ما هنوز به ایلیا بهعنوان نمادی نبوی میپردازیم. ایلیا به اخاب اعلام کرد که تا سه سال بارانی نخواهد بارید، مگر به کلام او.
اور ایلیاہ تِشبی، جو جِلعاد کے باشندوں میں سے تھا، اخی اب سے کہنے لگا، "خداوند اسرائیل کا خدا، جس کے حضور میں کھڑا ہوں، اُس کی حیات کی قَسم، اِن برسوں میں نہ اوس پڑے گی اور نہ بارش ہوگی، مگر میرے کہنے سے۔" 1 سلاطین 17:1
مسیح در کتاب لوقا به ما آگاه میسازد که آن سه سال، در واقع سه سال و نیم بوده است.
و او گفت: «بهراستی به شما میگویم که هیچ نبیای در وطن خویش پذیرفته نیست. لیکن شما را به حقیقت میگویم که در ایام ایلیاس، هنگامی که آسمان سه سال و شش ماه بسته شد و قحطی عظیمی در سراسر آن سرزمین پدید آمد، بیوهزنان بسیاری در اسرائیل بودند؛ اما ایلیاس نزد هیچیک از ایشان فرستاده نشد، مگر به صَرَفَه، شهری از صیدون، نزد زنی که بیوه بود.» لوقا ۴:۲۴–۲۶
تین سال و نیم در زمان اخاب و ایزابل واقع شد؛ بدینسان، سه سال و نیمِ نبویِ ۵۳۸ تا ۱۷۹۸ را مشخص میسازد، زمانی که پاپسالاری، که در کلیسای طیاتیرا به صورت ایزابل نمایانده شده است، در خلال اعصار تاریک فرمانروایی میکرد.
با این همه، چند چیز بر تو دارم، زیرا آن زن، ایزابل را که خود را نبیّه میخواند، وا میگذاری تا بندگان مرا تعلیم دهد و بفریبد که زنا کنند و از قربانیهای بتها بخورند. و او را مهلت دادم تا از زنای خویش توبه کند، اما توبه نکرد. اینک، او را به بستری خواهم افکند، و آنان را نیز که با او زنا میکنند، به مصیبتی عظیم؛ مگر آنکه از اعمال خویش توبه کنند. و فرزندانش را به مرگ خواهم کشت؛ و همهٔ کلیساها خواهند دانست که من آنم که دلها و ضمیرها را میکاوم؛ و به هر یک از شما بر حسب اعمالتان جزا خواهم داد. مکاشفه ۲:۲۰–۲۳.
جیزبل کو توبہ کے لیے دیا گیا “مہلت” ایلیاہ کے دنوں میں ساڑھے تین برس تھا، اور پاپائی ایذا رسانی کے تاریک ادوار میں 538 سے 1798 تک ساڑھے تین نبوتی سال۔ جیزبل اور یورپ کے اُن بادشاہوں کی سزا، جنہوں نے اُس کے ساتھ زنا کیا، یہ تھی کہ انہیں مصیبت کے بستر پر ڈالا جائے اور اُس کی اولاد ہلاک کی جائے۔ تاریک ادوار کے دوران وفادار جانیں بھی تھیں، جنہیں مصیبت کے بستر پر ڈالا گیا تھا، لیکن وہ زندہ رہیں گی۔ جب مصیبت کے بستر پر ڈالا گیا، تو وفاداروں کے لیے زندگی یا بےوفاؤں کے لیے موت کا انجام اُن کے “اعمال” پر موقوف تھا۔ وفاداروں کے مصیبت کے بستر نے صبر اور زندگی پیدا کی۔ اُن کا مصیبت کا بستر ساڑھے تین برس کے اختتام کے قریب ختم ہو جائے گا، عین اُس وقت سے پہلے جب ایلیاہ صارفتہ سے روانہ ہوا تاکہ اخی اب کو حکم دے کہ تمام اسرائیل کو کوہِ کرمل پر جمع کرے۔
«کلیسا کی ایذا رسانی 1260 برس کے پورے عرصہ میں جاری نہ رہی۔ خدا نے اپنی قوم پر رحم کرتے ہوئے اُن کی آتشیں آزمائش کے زمانہ کو مختصر کر دیا۔ کلیسا پر آنے والی “عظیم مصیبت” کی پیشین گوئی کرتے ہوئے نجات دہندہ نے فرمایا: “اور اگر وہ دن گھٹائے نہ جاتے تو کوئی بشر نہ بچتا: لیکن برگزیدوں کی خاطر وہ دن گھٹائے جائیں گے۔” متی 24:22۔ اصلاحِ مذہب کے اثر سے 1798 سے پہلے ہی ایذا رسانی کا خاتمہ ہو گیا۔» The Great Controversy, 266, 267.
