د میلریتي غورځنګ په د اشعیا د اووم فصل کې د یوې پنځه شپېته کلنې نبوت له لارې استازیتوب شوی و، چې په 742 قبلالمیلاد کې پیل شو. دغه پنځه شپېته کاله چې د اشعیا په تاریخ کې واقع شول، له 1798 څخه تر 1863 پورې هغو پنځه شپېته کلونو استازیتوب کوي. الفا او اومېګا به تل پای د پیل ترڅنګ انځوروي. د پنځه شپېته کلنې نبوت د اسرائیلو د شمالي او جنوبي سلطنتونو پر ضد د اووه ځله لعنت مشخصوي. د شمالي سلطنت پر ضد لومړی اووه ځله لعنت په 723 قبلالمیلاد کې پیل شو، نولس کاله وروسته له هغه چې اشعیا پاچا احاز ته دا وړاندوینه وړاندې کړه. د جنوبي سلطنت پر ضد وروستی اووه ځله لعنت د پنځه شپېته کلونو په پای کې، په 677 قبلالمیلاد کې، پیل شو.
اولین لعنتِ «هفت زمان» بر افرایم در سال 1798 به پایان رسید، که همان زمانِ آخر بود؛ زمانی که رؤیای نهرِ اولای در بابهای هشت و نهِ دانیال گشوده شد. این واقعه بهطور نبوی هم رسیدنِ پیامِ فرشتهٔ اول را نشان میداد و هم آغازِ نبویِ جنبشِ میلری را. آخرین لعنتِ «هفت زمان» بر یهودا در سال 1844 به پایان رسید، که همان رسیدنِ پیامِ فرشتهٔ سوم بود. نوزده سال بعد، در 1863، شصتوپنج سالی که در آغازِ این پیشگویی نمایان شده بود، پایانِ جنبشِ میلری و آغازِ کلیسای ادونتیستِ روز هفتمِ لائودیکیه را مشخص کرد. هفت سال پیش از 1863، در 1856، جیمز وایت شروع به تشخیص این امر کرد که جنبشِ میلری دیگر کلیسای فیلادلفیا نیست، بلکه به کلیسای لائودیکیه تبدیل شده است. نوهٔ او، هنگامی که زندگینامهٔ الن وایت را مینوشت، دربارهٔ تاریخِ 1856 و پیامِ لائودیکیه مینویسد.
«پیام لائودکیه»
«अद्वेंटिस्टहरू, जसले शबाथको पालन गर्थे, यस्तो धारणा राख्दथे कि प्रकाश २ र ३ मा उल्लिखित सातवटा मण्डलीहरूलाई दिइएका सन्देशहरूले शताब्दीयौँदेखि ख्रीष्टियन मण्डलीको अनुभवलाई चित्रित गर्दछन्। उनीहरूको निष्कर्ष यो थियो कि लाओडिसियाको मण्डलीलाई दिइएको सन्देश तिनै व्यक्तिहरूमा लागू हुन्छ, जसलाई उनीहरूले त्यसबेला ‘नामधारी अद्वेंटिस्टहरू’ भनेर सम्बोधन गर्दथे—अर्थात् ती, जसले सातौँ-दिनको शबाथ स्वीकार गरेका थिएनन्। अक्टोबर ९ को Review मा प्रकाशित एक छोटो सम्पादकीयमा, जेम्स ह्वाइटले केही विचारोत्तेजक प्रश्नहरू उठाए, जसको प्रस्तावना उनले यसो भनेर गरेका थिए: »
«پرسش بار دیگر در حال مطرح شدن است: "ای دیدبان، از شب چه خبر؟" در حال حاضر، تنها مجال چند پرسش است که برای جلب توجه به موضوعی که به آن مربوط میشوند، مطرح میگردند. ما اعتماد داریم که بهزودی پاسخی کامل داده خواهد شد.»—Review and Herald، 9 اکتبر 1856.
«از یازده پرسشی که او مطرح کرد، این پرسش ششم بود که مستقیماً لائودیکیان را هدف قرار داد.»
«۶. آیا حالت لاادقیان (که نه سردند و نه گرم، بلکه نیمگرمند) بهدرستی وضعیتِ جماعتِ کسانی را که به پیام فرشتهٔ سوم اقرار میکنند، مجسّم نمیسازد؟ — همانجا»
«آخِرین سؤال، موضوع را آشکار میسازد:»
«11. اگر این حالتِ ما بهعنوانِ یک قوم باشد، آیا برای امید داشتن به لطفِ خدا هیچ مبنای واقعی داریم، مگر آنکه به «مشورت» شاهدِ امین گوش فرا دهیم؟ تو را نصیحت میکنم که از من طلای آزمودهشده در آتش بخری تا دولتمند شوی؛ و جامهٔ سفید تا پوشیده گردی و رسواییِ برهنگیِ تو آشکار نشود؛ و چشمان خود را به سرمهٔ چشم تدهین کن تا بینا شوی. هر که را دوست میدارم، توبیخ و تأدیب میکنم؛ پس غیور باش و توبه کن. اینک بر در ایستاده، میکوبم: اگر کسی آوازِ مرا بشنود و در را بگشاید، به نزد او درخواهم آمد و با او شام خواهم خورد و او با من. آنکه غالب آید، به او عطا خواهم کرد که با من بر تختِ من بنشیند، چنانکه من نیز غالب آمدم و با پدرِ خود بر تختِ او نشستم. مکاشفه 3:18–21.—همان.»
