و در وقت تقدیم قربانی شامگاهی واقع شد که ایلیا نبی نزدیک آمد و گفت: «ای یهوه، خدای ابراهیم و اسحاق و اسرائیل، امروز معلوم شود که تو در اسرائیل خدا هستی، و من بندهٔ توام، و همهٔ این کارها را به فرمان تو انجام داده‌ام.» اول پادشاهان ۱۸:‏۳۶

ما در حال شناسایی ویژگی‌های ایلیا به‌عنوان یک نماد بوده‌ایم. یکی از آن ویژگی‌ها این است که خدمت و پیامِ ایلیا، یحییِ تعمیددهنده و ویلیام میلر، ابزارهای داوری بودند. پیام آنان از سوی خداوند برای آزمودن تاریخ‌های مربوط به هر یک به کار گرفته شد. عیسی گفت که اگر او نیامده بود، آن یهودیانِ خرده‌گیر گناهی نمی‌داشتند.

اگر من نمی‌آمدم و با ایشان سخن نمی‌گفتم، گناهی بر ایشان نبود؛ اما اکنون برای گناه خود هیچ عذری ندارند. یوحنا ۱۵:۲۲.

حزقی‌ایل برای یهودیان جدل‌گرِ روزگار خویش نیز همین اصل را بیان می‌کند.

زیرا ایشان فرزندانی گستاخ و سخت‌دل هستند. تو را نزد آنان می‌فرستم، و به ایشان خواهی گفت: خداوند یهوه چنین می‌فرماید. و ایشان، خواه بشنوند و خواه امتناع ورزند، (زیرا ایشان خاندانِ عاصی‌اند،) خواهند دانست که نبی‌ای در میان آنان بوده است. حزقیال ۲:۴، ۵

نمادگراییِ الیاس نقش او را به‌عنوان ابزاری برای داوری نیز در بر می‌گیرد.

«کسانی که در اعلام پیام فرشتۀ سوم مشغول‌اند، کتب مقدّس را بر همان طرحی جست‌وجو می‌کنند که پدر میلر اختیار کرده بود. پدر میلر در کتاب کوچکِ موسوم به Views of the Prophecies and Prophetic Chronology، قواعد ساده، خردمندانه، و مهمّ زیر را برای مطالعۀ کتاب‌مقدّس و تفسیر آن ارائه می‌کند:»

«۱. هر واژه باید نسبتِ درست و شایستهٔ خود را با موضوعی که در کتاب‌مقدس عرضه شده است، داشته باشد؛ ۲. تمامِ کتبِ مقدس ضروری است و با کاربرد و مطالعهٔ کوشا می‌توان آن را فهمید؛ ۳. هیچ آنچه در کتبِ مقدس مکشوف شده است، از کسانی که با ایمان و بی‌تردید درخواست می‌کنند، پنهان نبوده و نخواهد بود؛ ۴. برای فهمِ آموزه، همهٔ آیاتِ مربوط به موضوعی را که مایلید بدانید گرد آورید، سپس بگذارید هر واژه تأثیرِ شایستهٔ خود را داشته باشد؛ و اگر بتوانید نظریهٔ خود را بدون تناقض صورت‌بندی کنید، نمی‌توانید در خطا باشید؛ ۵. کتبِ مقدس باید خودْ مفسرِ خویش باشد، زیرا خودْ معیارِ خویش است. اگر برای تفسیر آن به معلّمی متکی باشم، و او در معنای آن گمانه‌زنی کند، یا به سببِ اعتقادنامهٔ فرقه‌ایِ خود بخواهد آن را چنان بداند، یا بخواهد حکیم شمرده شود، آنگاه گمانه‌زنیِ او، میلِ او، اعتقادنامهٔ او، یا حکمتِ او معیارِ من خواهد بود، نه کتاب‌مقدس.»

«آنچه در بالا آمد بخشی از این قواعد است؛ و ما همه در مطالعهٔ کتاب‌مقدس نیکو خواهیم کرد اگر به اصول مطرح‌شده توجه کنیم.»

