او پادشاهلیق کی، اولدوروجو یاراسی آلان قوت اولماق خصوصیتینه تکباشینا صاحبدیر. اشعیا بیست و اوچده، صورلا تمثیل اولونان پاپالیق قوتو، بیر پادشاهین گونلری کیمی، یئتمیش ایل بویونجا اونودولاجاقدی. نبوخذنصرلا تمثیل اولونان حقیقی بابیلی ده، نبوخذنصر ایکی مین بش یوز ایگیریمی گون اؤز پادشاهلیغیندان قووولوب اوزاقلاشدیرىلدیغی زمان، شفا تاپان اولدوروجو بیر یارا آلmışدی. حقیقی بابیلیونِ بویوک روحانی بابیلیونِ بویوگه نمونه ایدی و هر ایکیسینین ده پادشاهلیغی مؤقّتاً الیندن آلندی، و بوندان سونرا گئری قایtarıldı. وحی هفدهدهکی فاحشهنین الینده گوموش جام یوخ ایدی، نه ده تونج و یا دَمیر جام؛ اونون الینده قیزیل بیر جام وار ایدی.
اور وہ عورت ارغوانی اور سرخ لباس پہنے ہوئے تھی، اور سونے اور قیمتی پتھروں اور موتیوں سے آراستہ تھی، اور اُس کے ہاتھ میں سونے کا ایک پیالہ تھا جو اُس کی حرام کاری کی مکروہات اور نجاست سے بھرا ہوا تھا۔ مکاشفہ 17:4۔
طلا نمایانگر بابلِ تحتاللفظی بود و همچنین نمایانگر بابلِ روحانی است، یعنی پنجمین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس که در سال 1798 زخمی致ی مرگبار برداشت، هنگامی که ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس بر تخت نشست. بابلِ تحتاللفظی در آن تمثال، پس از خود با پادشاهیای از نقره دنبال شد که از دو قدرت، یعنی مادها و پارسها، تشکیل میشد؛ و شاخِ پارسی در دانیال هشت بعدتر برآمد و بلندتر بود. داریوشِ مادی نخستین شاخ بود، و سردار او، کورش، پارسیای بود که سرانجام پس از پادشاهِ مادی، داریوش، به قدرت میرسید.
کوروش نمونهای از مسیح بود که میخواست فرایند رهایی قوم خدا را از اسارت آغاز کند. امپراتوری ماد و فارس نمایانگر ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس است که همان ایالات متحده میباشد. ایالات متحده دو شاخ دارد که نمایندهٔ جمهوریت و پروتستانیسم هستند. داریوش نمایندهٔ شاخِ جمهوریتِ ایالات متحده است و کوروش نمایندهٔ شاخِ پروتستانیسم. همانگونه که کوروش فرایند آزاد ساختن قوم خدا را برای بازسازی اورشلیم و هیکل آغاز کرد، ایالات متحده نیز سرزمینی بود که برانگیخته شد تا اسیرانِ اسارتِ بابلِ روحانی را آزاد سازد تا هیکل روحانی را برپا کنند؛ هیکلی که میلریها بنیاد آن را نهادند. اسارتِ تحتاللفظی در بابل که هفتاد سال بود، نمونهٔ اسارت در بابلِ روحانی به مدت هزار و دویست و شصت سال بود. ایالات متحده همان شانههای نقره در تمثال نبوکدنصر است.
پادشاهیِ سومِ برنج، یونان بود که نمایانگرِ یک پادشاهیِ جهانی است. آن پادشاهی، سازمانِ مللِ متحد است که در مکاشفه هفده، همان پادشاهی بود که در سال 1798 هنوز به وجود نیامده بود. ده پادشاهِ مذکور در مکاشفه هفده موافقت میکنند که پادشاهیِ خود را به پاپیّت، یعنی پادشاهیِ هشتم که از آن هفت است، بسپارند. آنان این موافقت را از آن جهت میکنند که از سوی ایالات متحده مجبور میشوند، و نیز بدان سبب که جهان بهوسیله «چهار باد» اسلام که در زمانِ بارانِ آخِر رها میشوند، در حال ویران شدن است؛ بارانِ آخِر که در هنگامِ قانونِ یکشنبه در ایالات متحده آغاز میکند که بهطور کامل فرو ریخته شود.