داوریِ «بسترِ مصیبت» برای پاپیّت «فرزندان او را به مرگ خواهد کشت»، امّا داوریِ «بسترِ مصیبت» در خود وعدهٔ حیات برای کسانی را دربر داشت که اعمالشان وفاداری ایشان را آشکار میساخت، چنانکه در مرگِ پسرِ بیوهزنِ صارِفَه به تصویر کشیده شده است.
پس از این وقایع، پسر آن زن، بانوی خانه، بیمار شد؛ و بیماری او چنان سخت گردید که دیگر نفسی در او نماند. و آن زن به ایلیا گفت: ای مرد خدا، مرا با تو چه کار است؟ آیا نزد من آمدهای تا گناه مرا به یاد آوری و پسرم را بکشی؟ او به وی گفت: پسرت را به من بده. و او را از آغوش مادرش گرفت و به بالا، به حجرهای که خود در آن ساکن بود، برد و او را بر بستر خویش خوابانید. آنگاه نزد خداوند فریاد برآورد و گفت: ای یهوه، خدای من، آیا بر این بیوهزنی نیز که نزد او مهمانم، بلا نازل آوردهای، به اینکه پسرش را کشتهای؟ سپس سه بار خود را بر کودک دراز کرد، و نزد خداوند فریاد زده، گفت: ای یهوه، خدای من، تمنا دارم جان این کودک بار دیگر به او بازگردد. و خداوند آواز ایلیا را شنید؛ و جان کودک بار دیگر به او بازگشت و زنده شد. و ایلیا کودک را برگرفت و او را از حجره به خانه فرود آورد و به مادرش سپرد؛ و ایلیا گفت: ببین، پسرت زنده است. و آن زن به ایلیا گفت: اکنون از این میدانم که تو مرد خدا هستی، و کلام خداوند در دهان تو راست است. اول پادشاهان 17:17–24.
بیوه دریافت که ایلیا «مردِ خدا» است، زیرا «کلامِ خداوند» که فرزند او را به حیات بازگردانید، کلامِ «راستی» بود. بیوه، فرایند سهمرحلهایِ دراز کشیدنِ ایلیا بر پسرِ خود را چنین دریافت که «کلام» در دهانِ ایلیا «راستی» است. واژهٔ عبریِ «اِمِت» (‘emeth) در این بخش به «راستی» ترجمه شده است و نمایانگر قدرتِ آفرینندهٔ آلفا و اُمگا است. این واژهٔ عبری از حرفِ نخستین، سیزدهمین و آخرینِ الفبای عبری ساخته شده است و نمایانگر آن قدرتی است که میتواند مردگان را دوباره به حیات بازگرداند.
وفادار، درست همانند بیوفایان، در «فضا»ی زمانِ آزمایش که بهوسیلهٔ سه سال و نیم نمادین شده است، داوریِ «بسترِ مصیبت» را دریافت کردند. مرگ سرانجامِ فرزندانِ آن طبقهای بود که از آن فاحشهای پیروی کردند که مرتکب زنا شد و تعالیمِ بتپرستی را تعلیم داد. حیات به آن طبقهٔ دیگر عطا شد که از رهنمودهای ایلیا پیروی کردند و به کلامِ «حق» ایمان آوردند.