روشن است که حقیقتِ امر تازه داشت بر ذهنِ جیمز وایت طلوع میکرد. شمارهٔ بعدیِ Review مقالهای هفتستونی دربارهٔ هفت کلیسا، با همین عنوان، منتشر کرد. او در سخنان افتتاحیهٔ خود اعلام کرد:
«باید با برخی از مفسّران معاصر موافقت کنیم که این هفت کلیسا را باید نمایانگر هفت وضعیتِ کلیسای مسیحی، در هفت دورهٔ زمانی، دانست که سراسر عرصهٔ تمامی عصر مسیحی را در بر میگیرد.»—همانجا، 16 اکتبر 1856.
«سپس نبوّت را برگرفت و هر کلیسا را بهطور جداگانه بررسی کرد. چون به هفتمین، یعنی لائودیکیه، رسید، اعلام کرد:»
«چه اندازه این وصف اندوهبارِ این کلیسا برای ما بهعنوان یک قوم، فروتنکننده است. و آیا این وصف هولناک، کاملترین تصویرِ وضع کنونیِ ما نیست؟ هست؛ و هیچ سودی نخواهد داشت که بکوشیم از قوّتِ این شهادتِ تفتیشکننده به کلیسای لائودکیه بگریزیم. خداوند ما را یاری دهد که آن را بپذیریم و از آن بهرهمند شویم.—همانجا»
«پس از آنکه دو ستون را به کلیسای لائودکیه اختصاص داد، سخنان پایانی او استغاثهای نیرومند را بیان میکرد:»
«اے عزیز بھائیو، ہمیں دنیا، نفس اور ابلیس پر غالب آنا ہوگا، ورنہ خدا کی بادشاہی میں ہمارا کوئی حصہ نہ ہوگا.... اسی وقت اس کام کو ہاتھ میں لو، اور ایمان کے ساتھ توبہ کرنے والے لَاؤدِیکیہ کے لوگوں کے لیے کی گئی فیضبخش وعدوں کا مطالبہ کرو۔ خداوند کے نام میں اٹھو، اور اپنی روشنی کو اُس کے مبارک نام کے جلال کے لیے چمکنے دو۔—ایضًا»
’’فیلڈ سے آنے والا ردِّعمل نہایت برق انگیز تھا۔ اوہائیو سے جی۔ ڈبلیو۔ ہولٹ نے 20 اکتوبر کو لکھا:‘‘
«بله، من یقیناً باور دارم که ما که در پیام سوم با احکام خدا و ایمانِ عیسی هستیم، همان کلیسایی هستیم که این سخن بدان خطاب شده است؛ و هرگز نمیتوانیم برای درخواستِ طلای آزمودهشده و جامهٔ سفید و سرمهٔ چشم، تا بتوانیم ببینیم، بیش از اندازه زود اقدام کنیم.—همانجا، 6 نوامبر 1856.»
«از شمالشرق، صدایی تازه در این موضوع شنیده شد؛ صدای استیفن اِن. هَسکِل از پرینستونِ ماساچوست. او بهعنوان ادونتیستِ روزِ اوّل، در بیستسالگی به موعظه آغاز کرده بود؛ و اینک سه سال بعد، در پیامِ فرشتهٔ سوم قرار داشت. او که دانشجوی ژرفِ کتابمقدس بود، پس از آنکه سرمقالهٔ آغازین و کوتاهِ وایت را که این پرسشِ هفت کلیسا را مطرح میکرد دیده بود، بر آن شد که برای Review مقالهای مفصّل بنویسد:»
موضوعِ مذکور گزشتہ چند مہینوں سے میرے لیے نہایت گہری دلچسپی کا باعث رہا ہے.... کچھ عرصہ سے میری راہنمائی اس بات کی طرف ہوئی ہے کہ لاؤدیقیوں کے لیے جو پیغام ہے وہ ہم سے تعلق رکھتا ہے؛ یعنی اُن سے جو تیسرے فرشتے کے پیغام پر ایمان رکھتے ہیں، بہت سے ایسے اسباب کی بنا پر جنہیں میں مضبوط سمجھتا ہوں۔ میں اُن میں سے دو کا ذکر کروں گا۔—Ibid.