در هنگام اجرای قانون یکشنبه در ایالات متحده، خداوند پادشاهیِ «جلال» خود را برقرار میسازد، آنگاه که قوم خویش را همچون عَلَمی برمیافرازد تا دیگر فرزندان خدا را از بابل فراخوانَد. از اینرو، شاخِ پروتستانتیسم در آخر برمیخیزد و از نخستین شاخ بلندتر است، در توافق با دو شاخِ ماد و پارس. هنگامی که سازمان ملل متحد موافقت کند که مهار جهان را به پاپیّت واگذارد، چهار بادِ اسلام رها میشوند، و پادشاهیِ جهانی با جنگی روبهرو میگردد که پس از مرگِ نخستین شاخِ یونان، که شکسته شد و چهار شاخ پدید آورد، در پی آمد.
هنگامی که آن تمثال به پاهای آهنین (کشورداری) و گلِ آمیخته با سفال (کلیساداری) و ده انگشت پا (ده پادشاه) میرسد، آن سنگی که بدون دست از کوه بریده شده است بر پاهای تمثال فرود میآید. میلریها در مورد تمثال دانیال درست بودند، تا آن اندازه که از منظر جایگاه خود در تاریخ نبوی میتوانستند درست باشند. اما آلفا و اُمگا همواره پایان را با آغاز به تصویر میکشد، و چهار پادشاهیِ تمثال نبوکدنصر نمایانگر چهار پادشاهیِ واقعی هستند که همتایان روحانیِ خود را در پایان جهان نمونهوار میسازند.
با پادشاهیهای تاریخ، روم بهعنوان هشتم برمیخیزد و از آن هفت است. در دانیال هفت، روم بهعنوان هشتم برمیخیزد و از آن هفت است. در دانیال هشت، روم بهعنوان هشتم برمیخیزد و از آن هفت است. در مکاشفه هفده، روم بهعنوان هشتم برمیخیزد و از آن هفت است. در دانیال دو، که نخستین یادکردِ پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدّس را بازمینماید، رومِ روحانیِ مدرن بهعنوان هشتم برمیخیزد و از آن هفت است. نخستین تصویر (Alpha) از پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدّس، آخرین (Omega) را معرّفی میکند.
«موږ داسې وخت ته رسېدلي یو چې د خدای مقدس کار د هغې مجسمې په پښو کې انځور شوی دی، په کومو کې چې اوسپنه له خټې سره ګډه شوې وه. خدای یو قوم لري، یو غوره شوی قوم، چې د هغوی بصیرت باید تقدیس شي، او هغوی باید د بنسټ پر سر د لرګیو، واښو او بوسو په ایښودلو سره ناپاک نه شي. هره هغه نفس چې د خدای احکامو ته وفادار وي، دا به وویني چې زموږ د ایمان بېلوونکې ځانګړنه د اوومې ورځې سبت دی. که حکومت سبت ته هماغسې درناوی وکړي لکه څنګه چې خدای امر کړی دی، نو هغه به د خدای په قوت کې ودرېږي او د هغه ایمان په دفاع کې به وي چې یو ځل مقدسینو ته سپارل شوی و. خو دولتمردان به د جعلي سبت ملاتړ وکړي، او خپل ديني ایمان به د دې د پاپیت زېږنده د مراعاتولو سره ګډ کړي، هغه به د هغه سبت څخه لوړ ودرولي چې څښتن مقدس کړی او برکت یې ورکړی دی، او د دې لپاره یې بېل کړی چې انسان یې مقدس وساتي، د هغه او د هغه د قوم ترمنځ د زرو نسلونو لپاره د یوې نښې په توګه. د کلیسايی چلند او دولتي چلند ګډېدل د اوسپنې او خټې له لارې انځور شوي دي. دا اتحاد د کلیساوو ټول ځواک کمزوری کوي. کلیسا ته د دولت د ځواک ورکول به ناوړې پایلې راولي. انسانان نږدې د خدای د زغم له پولې اوښتي دي. هغوی خپل قوت په سیاست کې لګولی دی، او له پاپیت سره یې اتحاد کړی دی. خو هغه وخت به راشي چې خدای به هغو کسانو ته سزا ورکړي چې د هغه شریعت یې باطل کړی دی، او د هغوی ناوړه عمل به بېرته پر خپله ځان راواوړي.» The Seventh-day Adventist Bible Commentary, volume 4, 1168.
آلفا و اومگا، درک درستِ پیشگامانه از «دو» در دانیال را «نو» ساخته است.
و آن که بر تخت نشسته بود، گفت: «اینک همهچیز را نو میسازم.» و به من گفت: «بنویس، زیرا این سخنان امین و راست است.» و به من گفت: «انجام شد. من الفا و امگا هستم، ابتدا و انتها. به هر که تشنه باشد، از چشمهٔ آب حیات، رایگان خواهم بخشید.» مکاشفه ۲۱:۵، ۶