وہ بیوہ ایلیاہ کے اس حکم پر عمل کر چکی تھی کہ اُس کے لیے کچھ پانی لائے اور اُسے کچھ روٹی دے، اور نبی کے کلام کے لیے اُس کی فرمانبرداری تھیاتیرہ کے تاریک زمانوں میں وفاداروں کی نمائندگی کرتی ہے۔ (یہ بات قابلِ غور ہے کہ جب ایلیاہ بیوہ کو حکم دیتا ہے کہ پہلے اُسے کھلائے، اور اُس کے بعد اپنے بیٹے اور اپنے آپ کو کھلائے، تو اُس سے یہ مراد ہے کہ ایلیاہ ہی پہلا ہے جو کھانا پانے کے لیے وصول کرتا ہے۔ وہی پہلے پیغام وصول کرتا ہے، اور اُس کے بعد کلیسیا۔) ہمیں بتایا گیا ہے کہ وفاداروں کے اعمال ابتدا کی نسبت انتہا میں زیادہ تھے۔
اور تھواتیرا کی کلیسیا کے فرشتہ کو لکھ: یہ باتیں خدا کا بیٹا فرماتا ہے، جس کی آنکھیں آگ کے شعلہ کی مانند ہیں، اور جس کے پاؤں خالص پیتل کی مانند ہیں؛ میں تیرے اعمال، اور محبت، اور خدمت، اور ایمان، اور تیرے صبر، اور تیرے اعمال کو جانتا ہوں؛ اور یہ کہ تیرے آخری اعمال پہلے اعمال سے زیادہ ہیں۔ مکاشفہ 2:18، 19۔
مؤمنان در مدتی که به پاپیت فرصت توبه داده شده بود، «اعمال» نیکو ظاهر ساختند، اما اعمال ایشان در پایان «بیش از نخست» بود. چون آن «فرصت» به پایان خود نزدیک میشد، مسیح ستارهٔ صبحِ اصلاحات را فرستاد، که آغازگرِ کارِ دیگر متحمل نشدنِ پاپیت بود؛ همان که به کلیسا تعلیم داده بود تا «زنا کند و چیزهای قربانیِ بتها را بخورد.»
و آنکه غالب آید و اعمال مرا تا به انتها نگاه دارد، به او اقتدار بر امتها خواهم بخشید؛ و ایشان را با عصای آهنین حکمرانی خواهد کرد؛ چنانکه ظروف کوزهگر به پارهها خرد میشوند؛ همانگونه که من از پدر خود یافتهام. و ستارهٔ صبح را به او خواهم داد. هر که گوش دارد، بشنود که روح به کلیساها چه میگوید. مکاشفه ۲:۲۶–۲۹
مسیح در آغازِ «مهلت»ی که به پاپیّت داده شده بود تا توبه کند، «چند چیز بر ضد» وفاداران داشت، زیرا آنان ایزابل را، «که خود را نبیّه میخوانَد»، روا داشته بودند تا تعلیم دهد و بندگان او را بفریبد تا زنا ورزند و از چیزهای قربانیشده برای بتها بخورند. امّا در پایانِ آن «مهلت»، وفاداران دیگر رنج نخواهند برد که پاپیّت به اغواگریهای خود ادامه دهد.
«در سدۀ چهاردهم، در انگلستان، “ستارۀ صبحِ اصلاحات” طلوع کرد. جان ویکلیف پیشاهنگِ اصلاح بود، نه تنها برای انگلستان، بلکه برای سراسر عالمِ مسیحیت. آن اعتراضِ بزرگ بر ضدِّ روم که به او اجازه داده شد آن را بر زبان آورد، هرگز خاموش نمیشد. آن اعتراض، کشمکشی را آغاز کرد که قرار بود به رهاییِ افراد، کلیساها، و ملتها بینجامد.» The Great Controversy, 80.
خوراکی که خادمان خدا میخورند، همان تعالیم یا پیامی است که دریافت میکنند. زنا عبارت است از بهکارگیری قدرت دولت از سوی کلیسا برای تحقق اجرای تعالیم بتپرستانهٔ خویش. در آن «مهلت»ی که به ایزابل داده شد تا توبه کند، کلیسا برای حفاظت به بیابان گریخت.
و آن زن به بیابان گریخت، جایی که مکانی از جانب خدا برای او آماده شده بود تا او را در آنجا هزار و دویست و شصت روز خوراک دهند…. و به آن زن دو بالِ عقابِ بزرگ داده شد تا به بیابان، به مکان خویش، پرواز کند؛ جایی که دور از روی مار، برای زمانی و زمانها و نصفِ زمان، پرورانیده میشود. و مار از دهان خود، در پیِ زن، آبی چون سیل بیرون افکند تا او را سیل با خود ببرد. و زمین زن را یاری کرد، و زمین دهان خود را گشود و آن سیلی را که اژدها از دهان خود افکنده بود فرو برد. مکاشفه 12:6، 14–16
در دوران آزار و اذیتِ ایزابل و اَخاب، عوبدیا نمایانگر آن حمایتی بود که در زمان حاکمیت پاپی بهوسیلهٔ بیابان فراهم گردید.