«ایمان حقیقی بر کتبِ مقدّس بنا شده است؛ امّا شیطان از حیله‌های بسیار بهره می‌گیرد تا کتبِ مقدّس را تحریف کند و خطا را وارد سازد؛ ازاین‌رو، اگر کسی بخواهد بداند که آن‌ها واقعاً چه تعلیم می‌دهند، به نهایتِ دقّت نیاز است. یکی از فریب‌های بزرگِ این زمان آن است که آدمیان بسیار بر احساسات درنگ می‌کنند و در همان حال، با نادیده گرفتنِ تصریحاتِ روشنِ کلامِ خدا، دعویِ صداقت می‌نمایند، زیرا آن کلام با احساسات ایشان مطابق نیست. بسیاری برای ایمانِ خود هیچ بنیادی جز عاطفه ندارند. دیانتِ ایشان در هیجان خلاصه می‌شود؛ و چون آن هیجان فرو نشیند، ایمانِ ایشان نیز از میان می‌رود. احساس ممکن است کاه باشد، امّا کلامِ خدا گندم است. و نبی می‌گوید: «کاه را با گندم چه کار است؟»»

«هیچ‌کس به سبب آن‌که به نوری و معرفتی که هرگز نداشته و نتوانسته است به دست آورد، اعتنا نکرده باشد، محکوم نخواهد شد. اما بسیاری از اطاعتِ حقیقتی که به‌وسیلهٔ سفیران مسیح به ایشان عرضه می‌شود سر باز می‌زنند، زیرا می‌خواهند خود را با معیار جهان همنوا سازند؛ و آن حقیقتی که به فهم ایشان رسیده، آن نوری که در جان تابیده است، در داوری ایشان را محکوم خواهد کرد. در این ایام آخر، ما از نورِ انباشته‌ای برخورداریم که در سراسر اعصار درخشان بوده است، و متناسب با آن مسئول شناخته خواهیم شد. راه قدوسیت هم‌سطح با جهان نیست؛ بلکه راهی افراشته است. اگر در این راه گام برداریم، اگر در طریق اوامر خداوند بدویم، خواهیم یافت که «راه عادلان همچون نورِ تابان است که تا روز کامل، بیشتر و بیشتر می‌درخشد.»» Review and Herald, November 25, 1884.

ما «محكوم علينا لأننا لم نُصغِ إلى نورٍ ومعرفةٍ» «لم تكن لدينا قط، و» «لم يكن في وسعنا الحصول عليها». والجانب المهم في هذه العبارة هو التعبير: «لم يكن في وسعنا الحصول عليها». يمثّل إيليا ويوحنا وميلر نورًا لأجيالهم المعنية، نورًا كان بالإمكان بلوغه. إن وجود رسالتهم قد نزع ستار ما يُسمّى قانونيًّا في الولايات المتحدة «الإنكار المعقول». ورسالة إيليا، في أي جيل تظهر فيه، ترفع كل «إنكار معقول»، وبذلك تجعل الجيل بأسره مسؤولًا عن النور الذي يُقدَّم حينئذٍ.

برادرم در زمانی گفته بود که نمی‌خواهد هیچ چیز دربارهٔ تعلیمی که ما بدان پایبندیم بشنود، مبادا متقاعد شود. او به جلسات نمی‌آمد و به مواعظ گوش نمی‌داد؛ اما بعداً اعلام کرد که دریافته است به همان اندازه مقصر است که گویی آنها را شنیده بود. خدا به او فرصتی داده بود تا حقیقت را بشناسد، و او را نسبت به این فرصت مسئول خواهد دانست. در میان ما بسیاری هستند که نسبت به تعالیمی که اکنون مورد بحث قرار می‌گیرند، تعصب دارند. آنان برای شنیدن نمی‌آیند، با آرامش تحقیق نمی‌کنند، بلکه اعتراض‌های خود را در تاریکی مطرح می‌سازند. ایشان کاملاً از موضع خود خشنودند. «می‌گویی دولتمندم و ثروت اندوخته‌ام و به چیزی محتاج نیستم، و نمی‌دانی که تو شوربخت و اسفبار و فقیر و کور و عریانی. تو را اندرز می‌دهم که از من طلای آزموده‌شده در آتش بخری تا دولتمند شوی؛ و جامهٔ سفید تا پوشیده گردی و رسوایی عریانی‌ات آشکار نشود؛ و سرمه برای چشمانت تا چشمانت را تدهین کنی و بینا شوی. هر که را دوست می‌دارم، توبیخ و تأدیب می‌کنم. پس غیور باش و توبه کن» (مکاشفه ۳:‏۱۷–۱۹).