او این کار را میکند و دو ستون را به نتیجهگیریهای خود اختصاص میدهد. او در پایان چنین اعلام کرد:
«نظریۀ پیامِ فرشتۀ سوم هرگز، هرگز، بدون جامۀ عروسی که همان پارساییِ مقدّسان است، ما را نجات نخواهد داد. ما باید قدّوسیّت را در ترسِ خداوند به کمال برسانیم.—همانجا»
“هنگامی که جیمز وایت سرمقالههای خود را دربارهٔ پیام به کلیسای لائودکیه ادامه میداد، مفاهیمی که ادونتیستهای نگاهدارندهٔ سَبَت اکنون در ریویو میخواندند، تکاندهنده بود؛ اما با تأملی اندیشمندانه و همراه با دعا، روشن شد که این مفاهیم قابل انطباقاند. نامههای رسیده به سردبیر، حاکی از توافقی نسبتاً عمومی بود و نشان میداد که احیایی در جریان است. اینکه آن پیام برانگیزاننده زاییدهٔ هیجان نبود، با نخستین مقاله در شهادت شمارهٔ ۳، که در آوریل ۱۸۵۷ با عنوان Be Zealous and Repent منتشر شد، تأیید گردید. این مقاله با این عبارت آغاز میشود: «خداوند در رؤیا چیزهایی را دربارهٔ کلیسا در وضعیت کنونیِ نیمگرم آن به من نشان داده است که آنها را برای شما بازگو خواهم کرد.»—1T, p. 141. در اینجا الن وایت آنچه را که دربارهٔ حملات شیطان بر کلیسا از طریق رفاه و داراییهای زمینی به او نشان داده شده بود، ارائه کرد.” آرتور وایت، Ellen G. White: The Early Years، جلد ۱، ۳۴۲–۳۴۴.
جنبش میلری بهطور نبوی بهعنوان کلیسای فیلادلفیا آغاز شد، و در سال 1856 به کلیسای لائودکیه تبدیل گردید. هفت سال بعد آن جنبش پایان یافت، و کلیسای ادونتیست روز هفتم بهعنوان کلیسای لائودکیه آغاز شد و چنین باقی خواهد ماند تا از دهان خداوند بیرون افکنده شود. جنبش صد و چهل و چهار هزار از درون حصار کلیسای لائودکیه بیرون آمد، همانگونه که جنبش میلری از درون حصار کلیسای ساردِس بیرون آمد. جنبش صد و چهل و چهار هزار با جنبش میلری از این جهت متوازی است که جنبش نخست از فیلادلفیا به لائودکیه تغییر یافت و جنبش آخر از لائودکیه به فیلادلفیا تغییر مییابد. نقطهٔ گذار از فیلادلفیا به لائودکیه در تاریخ میلری بهطور مشخص بهعنوان سال 1856 معین شده است؛ بنابراین نقطهٔ گذار باید در جنبش آخر نیز مشخص شده باشد، زیرا خدا هرگز تغییر نمیکند. نقطهٔ گذار در مکاشفه یازده با آن دو نبی که در کوچههای شهر کشته میشوند، شناسایی شده است.
و چون شهادتِ خویش را به انجام رسانند، آن وحش که از هاویه برمیآید با ایشان جنگ خواهد کرد، و بر آنان غالب خواهد آمد و ایشان را خواهد کشت. و اجسادِ ایشان در کویِ شهرِ عظیم، که از جهتِ روحانی سُدوم و مصر خوانده میشود، جایی که خداوندِ ما نیز در آن مصلوب شد، خواهد افتاد. مکاشفه ۱۱:۷، ۸
آخری تحریک مر جائے گی، پھر کھڑی ہوگی اور اس کے بعد عَلَم کے طور پر دوبارہ زندہ کی جائے گی۔ ایسا کرتے ہوئے وہ ریپبلکن سینگ کے ساتھ ہم آہنگ ہو جائے گی۔ ریپبلکن سینگ درندہ کے لیے ایک صورت بناتا ہے، اور جس درندہ کی وہ صورت بناتا ہے اس کا ذکر مکاشفہ سترہ میں کیا گیا ہے، اور اس درندہ کی شناخت پانچویں سر کے طور پر کی گئی ہے جسے مہلک زخم لگا تھا، اور جو آٹھویں سر کے طور پر دوبارہ زندہ کیا جائے گا۔ وہ آٹھویں کے طور پر زندہ کیا جائے گا جو اُن سات میں سے تھا۔
و آن وحش که بود و نیست، خود او هشتمین است، و از آن هفت است، و به هلاکت میرود. مکاشفه ۱۷:۱۱.