و اخاب، عوبدیاہ کو بلایا جو اُس کے گھر کا مختار تھا۔ (اور عوبدیاہ خداوند سے نہایت ڈرتا تھا؛ کیونکہ یوں ہوا کہ جب ایزبل نے خداوند کے نبیوں کو قتل کر ڈالا، تو عوبدیاہ نے ایک سو نبیوں کو لے کر پچاس پچاس کی ٹولیوں میں ایک غار میں چھپا دیا، اور انہیں روٹی اور پانی مہیا کرتا رہا۔) 1 سلاطین 18:3، 4۔
Obadiah kaam, jisme usne nabiyo ko pachaas-pachaas ki toliyon mein gufaaon mein chhupaaya, us sthan ka prateek hai jo Parmeshwar ne jangal mein vishvaasyogyon ko poshan dene ke liye tayyar kiya tha—un logon ko jo papacy ke siddhanton ko khane se inkaar karte the aur jo us apavitra sambandh ko bhi sveekar karne se inkaar karte the jo Europe ke rajaon ke saath uske vyabhichaar dwara darshaya gaya hai. Jitne samay ke liye Eliyah ko Sarepta ki vidhwa ke paas bhojan aur Izebel aur Ahab se suraksha ke liye bheja gaya tha, utna hi samay kalisiya jangal mein bhaag gayi; aur jo sthan Parmeshwar ne unke liye tayyar kiya tha, uska pratirup Obadiah ke kaam dwara dikhaya gaya tha.
جایگاه پنهان شدنِ الیاس در صارِفَه، که در عبری «صارَفَت» خوانده میشود، به معنای تطهیر است. هنگامی که مهلتی که به ایزابل برای توبه داده شده بود به پایان رسید، الیاس نزد عوبدیا رفت و اَخاب را فراخواند تا تمامی اسرائیل را به کَرْمِل گرد آورد.
و چون عوبدیا در راه بود، اینک، ایلیا او را ملاقات کرد؛ و او وی را شناخت، و بر روی خود به زمین افتاد، و گفت: آیا تو همان سرورم ایلیا هستی؟ و او در پاسخ وی گفت: من هستم؛ برو و به سرورت بگو: اینک، ایلیا اینجاست. اول پادشاهان ۱۸:۱۷، ۱۸.
زمانِ الیاس با بیوۀ صارَفَت نمادِ قرونِ تاریک است. در روایتِ الیاس و آن بیوه، او دو چوب گرد میآورد، زیرا در آستانۀ مرگ بود. بیوه در نبوت نمادِ کلیساست، و او نمایندۀ کلیسا در بیابان بود که در شُرُفِ مرگ قرار داشت.
اور ساردیس کی کلیسیا کے فرشتے کو لکھ: یہ باتیں وہ فرماتا ہے جس کے پاس خدا کے سات روحیں اور سات ستارے ہیں: میں تیرے اعمال کو جانتا ہوں کہ تیرا یہ نام ہے کہ تو زندہ ہے، مگر تو مردہ ہے۔ بیدار رہ، اور ان باتوں کو جو باقی ہیں اور مرنے کو ہیں، مضبوط کر؛ کیونکہ میں نے تیرے اعمال اپنے خدا کے حضور کامل نہیں پائے۔ مکاشفہ 3:1، 2۔
او «دو چوب» گرد میآورد و خود را برای مرگش آماده میکرد که ایلیا سخن او را قطع میکند.