«این آیه بر کسانی اطلاق می‌شود که در زیر طنین این پیام زندگی می‌کنند، اما نمی‌خواهند بیایند و آن را بشنوند. از کجا می‌دانید که شاید خداوند شواهد تازه‌ای از حقیقت خود عطا می‌کند و آن را در چارچوبی نو قرار می‌دهد تا راه خداوند مهیا گردد؟ شما چه طرح‌هایی ریخته‌اید تا نور جدید در میان صفوف قوم خدا نفوذ یابد؟ چه دلیلی دارید که خدا به فرزندان خود نور نفرستاده است؟ هر گونه خودبسندگی، خودمحوری و غرورِ رأی باید کنار گذاشته شود. ما باید به پای عیسی بیاییم و از او بیاموزیم، که حلیم و افتاده‌دل است. عیسی شاگردان خود را چنان که ربی‌ها شاگردان خویش را تعلیم می‌دادند، تعلیم نداد. بسیاری از یهودیان آمدند و گوش سپردند، آنگاه که مسیح اسرار نجات را آشکار می‌ساخت، اما برای آموختن نیامدند؛ آنان آمدند تا انتقاد کنند، تا او را در نوعی ناسازگاری گرفتار سازند، تا چیزی در دست داشته باشند که با آن مردم را متعصب سازند. آنان به دانش خود قانع بودند، اما فرزندان خدا باید آواز شبان حقیقی را بشناسند. آیا اکنون زمانی نیست که بسیار شایسته باشد در حضور خدا روزه بگیریم و دعا کنیم؟ ما در خطر اختلاف هستیم، در خطر آن هستیم که در باب مسئله‌ای مورد مناقشه جانب‌گیری کنیم؛ و آیا نباید با جدیت، با فروتنی جان، خدا را بطلبیم تا بدانیم حقیقت چیست؟» Selected Messages, book 1, 413.

کسانی که پیام ایلیا را نمایندگی می‌کنند، ابزارهای داوری در فرایندِ تطهیری هستند که راه را برای رسولِ عهد مهیا می‌سازد تا هیکل را پاک سازد. در به انجام رساندنِ کارِ تطهیرِ هیکل، نورِ حقیقتِ حاضر آشکار می‌گردد. اگر قرار نبود این نور آشکار شود، آنان که مسیح در پیِ تطهیرِ ایشان بوده و هست، ردای لاودیکیه‌ایِ خودفریبیِ خویش را حفظ می‌کردند. ایلیا نمادِ خدمتی است که حقیقت را به‌عنوان ابزاری برای داوری ارائه می‌کند. از همین‌رو به ما آگاهی داده شده است که آنان که پیامِ یحییِ تعمیددهنده را رد کردند، نتوانستند از تعلیمِ عیسی بهره‌مند شوند.

«مرا به اعلامِ نخستینِ آمدنِ مسیح بازگردانیدند. یوحنا در روح و قوّتِ ایلیا فرستاده شد تا راهِ عیسی را مهیا سازد. آنان که شهادتِ یوحنا را رد کردند، از تعالیمِ عیسی بهره‌مند نشدند.» Early Writings, 258.

در تاریخ‌های نبوی که تطهیر قوم خدا را به‌گونه‌ای نمادین می‌نمایانند، پیامِ حقیقتِ حاضر مکشوف می‌گردد؛ پیامی که این نسل را در برابر این انتخاب مسئول می‌سازد که یا تاریکی را برگزیند یا نور را.

لیکن تُو اے دانی ایل، ان باتوں کو بند رکھ اور کتاب پر مہر لگا دے، وقتِ آخر تک؛ بہت سے اِدھر اُدھر دوڑیں گے، اور علم بڑھ جائے گا۔۔۔ اور اُس نے کہا، اے دانی ایل، اپنے راستہ پر جا؛ کیونکہ یہ باتیں وقتِ آخر تک بند اور مہر شدہ ہیں۔ بہت سے پاک کیے جائیں گے، اور سفید بنائے جائیں گے، اور آزمائے جائیں گے؛ لیکن شریر شرارت ہی کرتے رہیں گے؛ اور شریروں میں سے کوئی نہ سمجھے گا؛ لیکن دانا سمجھیں گے۔ دانی ایل 12:4، 9، 10۔