शिंगनुमा रिपब्लिकन शक्ति उस पशु की एक प्रतिमा बनाएगी, और इस कारण वह मार डाली जाएगी और फिर पुनर्जीवित की जाएगी। जब वह पुनर्जीवित की जाएगी, तब वह आठवाँ सिर होगी, जो पहले के सात सिरों में से थी। प्रोटेस्टेंट शिंगनुमा शक्ति, रिपब्लिकन शिंगनुमा शक्ति के समान उसी पृथ्वी के पशु पर सवार है, और उसमें भी वही भविष्यवाणीगत गतिशीलताएँ विद्यमान होना आवश्यक है। मिलरवादी आंदोलन में फिलाडेल्फिया से लाओदीकिया तक का संक्रमण, अंतिम आंदोलन में लाओदीकिया से फिलाडेल्फिया तक के संक्रमण का पूर्वाभास प्रस्तुत करता है।
जब अंतिम आंदोलन को 18 जुलाई, 2020 को घातक घाव लगा, तब वह लाओदीकिया के रूप में मर गया। जब, जैसा कि प्रकाशितवाक्य अध्याय ग्यारह में निरूपित है, वह फिलादेल्फिया में रूपांतरित हुआ, तब वह आठवें कलीसिया-युग का प्रतिनिधित्व करेगा, अर्थात् सात में से एक। वर्ष 2020 में हुई वह मृत्यु रिपब्लिकन सींग के समानांतर थी; क्योंकि 1989 में अंत के समय से अब तक छह राष्ट्रपति हो चुके थे। छठे राष्ट्रपति को एक घातक घाव लगा, जो 2024 में चंगा किया जाएगा। तब वह सिर 1989 में अंत के समय से संयुक्त राज्य अमेरिका का आठवाँ सिर होगा, और वह सात में से एक होगा। दोनों सींग छठे थे, जो आठवें बनते हैं। यह सत्य यीशु मसीह के प्रकाशितवाक्य के उस संदेश का एक बड़ा भाग है, जो अनुग्रह-अवधि के बंद होने से ठीक पहले खोला जाता है।
به این سبب، مهم است که دربارۀ تاریخ میلریتی که مظهر تاریخ کنونی ماست، بهروشنی سخن گفته شود. خواهر وایت در سال ۱۸۵۶، انطباق جیمز وایت از لائودیکیه بر این جنبش را تأیید کرد؛ پس این کاربرد، استنتاجی برخاسته از منطق انسانی نیست. هفت سال پیش از آنکه کلیسای ادونتیست روز هفتم از نظر قانونی با شاخ جمهوریخواه پیوند یابد، بهوسیلهٔ الهام بهعنوان کلیسای لائودیکیه شناخته شده بود. این بدان معناست که در سراسر تاریخ کلیسای ادونتیست روز هفتم، حتی یک روز نیز نبوده است که آن چیزی جز برهنه، فقیر، کور، بیچاره و شقی بوده باشد. این واقعیت نبوی، زمینه و توجیه لازم را برای تشخیص چهار رجاستِ فزایندۀ باب هشتم حزقیال بهعنوان چهار نسل ادونتیسم فراهم میآورد.
جب میلرائیٹ تاریخ کو یسعیاہ سات کے پینسٹھ برسوں کی ساخت کے تناظر میں دیکھا جاتا ہے، تو یہ تسلیم کرنا لازم ہے کہ ’’سات اوقات‘‘ کی پیشین گوئی وہ نبوتی چھتری ہے جو میلرائیٹ تحریک کی پوری تاریخ پر محیط ہے۔ 1856 میں لاؤدیکیہ کی کلیسیا کے لیے پیغام میلرائیٹ ایڈونٹ ازم کے لیے موجودہ سچائی بن گیا۔ لاؤدیکیہ کا پیغام پیش کرنے والا نہ جیمز تھا نہ ایلن وائٹ، بلکہ وہ وفادار اور سچا گواہ تھا۔
اور به فرشتهٔ کلیسای لائودکیان بنویس: این است آنچه آمین، آن شاهد امین و راستین، و مبدأ آفرینش خدا میگوید: اعمال تو را میدانم، که نه سردی و نه گرم؛ کاش سرد بودی یا گرم. پس چون ولرم هستی، و نه سرد و نه گرم، تو را از دهان خود قی خواهم کرد. زیرا میگویی: دولتمندم و بر مال خود افزودهام و به هیچ چیز محتاج نیستم؛ و نمیدانی که تو تیرهبخت و اسفانگیز و فقیر و کور و عریانی. تو را اندرز میدهم که از من زرِ آزموده در آتش بخری تا دولتمند شوی؛ و جامهٔ سفید تا پوشیده گردی و رسواییِ عریانیِ تو آشکار نشود؛ و سرمه بر چشمانت بمال تا بینا شوی. هر که را دوست میدارم، توبیخ و تأدیب میکنم؛ پس غیور باش و توبه کن. اینک بر در ایستادهام و میکوبم؛ اگر کسی آواز مرا بشنود و در را بگشاید، نزد او درخواهم آمد و با او شام خواهم خورد، و او نیز با من. آن که غالب آید، به او عطا خواهم کرد که با من بر تخت من بنشیند، چنانکه من نیز غالب آمدم و با پدرم بر تخت او نشستم. هر که گوش دارد، بشنود که روح به کلیساها چه میگوید. مکاشفه ۳:۱۴–۲۲.
گواهِ امین تصریح میکند که اگر کسی بخواهد آواز او را «بشنود»، او داخل خواهد شد و با وی «شام خواهد خورد». اگر لائودکیه در را بگشاید، مسیح داخل خواهد شد و با آنان شام خواهد خورد. اگر به مسیح اجازه داده شود که وارد شود، او پیامی میآورد، زیرا نماد خوردن بیانگر پذیرش یک پیام است. این پیام را میتوان بهطور کلی صرفاً پیام لائودکیه دانست، اما این برداشتی سطحی از معنای پیامی است که او عرضه میکند. در سال 1856، هیرام ادسن مجموعهای از هشت مقاله را ارائه کرد که حاوی اطلاعات نبوی بود که فهمِ همان نخستین «نبوت زمانی» را که فرشتگان خدا ویلیام میلر را به شناخت و اعلان آن هدایت کردند، بسط میدهد. ادسن در آن هشت مقاله، شصتوپنج سالِ اشعیا هفت را بهدرستی مشخص میکند.