اور کلامِ خداوند اُس پر نازل ہوا کہ، اُٹھ، صِرْفَت کو جا، جو صیدا کے علاقہ میں ہے، اور وہیں رہ: دیکھ، میں نے وہاں ایک بیوہ عورت کو حکم دیا ہے کہ تیری پرورش کرے۔ چنانچہ وہ اُٹھا اور صِرْفَت کو گیا۔ اور جب وہ شہر کے پھاٹک پر پہنچا تو دیکھو، ایک بیوہ عورت وہاں لکڑیاں چن رہی تھی؛ اُس نے اُسے پکار کر کہا، میں تیری منت کرتا ہوں، ایک برتن میں تھوڑا سا پانی میرے لیے لے آ، تاکہ میں پیوں۔ اور جب وہ اُسے لینے جا رہی تھی تو اُس نے پھر اُسے پکار کر کہا، میں تیری منت کرتا ہوں، اپنے ہاتھ میں ایک ٹکڑا روٹی بھی میرے لیے لے آ۔ اُس نے کہا، خداوند تیرے خدا کی حیات کی قسم، میرے پاس ایک روٹی بھی نہیں، مگر ایک مٹکے میں تھوڑا سا آٹا اور ایک کوزے میں ذرا سا تیل ہے؛ اور دیکھ، میں دو لکڑیاں چن رہی ہوں تاکہ جا کر اُسے اپنے اور اپنے بیٹے کے لیے تیار کروں، تاکہ ہم اُسے کھائیں اور مر جائیں۔ 1 سلاطین 17:8–12۔
بیوهٔ صارَفَه در حال گرد آوردنِ «دو چوب» بود. آن بیوه نمایانگرِ وفاداران در زمانِ ایزابل است. پسر او نمایانگرِ کسانی است که در طولِ تاریخِ تیاتیرا با این وعده که در رستاخیزِ اوّل برخیزانیده شوند، درگذشتند.
اور میں نے تخت دیکھے، اور وہ اُن پر بیٹھ گئے، اور اُنہیں عدالت کا اختیار دیا گیا؛ اور میں نے اُن لوگوں کی جانیں دیکھیں جو یسوع کی گواہی اور خدا کے کلام کے سبب سے سر قلم کیے گئے تھے، اور جنہوں نے نہ اُس حیوان کی پرستش کی تھی، نہ اُس کی مورت کی، اور نہ اُس کا نشان اپنے ماتھوں پر یا اپنے ہاتھوں پر لیا تھا؛ اور وہ زندہ ہوئے اور مسیح کے ساتھ ایک ہزار برس تک بادشاہی کرتے رہے۔ لیکن باقی مُردے ایک ہزار برس کے پورے ہونے تک زندہ نہ ہوئے۔ یہ پہلی قیامت ہے۔ مبارک اور مقدس ہے وہ جو پہلی قیامت میں شریک ہو؛ ایسے لوگوں پر دوسری موت کا کوئی اختیار نہیں ہوتا، بلکہ وہ خدا اور مسیح کے کاہن ہوں گے، اور اُس کے ساتھ ایک ہزار برس تک بادشاہی کریں گے۔ مکاشفہ 20:4–6۔
بیوہ سردیس میں اُن چند لوگوں کی بھی نمائندگی کرتی ہے جو لائق ٹھہرے اور جنہیں سفید پوشاکیں دی گئیں۔
تو در ساردِس نیز اندک نامهایی داری که جامههای خویش را نیالودهاند؛ و ایشان با من در سفید خواهند خرامید، زیرا که شایستهاند. آن که غالب آید، همانگونه به جامههای سفید ملبّس خواهد شد؛ و من هرگز نام او را از دفتر حیات محو نخواهم کرد، بلکه نام او را در حضور پدرم و در حضور فرشتگان او اقرار خواهم نمود. مکاشفه ۳:۴، ۵
وہ لوگ جو تھواتیرہ کی چوتھی کلیسیا میں تھے اور وفاداری کے ساتھ مر گئے، جو بیوہ کے بیٹے کے ذریعہ ممثّل کیے گئے ہیں، پانچویں مُہر میں اُنہیں سفید پوشاکیں دی گئیں۔
اور جب اُس نے پانچویں مُہر کھولی تو میں نے قربان گاہ کے نیچے اُن لوگوں کی جانیں دیکھیں جو خدا کے کلام کے سبب اور اُس گواہی کے سبب جو اُنہوں نے تھامی ہوئی تھی، قتل کیے گئے تھے۔ اور اُنہوں نے بلند آواز سے پکار کر کہا، اے قادرِ مطلق، اَے پاک اور سچّے، تُو کب تک زمین پر بسنے والوں پر ہمارا خون انصاف کے ساتھ نہ ٹھہرائے گا اور اُس کا بدلہ نہ لے گا؟ اور اُن میں سے ہر ایک کو سفید پوشاک دی گئی؛ اور اُن سے کہا گیا کہ وہ ابھی تھوڑا عرصہ اور آرام کریں، جب تک کہ اُن کے ہم خدمت اور اُن کے بھائی بھی، جو اُن ہی کی مانند قتل کیے جانے والے تھے، پورے نہ ہو جائیں۔ مکاشفہ 6:9–11۔
شهیدانِ قرونِ تاریکه جامههای سفید به ایشان داده شد، و به آنان گفته شد که در قبرهای خود آرام گیرند، تا آنکه گروهی دیگر از شهیدانِ پاپی کشته شوند، چنانکه ایشان کشته شده بودند. آنان در مدت سه سال و نیم به دست پاپیت به قتل رسیده بودند، و به ایشان وعده داده شد که پاپیت سرانجام داوری خواهد شد، اما نه تا زمانی که گروه دومی از شهیدانِ پاپی، در خلال بحرانِ قریبالوقوعِ قانونِ یکشنبه، به قتل برسند. خواهر وایت درخواستِ شهیدان برای داوری بر پاپیت را با دو بخش از کتابِ مکاشفه مرتبط میسازد.