کسانی که پیام ایلیا را برای نسل‌های خویش نمایندگی می‌کنند، از سوی مسیح به‌عنوان سفیران او شناخته می‌شوند تا از ایشان به‌مثابه ابزارهای داوری استفاده شود. این همان چیزی است که ایلیا بدان اشاره می‌کرد آنگاه که گفت: «امروز معلوم شود که تو در اسرائیل خدا هستی، و من بندهٔ تو هستم، و همهٔ این کارها را به فرمان تو کرده‌ام.»

این حقیقت نیز از سوی عیسی دربارهٔ یحیای تعمیددهنده بیان شده است.

اور جب وہ روانہ ہو گئے تو یسوع نے یوحنا کے بارے میں ہجوم سے کہنا شروع کیا، تم بیابان میں کیا دیکھنے نکلے تھے؟ کیا ہوا سے ہلتا ہوا ایک سرکنڈا؟ لیکن تم کیا دیکھنے نکلے تھے؟ کیا نرم پوشاک پہنے ہوئے ایک آدمی کو؟ دیکھو، جو نرم لباس پہنتے ہیں وہ بادشاہوں کے محلوں میں ہوتے ہیں۔ لیکن تم کیا دیکھنے نکلے تھے؟ کیا ایک نبی کو؟ ہاں، میں تم سے کہتا ہوں، بلکہ نبی سے بھی بڑھ کر۔ کیونکہ یہ وہی ہے جس کے بارے میں لکھا گیا ہے، دیکھ، میں اپنا قاصد تیرے آگے بھیجتا ہوں، جو تیرے سامنے تیری راہ تیار کرے گا۔ متی 11:7–10۔

یوحنا بیش از یک نبی بود؛ او ابزاری برای داوری بود، و خدمت او برای نسل خویش شناخته شد، زیرا آنان برای دیدن او به بیابان بیرون رفته بودند، همان‌گونه که یقیناً تمامی اسرائیل به فرمان اخاب به کرمل آمدند. ویلیام میلر افزایشِ دانشی را که در سال 1798 گشوده شد، درک کرد. او نمایندهٔ کسانی بود که با افزایش دانش، در کلام خدا به این‌سو و آن‌سو می‌دویدند. پیام او بر زمان نبوی مبتنی بود و در سال 1840 پیام و خدمت او به گونه‌ای در برابر نسلش قرار گرفت که تمامی جهان پروتستان نظاره‌گر شد تا ببیند آیا روش او کارگر می‌افتد یا نه. هنگامی که این امر تأیید شد، پیام او به سراسر جهان برده شد.

«در سال ۱۸۴۰، تحقق شگفت‌انگیز دیگری از نبوت، توجهی گسترده را برانگیخت. دو سال پیش از آن، یوشیا لیچ، یکی از برجسته‌ترین خادمانِ موعظه‌کنندهٔ ظهور ثانی، تفسیری بر مکاشفه ۹ منتشر کرد و سقوط امپراتوری عثمانی را پیشگویی نمود. بنابر محاسبات او، این قدرت می‌بایست... «در یازدهم اوت ۱۸۴۰ سرنگون شود، هنگامی که می‌توان انتظار داشت قدرت عثمانی در قسطنطنیه درهم شکسته گردد. و من بر این باورم که چنین نیز خواهد شد.»»

«در همان زمانی که تعیین شده بود، ترکیه، به‌واسطهٔ سفیران خود، حمایت قدرت‌های متحد اروپا را پذیرفت، و بدین‌سان خود را زیر سلطهٔ ملت‌های مسیحی قرار داد. این واقعه، پیشگویی را دقیقاً به انجام رسانید. هنگامی که این امر معلوم شد، انبوهی از مردم به درستیِ اصولِ تفسیر نبوت که میلر و همکارانش پذیرفته بودند، متقاعد شدند، و شتابی شگفت‌انگیز به جنبش ظهور داده شد. مردانِ صاحبِ دانش و منزلت، هم در موعظه و هم در نشر دیدگاه‌های او، با میلر متحد شدند، و از 1840 تا 1844 این کار به‌سرعت گسترش یافت.» The Great Controversy, 334, 335.