آغاز کار میلر، کشفِ هفت زمان بود؛ و هفت سال پیش از آنکه جنبشی که به سبب خدمت او به نامش خوانده میشد به پایان رسد، مکاشفهای عمیقتر از همان نبوت به ادونتیسمِ میلری عرضه شد. این مکاشفه در همان سالی عرضه شد که آنان بهوسیلهٔ الهام، لائودیکیان خوانده شدند. از نظر نبوی، دو هزار و پانصد و بیست روز بعد، در سال ۱۸۶۳، نخستین کشفِ میلر دربارهٔ زمانِ نبوی رد شد. پیامِ لائودیکیّه برای جنبش ادونتی در سال ۱۸۵۶ رسید، و خداوند هشت بار بر در کوبید، با هشت مقاله، تا ببیند آیا میتواند راهی برای ورود بیابد. در پایانِ جنبش، شاهدِ امین آرزو داشت با قومِ خود شام بخورد، و بر همان نخستین پیامِ زمان از آغازِ جنبش، با ایشان همسفره شود. قومِ او از خوردن امتناع ورزیدند، و هفت سال، یا دو هزار و پانصد و بیست روزِ نبوی، بعد، قومِ او دری را بستند که با کلیدِ داوود، که در دستِ ویلیام میلر نهاده شده بود، گشوده شده بود. آنان به نزدِ آن نبیِ کهنهٔ سامری بازگشتند که دروغی به ایشان خورانید، و سرنوشتِ خویش را مُهر کردند تا میانِ الاغ و شیر بمیرند.
در سال ۱۸۵۶، شاخِ پروتستان در بحرانِ درّهٔ رؤیا قرار داشت، زیرا هرجا رؤیا نباشد، قوم هلاک میشود. در سال ۱۸۵۶، شاخِ جمهوریخواه نیز در بحران بود.
۱۸۵۶، نمایانگر تداومِ درگیری خشونتباری بود که به «کانزاسِ خونین»، جنگ مرزیِ کانزاس-میسوری، شهرت یافته است. این کشمکش بر سر آن بود که آیا کانزاس بهعنوان ایالتی آزاد یا ایالتی بردهدار به اتحادیه خواهد پیوست. این منازعه شامل برخوردهای خشونتآمیز میان مهاجرانِ طرفدارِ بردهداری و مخالفِ بردهداری بود.
در 22 مه 1856، حادثهای خشونتبار نیز در تالار سنای ایالات متحده رخ داد، هنگامی که پرستون بروکس، نمایندهٔ کنگره و طرفدار بردهداری از کارولینای جنوبی، سناتور چارلز سومنر از ماساچوست را بهطرزی بیرحمانه با عصای خود مورد حمله قرار داد. سومنر پیشتر نطقی ضد بردهداری با عنوان «جنایت علیه کانزاس» ایراد کرده بود که بروکس را سخت آزرده بود. واقعهٔ عصازدن، تنشهای فزاینده میان شمال و جنوب را بر سر مسئلهٔ بردهداری آشکار ساخت.
در سال ۱۸۵۶، حزب جمهوریخواه در پاسخ به آشوب سیاسیای که قانون کانزاس-نبراسکا، مصوب ۱۸۵۴، پدید آورده بود، تأسیس شد؛ قانونی که مخالفتِ فزاینده با گسترش بردهداری به سرزمینهای جدید را برانگیخت. نخستین مجمع ملی این حزب در فیلادلفیا برگزار شد، و جان سی. فریمونت بهعنوان نخستین نامزد ریاستجمهوری آنان در انتخابات ۱۸۵۶ برگزیده شد.
قانون کانزاس-نبراسکا، سرزمینهای کانزاس و نبراسکا را سازماندهی کرد و به ساکنان آن سرزمینها اجازه داد که تصمیم بگیرند آیا بردهداری را در داخل مرزهای خود مجاز خواهند شمرد یا نه. این مفهوم که به «حاکمیت مردمی» معروف بود، عملاً مصالحهٔ میزوریِ ۱۸۲۰ را لغو کرد؛ مصالحهای که بردهداری را در شمال مدار ۳۶°۳۰′ در قلمرو لوئیزیانا ممنوع ساخته بود. این قانون تأثیری عمیق بر مسئلهٔ بردهداری در سرزمینها گذاشت. این قانون تنشهای منطقهای را از نو شعلهور ساخت، زیرا این امکان را گشود که بردهداری به نواحیای گسترش یابد که پیشتر خاک آزاد به شمار میرفتند، مانند کانزاس. تصویب قانون کانزاس-نبراسکا موجب هجوم سریع مهاجرانِ طرفدار بردهداری و مخالف بردهداری به قلمرو کانزاس شد؛ هر یک امیدوار بودند بر نتیجهٔ رأیگیریِ حاکمیت مردمی اثر بگذارند. این رقابت برای به دست گرفتن کنترل قلمرو، به درگیریهای خشونتآمیز و دورهای از بیقانونی انجامید که در سال ۱۸۵۶ با نام «کانزاس خونین» شناخته شد.
انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۸۵۶ رویدادی سیاسیِ مهمی بود. این انتخابات شامل رقابتی سهجانبه میان جیمز بیوکننِ دموکرات، جان سی. فریمونتِ جمهوریخواه، و رئیسجمهور پیشین، میلارد فیلمور، از حزب آمریکایی بود. جیمز بیوکنن در این انتخابات پیروز شد و پانزدهمین رئیسجمهور ایالات متحده گردید.