«Όταν ανοίχθηκε η πέμπτη σφραγίδα, ο Ιωάννης ο Αποκαλυπτής είδε σε όραση κάτω από το θυσιαστήριο την ομάδα εκείνων που εσφάγησαν για τον Λόγο του Θεού και για τη μαρτυρία του Ιησού Χριστού. Έπειτα ακολούθησαν οι σκηνές που περιγράφονται στο δέκατο όγδοο κεφάλαιο της Αποκάλυψης, όταν εκείνοι που είναι πιστοί και αληθινοί καλούνται να εξέλθουν από τη Βαβυλώνα. [Αποκάλυψη 18:1–5, παρατίθεται.]» Manuscript Releases, τόμος 20, σ. 14.
مکاشفہ اٹھارہ کی آیات ایک سے پانچ، آیت ایک اور آیت چار کی دو آوازوں کی نمائندگی کرتی ہیں۔ دوسری آواز بابل سے نکل آنے کی پکار ہے، اور یہ اتوار کے قانون کی ایذارسانی کے آغاز کو ظاہر کرتی ہے، جب تیسرے فرشتے کی زورآور تحریک خدا کے دوسرے ریوڑ کو بابل سے باہر بلاتی ہے۔ وہ پانچویں مہر کے اقتباس کو بھی ساتویں مہر کے آغاز پر رکھتی ہے۔
“[مکاشفه ۶:۹–۱۱ نقلقول شده است]. در اینجا صحنههایی به یوحنا نشان داده شد که در واقعیت وجود نداشتند، بلکه آنچه بودند که در مقطعی از زمان در آینده به وقوع میپیوست.”
«مکاشفه ۸:۱–۴ نقل شد.» Manuscript Releases، جلد ۲۰، ۱۹۷.
در مکاشفه، فصل هشتم، آیات یک تا چهار، مُهر هفتم گشوده میشود.
اور جب اُس نے ساتویں مہر کھولی تو آسمان میں قریب آدھ گھنٹے تک خاموشی چھائی رہی۔ اور میں نے اُن سات فرشتوں کو دیکھا جو خدا کے حضور کھڑے رہتے ہیں؛ اور اُنہیں سات نرسنگے دیے گئے۔ پھر ایک اور فرشتہ آیا اور قربان گاہ پر کھڑا ہوا، اُس کے پاس سونے کا عوددان تھا؛ اور اُسے بہت سا بخور دیا گیا تاکہ وہ اُسے تمام مقدسوں کی دعاؤں کے ساتھ اُس سونے کی قربان گاہ پر چڑھائے جو تخت کے سامنے تھی۔ اور بخور کا دھواں، جو مقدسوں کی دعاؤں کے ساتھ تھا، فرشتے کے ہاتھ سے خدا کے حضور اوپر کو اُٹھا۔ مکاشفہ 8:1–4۔
دعاهای شهیدانِ اعصارِ ظلمت، که در مُهرِ پنجم درخواست میکنند که خدا بر آن فاحشهای که با پادشاهانِ زمین زنا میکند داوری آورد، هنگامی که مُهرِ هفتم گشوده میشود، «به حضورِ خدا» بالا میرود. الهام، گشودهشدنِ مُهرِ هفتم را با صدای دومِ مکاشفه هجده همسو میسازد، زیرا در همان صدای دوم است که خدا گناهانِ او را به یاد میآورد، و سپس داوریِ او را دوچندان میگرداند: یک بار به خاطرِ شهیدانِ اعصارِ ظلمت، و یک بار به خاطرِ حمّامِ خونِ بحرانِ قانونِ یکشنبه.