ریاستجمهوری جیمز بوکانن عمدتاً به سبب ناتوانیاش در رسیدگی مؤثر به تنشها و شکافهای فزاینده میان شمال و جنوب شناخته میشود؛ امری که سرانجام اندکی پس از ترک مقام از سوی او، به آغاز جنگ داخلی آمریکا انجامید. ریاستجمهوری او، به دلیل این ناکامیهای مهم در رهبری و مدیریت بحران، غالباً یکی از کمموفقیتترین دورههای ریاستجمهوری در تاریخ آمریکا دانسته میشود.
رأی بدنامِ «دِرِد اِسکات» در سال ۱۸۵۷ اعلام کرد که بردگان، خواه در بندگی باشند و خواه آزاد، شهروند محسوب نمیشوند و نمیتوانند در محکمههای فدرال اقامۀ دعوا کنند. همچنین اعلام داشت که کنگره نمیتواند از بردهداری در قلمروهای ایالات متحدۀ امریکا جلوگیری کند. دموکرات، بوکانان، علناً از رأی طرفدارِ بردهداریِ «دِرِد اِسکات» حمایت کرد.
بنانچانِ دیموکرات کی غلامیهوادارانه نهتنها اجازه داد تنشها تا آستانهٔ جنگ داخلی تشدید شود، بلکه ناتوانی او در ادارهٔ اقتصاد کشور به وحشت مالیِ ۱۸۵۷ انجامید؛ بحرانی که پیش از رکود بزرگ، یکی از شدیدترین افولهای اقتصادی در تاریخ آمریکا بهشمار میرفت. وحشت مالیِ ۱۸۵۷ به رکودی اقتصادیِ سخت منجر شد که چندین سال ادامه یافت. کسبوکارها و بانکها تعطیل شدند، بیکاری افزایش یافت و بازار سهام سقوط کرد.
جمہوریہ کے صدر بوکنن کے دورِ صدارت میں جنوبی ریاستوں نے اتحاد سے علیحدگی کے اپنے عمل کا آغاز کیا، اور انہوں نے 1860 میں ریپبلکن ابراہام لنکن کے انتخاب کے ردِّعمل میں اتحاد سے علیحدگی اختیار کی۔ بوکنن نے علیحدگی کے بحران کے بارے میں ایک غیر فعال طرزِ عمل اپنایا، اور یہ مؤقف اختیار کیا کہ وفاقی حکومت کے پاس اس بات کا اختیار نہیں کہ وہ بزورِ قوت علیحدگی کو روکے۔ اس فیصلہ کن اقدام کے فقدان نے تحریکِ علیحدگی کو زور پکڑنے کا موقع دیا۔ اس کی مضبوط قیادت کے فقدان اور علیحدگی کے بحران سے نمٹنے کے لیے فیصلہ کن اقدام کرنے میں اس کی ہچکچاہٹ نے جنوب کے اس تاثر کو تقویت دی کہ وہ عسکری مزاحمت کا سامنا کیے بغیر اتحاد سے الگ ہو سکتا ہے۔
در سال ۱۸۶۰، آبراهام لینکلن، نخستین رئیسجمهور جمهوریخواه، انتخاب شد. در ۱ ژانویهٔ ۱۸۶۳، رئیسجمهور لینکلن «اعلامیهٔ نهایی آزادی بردگان» را امضا و صادر کرد که اعلام میداشت همهٔ افرادِ در بردگی در سرزمینهای تحت کنترل کنفدراسیون باید آزاد شوند. این فرمان اجرایی تأثیر چشمگیری بر جنگ داخلی داشت، زیرا این منازعه را نه تنها به پیکاری برای حفظ اتحادیه، بلکه همچنین به تلاشی برای پایان دادن به بردهداری بدل کرد. «اعلامیهٔ آزادی بردگان» بلافاصله همهٔ بردگان را آزاد نکرد. این اعلامیه بهطور مشخص در مورد سرزمینهای تحت کنترل کنفدراسیون اِعمال میشد، جایی که اتحادیه اقتدار محدودی داشت. با پیشروی نیروهای اتحادیه و به دست گرفتن کنترل بر سرزمینهای کنفدراسیون، این اعلامیه به اجرا گذاشته شد و بردگانِ آن مناطق آزاد شدند. «اعلامیهٔ آزادی بردگان» گامی سرنوشتساز به سوی الغای نهایی بردهداری در ایالات متحده بود و راه را برای تصویب متمم سیزدهم قانون اساسی ایالات متحده هموار کرد؛ متممی که در ۶ دسامبر ۱۸۶۵ به تصویب رسید و تنفیذ شد.
شاخِ جمهوریخواه از دههٔ ۱۸۵۰ به بعد در بحرانِ مسئلهٔ بردهداری قرار داشت. دو تقسیمِ اصلی در کشور، نمایانگرِ دو طبقهٔ اصلیِ اندیشهٔ سیاسی بود. فرایندِ جداسازی در سال ۱۸۵۶ آغاز شد، آنگاه که گروههای موافق و مخالفِ بردهداری برای تثبیت دیدگاههای خود دربارهٔ بردهداری به قلمروِ کانزاس رفتند، درست در همان زمانی که فیلادلفیا از لائودیکیه جدا میشد. دموکراتها طرفدارِ بردهداری بودند و جمهوریخواهان مخالفِ بردهداری.
در سال ۱۸۵۶، «کانزاسِ خونین» بازنماییِ خردجهانی از جنگِ قریبالوقوع بود. در آن سال، یک دموکراتِ طرفدارِ بردهداری بهعنوان رهبرِ شاخِ جمهوریخواه برگزیده شد، و رهبریِ ناکارآمدِ او، تا همین ایامِ واپسینِ اخیر، به نمادِ یک ریاستجمهوریِ ناکارآمد بدل گردید. او پیش از نخستین رئیسجمهورِ جمهوریخواه آمد؛ همان کسی که ناگزیر شد آشفتگیِ بر جای مانده از ریاستجمهوریِ بوکنن را سامان دهد.
تا سال ۱۸۶۳، شاخِ جمهوریخواه مهمترین فرمان اجرایی را در تاریخِ حیوانِ زمینیِ مکاشفه سیزده صادر کرد. این فرمان اجرایی به مسئله بردهداری میپرداخت. یکی از بندهای این اعلامیه چنین میگوید: «اینکه در نخستین روز ژانویه، در سالِ خداوندگارِ ما هزار و هشتصد و شصت و سه، تمامی اشخاصی که در هر ایالت یا بخشِ تعیینشدهای از یک ایالت، که مردم آن در آن زمان در حال شورش علیه ایالات متحده باشند، در بردگی نگاه داشته شدهاند، از همان هنگام، از آن پس، و برای همیشه آزاد خواهند بود؛ و حکومت اجرایی ایالات متحده، از جمله اقتدار نظامی و دریایی آن، آزادی چنین اشخاصی را به رسمیت خواهد شناخت و آن را حفظ خواهد کرد، و هیچ اقدام یا اقداماتی برای سرکوب چنین اشخاصی، یا هیچیک از ایشان، در هیچ کوششی که ممکن است برای آزادی واقعی خویش انجام دهند، به عمل نخواهد آورد.» هرچند حل مسئله بردهداری در آن مقطع از نظر تاریخی کامل نبود، جوهرِ قانون اساسی هنگامی شناخته میشود که لینکلن نوشت: «تمامی اشخاصی که در هر ایالت در بردگی نگاه داشته شدهاند ... از همان هنگام، از آن پس، و برای همیشه آزاد خواهند بود.»
لنکن به اصلِ بنیادینی بازمیگشت که در قانون اساسی بیان شده است، اصلی که تصریح میکند «همهٔ انسانها برابر آفریده شدهاند.» لنکن در همان زمانی به حقایق بنیادین بازمیگشت که شاخِ پروتستان نبوتِ بنیادین خود را رد میکرد، یعنی نبوتِ بردگی را. ازاینرو، درست در همان زمانی که شاخِ جمهوریخواه مهمترین «فرمان اجرایی» تاریخ خود را دربارهٔ بردگی صادر میکرد، شاخِ پروتستان نیز مهمترین فرمان اجرایی را در تاریخ نبویِ خود دربارهٔ نبوتِ بردگی، که بهوسیلهٔ سوگند و لعنتِ موسی نمادپردازی شده است، صادر کرد. شاخِ جمهوریخواه بازگشت به بنیادها را برگزید؛ شاخِ پروتستان برگزید که بنیاد خود را رد کند و به سوی همان کسانی بازگردد که به او تعلیم داده شده بود هرگز به سوی آنان بازنگردد.
در سال ۱۸۶۳، شاخِ جمهوریخواه به دو اردوگاه تقسیم شده بود، همانگونه که پادشاهی اسرائیلِ باستان در روزگار یربعام و رحبعام تقسیم شد. در سال ۱۸۶۳، شاخِ پروتستان بهگونهای قانونی به شاخِ جمهوریخواه پیوست، چنانکه این امر بهوسیلهٔ دو مذبحِ یربعام در بیتئیل و دان نمود یافته است. این دو شاخ در تاریخ بهطور موازی با یکدیگر حرکت میکنند، و تاریخِ ۱۸۶۳، بهویژه، نمایانگرِ تاریخِ ایامِ آخر است.
تاریخ میلری در تاریخِ صد و چهل و چهار هزار با چند قیدِ نبوی تکرار میشود. یکی از آن قیود این است که مخاطبِ هدف در تاریخ میلری، نخست کسانی بودند که بیرون از جنبش قرار داشتند، و پس از آن خودِ جنبش. در جنبشِ صد و چهل و چهار هزار، دو صدای مکاشفه هجده دو مخاطبِ هدف را مشخص میسازند، اما این اهداف نسبت به تاریخ میلری معکوساند. هدفِ نخست، قومِ خداست، و صدای دوم، دیگر گلهٔ خداست که هنوز در بابل هستند.
هشدار نبویِ دیگری این است که هرچند هر دو تاریخ از یک کلیسا به کلیسای دیگر انتقال مییابند، میلریها از فیلادلفیا به لائودیکیه منتقل شدند، و حرکت عظیمِ فرشتهٔ سوم از لائودیکیه به فیلادلفیا منتقل میشود. این امر نشان میدهد که میلریها از کلیسای ششم به کلیسای هفتم رفتند، و یکصد و چهل و چهار هزار نفر از کلیسای هفتم به کلیسای هشتم میروند، که از آنِ هفت است.