Y oí otra voz del cielo, que decía: Salid de ella, pueblo mío, para que no seáis partícipes de sus pecados ni recibáis parte de sus plagas. Porque sus pecados han llegado hasta el cielo, y Dios se ha acordado de sus iniquidades. Dadle a ella como ella os ha dado, y pagadle el doble según sus obras; en la copa que ella llenó, llenadle el doble. Apocalipsis 18:4–6.
آن اندک کسانی که در ساردِس جامههای خود را نجس نساخته بودند، نمایانگر کسانی هستند که از تاریخِ طیاتیرا، که در سال ۱۷۹۸ به پایان رسید، بیرون آمدند. آنان بهوسیلهٔ بیوهزنِ صارِفَه نمایانده میشوند؛ بیوهزنی که در سال ۱۸۴۴ به سوی عروسی میرفت.
«آمدنِ مسیح بهعنوان کاهنِ اعظمِ ما به قدسالاقداس، برای تطهیرِ قدس، آنگونه که در دانیال ۸:۱۴ به نمایش گذاشته شده است؛ آمدنِ پسرِ انسان نزد قدیمالایام، چنانکه در دانیال ۷:۱۳ ارائه شده است؛ و آمدنِ خداوند به هیکلِ خود، که ملاکی آن را پیشگویی کرده است، همه توصیفهای یک رویدادِ واحد هستند؛ و این همچنین با آمدنِ داماد به عروسی، که مسیح آن را در مَثَلِ ده باکره در متی ۲۵ توصیف کرده است، به تصویر کشیده شده است.» The Great Controversy, 426.
بیوهزن در آستانهٔ مرگ خویش، آخرین شام خود را آماده میکرد که ایلیا او را فرمان داد تا به او خدمت کند. او نمودار آن اندکِ وفادار در طیاتیراست که به آن اندکِ وفادار در ساردِس انتقال مییابند، همانانی که برای افروختن «آتش»، «دو چوب» گرد میآوردند.
«دو چوب» نمایانگر هر دو خاندانِ اسرائیلِ باستاناند که زیر پای بتپرستی و سپس پاپگرایی لگدمال شدند، اما مقرر بود که در سیر تاریخِ ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴ گرد آورده شده، بهصورت «یک چوب» به هم پیوسته شوند.
और यहोवा का वचन फिर मेरे पास पहुँचा, कि हे मनुष्य के सन्तान, तू अपने लिये एक लकड़ी ले, और उस पर लिख, यहूदा के लिये, और इस्राएल की सन्तानों के लिये जो उसके सहभागी हैं; फिर दूसरी लकड़ी ले, और उस पर लिख, यूसुफ के लिये, अर्थात् एप्रैम की लकड़ी, और इस्राएल के सारे घराने के लिये जो उसके सहभागी हैं। और उन्हें एक को दूसरी से जोड़कर एक ही लकड़ी बना दे; और वे तेरे हाथ में एक हो जाएँगी। और जब तेरी प्रजा के लोग तुझ से कहें, क्या तू हमें न बताएगा कि इनसे तेरा क्या अभिप्राय है? तब उनसे कहना, प्रभु यहोवा यों कहता है: देखो, मैं यूसुफ की लकड़ी, जो एप्रैम के हाथ में है, और इस्राएल के गोत्रों को जो उसके साथी हैं, ले लूँगा, और उन्हें यहूदा की लकड़ी के साथ, अर्थात् उसके साथ मिलाकर, एक ही लकड़ी बना दूँगा, और वे मेरे हाथ में एक हो जाएँगी। और जिन लकड़ियों पर तू लिखेगा, वे उनकी आँखों के सामने तेरे हाथ में रहेंगी। और उनसे कहना, प्रभु यहोवा यों कहता है: देखो, मैं इस्राएल की सन्तानों को जाति-जाति