شاخِ جمهوریخواه در تاریخِ پیرامونِ سالِ ۱۸۶۳ حرکتِ خود را از ملتی بردهدار بهسوی ملتی ضدِ بردهداری آغاز کرد. بحرانِ آن تاریخ، دو حزبِ سیاسی را تثبیت کرد که در این «ایامِ آخر» همان خصمانِ یکدیگرند. همانگونه که نخستین رئیسجمهورِ جمهوریخواهِ آن تاریخ تنها چند روز پس از پایانِ جنگ ترور شد، آخرین رئیسجمهورِ جمهوریخواه نیز بهطور نمادین ترور شد و چون مرده در کوچه و خیابان واگذاشته شد، در حالی که جهان شادی میکرد. او ترور شد، نه فقط چند روز پس از پایانِ جنگِ داخلی، بلکه درست پیش از آنکه جنگِ داخلیِ نهایی آغاز شود.
نخستین رئیسجمهور جمهوریخواه را ناکارآمدترین رئیسجمهور تاریخ آمریکا پیشی گرفت، و آخرین رئیسجمهور جمهوریخواه نیز به همانسان از سوی همانگونه رئیسجمهوری پیشی گرفته خواهد شد. ناکارآمدیِ رئیسجمهور دموکراتی که پیش از نخستین رئیسجمهور جمهوریخواه بود، بحرانی را شتاب بخشید که به جنگ داخلی انجامید، و همین ناکارآمدی اکنون نیز در حال وقوع است. رئیسجمهور دموکراتی که پیش از آخرین رئیسجمهور جمهوریخواه میآید، اقتصاد را بهگونهای اداره کرد که تا آن زمان بزرگترین فروپاشی اقتصادیِ تاریخ آمریکا را پدید آورد. آن دو شاخ تا قانون یکشنبه بهطور موازی امتداد مییابند. در سال 1863، نخستین نسلِ هر دو شاخ آغاز شد، و برای هر دو شاخ، نسل چهارم و نهایی رو به سوی مشرق خواهد داشت و به خورشید سجده خواهد کرد.
پیام ایلیا همواره با داوریهای خدا همراه است که پیام هشدار را تأیید میکنند. جامعهٔ جهان اکنون همانگونه زندگی میکند که مردم پیش از طوفان زندگی میکردند. آنان میخورند، مینوشند و انتظار دارند غولهای فناورانهٔ جهانیگرا هر مشکلی را که ممکن است پیش آید، حل کنند. کلام خدا آشکار میسازد که جهان اکنون در آستانهٔ بحرانی عظیم قرار دارد.
«“شب چه شد؟” آیا اهمیت این پیامها را درمییابم؟ آیا جایگاهی را که آنها در کار پایانیِ نظام عظیمِ علاجبخش اشغال میکنند، درک میکنم؟ آیا آنچنان با «کلامِ استوارِ نبوت» آشنا هستم که بتوانم در رویدادهایی که در پیرامونم در حال وقوع است، شواهدی قطعی ببینم که پادشاهِ آینده حتی بر در است؟ آیا با توجه به نوری که خدا عطا کرده است، مسئولیتی را که بر من قرار دارد احساس میکنم؟ آیا هر استعدادی را که او بهعنوان مباشر خود به من سپرده است، در تلاشی سنجیده و درستهدایتشده برای نجاتِ در حال هلاکتان به کار میبرم؟ یا سست و بیتفاوتام، تا اندازهای با جهانی شریر درآمیخته، و وسایل و تواناییای را که خدا به من داده است، عمدتاً در ارضای نفس به کار میگیرم، و برای آسایش و راحتیِ خود بیش از پیشرفتِ آرمان او اهتمام میورزم؟ آیا من با سلوک خود این «اعتقادی را که در جهان رو به گسترش بوده است تقویت میکنم که ادونتیستهای روز هفتم شیپور را به آوایی نامعلوم مینوازند، و در طریقِ دنیاپرستان گام برمیدارند»؟»
«ما گامهای خدای نزدیکشونده را میشنویم که میآید تا جهان را به سبب گناهشان مجازات کند. پایان زمان بر ما بسیار نزدیک است. ساکنان جهان در دستهها بسته میشوند تا سوزانده شوند. آیا شما نیز با کَرکَسان بسته خواهید شد؟ آیا درک میکنید که هر سال هزاران و هزاران و دههزاران جان هلاک میشوند و در گناهان خود میمیرند؟ بلاها و داوریهای خدا هماکنون نیز کار خود را انجام میدهند، و جانها به سوی هلاکت میروند، زیرا نور حقیقت بر مسیر آنان تابانده نشده است.» General Conference Daily Bulletin, April 1, 1897.
با جانِ خویش تو را در شب اشتیاق ورزیدهام؛ آری، با روح خود که در درون من است، بامدادان تو را خواهم جست؛ زیرا چون احکام تو در زمین جاری گردد، ساکنان جهان عدالت را خواهند آموخت. اشعیا 26:9