के लोगों के बीच से, जहाँ कहीं वे चले गए हैं, ले आऊँगा, और उन्हें चारों ओर से इकट्ठा करूँगा, और उनकी अपनी भूमि में पहुँचाऊँगा। और मैं उन्हें इस्राएल के पर्वतों पर उसी देश में एक ही जाति बना दूँगा; और उन सब पर एक ही राजा राज्य करेगा; और वे फिर कभी दो जातियाँ न होंगी, और न वे फिर कभी दो राज्यों में विभाजित होंगी। और वे फिर अपने मूरतों से, और अपनी घृणित वस्तुओं से, और अपने किसी भी अपराध से अपने को अशुद्ध न करेंगे; परन्तु मैं उन्हें उनके सब निवास-स्थानों से, जिनमें उन्होंने पाप किया है, छुड़ाऊँगा, और उन्हें शुद्ध करूँगा; तब वे मेरी प्रजा होंगे, और मैं उनका परमेश्वर होऊँगा। और मेरा दास दाऊद उन पर राजा होगा; और उन सब का एक ही चरवाहा होगा; वे मेरी विधियों पर चलेंगे, और मेरी विधियों को मानेंगे, और उन पर चलेंगे। और वे उस देश में बसेंगे जो मैंने अपने दास याकूब को दिया था, जिसमें तुम्हारे पितर बसे थे; और वे उसी में बसेंगे, वे और उनकी सन्तान, और उनकी सन्तान की सन्तान, सदा तक; और मेरा दास दाऊद सदा तक उनका प्रधान होगा। और मैं उनके साथ शान्ति की वाचा बाँधूँगा; वह उनके साथ अनन्त वाचा होगी; और मैं उन्हें स्थापित करूँगा, और बढ़ाऊँगा, और अपना पवित्रस्थान उनके बीच सदा के लिये स्थापित करूँगा। मेरा तम्बू भी उनके साथ होगा; हाँ, मैं उनका परमेश्वर होऊँगा, और वे मेरी प्रजा होंगे। तब अन्यजातियाँ जान लेंगी कि मैं यहोवा इस्राएल को पवित्र करता हूँ, जब मेरा पवित्रस्थान सदा के लिये उनके बीच रहेगा। यहेजकेल 37:15–28।
هنگامی که ایلیا سارِفَتَه را ترک میکند تا اَخاب و تمامی اسرائیل را به کوه کرمل فراخوانَد، کلیسای بیوهای که به بیابان گریخته بود، در حال گرد آوردن دو چوب برای آتشی بود که آن بیوه را پیشاپیش برای عروسیِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تطهیر میکند. گرد آوردنِ آن دو چوب، همان گرد آمدنِ جنبش میلِری است که در آخرین دورهٔ شصتوپنجسالهای که در اشعیا باب هفت مشخص شده است، به انجام میرسد. پادشاهی شمالی از ۷۲۳ پیش از میلاد تا ۱۷۹۸ از لعنتِ موسی رنج برد، و پادشاهی جنوبی نیز از ۶۷۷ پیش از میلاد تا ۱۸۴۴ همان لعنت را متحمل شد. در سال ۱۸۴۴، نوادگان روحانیِ آن دو ملتِ تحتاللفظی، همچون یک چوب، یا یک ملت، با یکدیگر گرد آورده شدند.
اگر هیچ چیزِ دیگر نباشد، حزقیال این دو چوب را بهعنوان دو قوم تعریف میکند که یک قوم میشوند.
زیرا سرِ اَرام، دمشق است، و سرِ دمشق، رَصین؛ و در مدت شصت و پنج سال، افرایم چنان شکسته خواهد شد که دیگر قومی نخواهد بود. و سرِ افرایم، سامره است، و سرِ سامره، پسرِ رَمَلیا. اگر ایمان نیاورید، یقیناً استوار نخواهید ماند. اشعیا ۷:۸، ۹
اگر به نبوتِ شصتوپنج سال ایمان نیاوریم، استوار نخواهیم شد.
ہم اگلے مضمون میں ایلیاہ کی علامتی حیثیت پیش کرنا جاری رکھیں گے۔