از «1840 تا 1844» تاریخِ «هفت رعد» در مکاشفه فصل دهم را نمایندگی می‌کند. در آن تاریخ، فرایندِ تطهیری که در ملاکی فصل سه و نیز در دو بار تطهیرِ هیکل به‌وسیلهٔ مسیح به تصویر کشیده شده بود، آغاز گردید. فرایندِ تطهیر، فرایندی تدریجی از آزمون بود که بر اساسِ فهمِ میلر از اصلِ «یک روز به‌جای یک سال» استوار بود. کسانی که پیامِ ایلیا را نمایندگی می‌کنند، راه را برای آن رسولِ عهد مهیا می‌سازند تا ناگهان به هیکلِ خود بیاید، و آنان نمادِ ابزاری از داوری هستند که رسولِ عهد آن را به کار می‌گیرد تا کسانی را که ظلمت را به‌جای نور برمی‌گزینند، بیرون براند.

میں تو تمہیں توبہ کے لیے پانی سے بپتسمہ دیتا ہوں؛ لیکن جو میرے بعد آنے والا ہے وہ مجھ سے زیادہ زورآور ہے، میں اس کے جوتے اٹھانے کے بھی لائق نہیں۔ وہ تمہیں روح القدس اور آگ سے بپتسمہ دے گا۔ اُس کا چھاج اُس کے ہاتھ میں ہے، اور وہ اپنے کھلیان کو خوب صاف کرے گا، اور اپنے گیہوں کو کوٹھری میں جمع کرے گا؛ لیکن بھوسی کو وہ ایسی آگ سے جلائے گا جو کبھی نہ بجھے گی۔ متی 3:11، 12۔

در روزگار مسیح، آن‌گونه که در یوحنا ۶:۶۶ بازنمایی شده است، او بیش از هر زمان دیگری شاگردان خود را از دست داد. در کتاب آرزوی اعصار، در آنجا که این فراز از یوحنا مورد بررسی قرار گرفته است، شیوهٔ کاربرد نبوی دقیقاً همان علتی بود که شاگردان را واداشت تا او را ترک کنند. آنان نمی‌توانستند درک کنند که امرِ تحت‌اللفظی نمایانگرِ امرِ روحانی است، و بنا بر گفتهٔ رسول پولس، امرِ تحت‌اللفظی پیش از امرِ روحانی می‌آید.

لهٰذا یوں لکھا ہے: پہلا آدم زندہ جان بنا؛ آخری آدم زندہ کرنے والی روح بنا۔ لیکن پہلا وہ نہیں جو روحانی ہے، بلکہ وہ جو طبعی ہے؛ اور اُس کے بعد وہ جو روحانی ہے۔ 1 Corinthians 15:45, 46.

یهودیان، چون اراده‌ای نداشتند و ازاین‌رو ناتوان بودند، از درک مسیح سر باز زدند، آنگاه که او آشکار ساخت که همان نان آسمان است که باید خورده شود. آداب و رسوم و سنت‌ها بر روشی که خودِ مسیح به کار می‌برد چیره گشت. خواهر وایت دربارهٔ این تاریخ چنین نگاشته است:

«به‌واسطهٔ سرزنش علنیِ بی‌ایمانیِ ایشان، این شاگردان باز هم بیش از پیش از عیسی دور شدند. ایشان سخت ناخشنود گشتند، و چون می‌خواستند منجی را بیازارند و بدخواهیِ فریسیان را خشنود سازند، به او پشت کردند و با تحقیر از نزد او رفتند. آنان انتخاب خود را کرده بودند؛ صورت را بدون روح، و پوست را بدون مغز برگزیده بودند. تصمیم ایشان دیگر هرگز بازگردانده نشد؛ زیرا دیگر با عیسی راه نرفتند.»

«او که بادبیزنِ خود را در دست دارد، خرمنگاهِ خویش را به‌کلی پاک خواهد ساخت و گندمِ خود را در انبار گرد خواهد آورد.» متی ۳:۱۲. این یکی از زمان‌های پالایش بود. به‌وسیلهٔ کلماتِ حقیقت، کاه از گندم جدا می‌شد. زیرا بسیاری بیش از آن مغرور و خودعادل‌انگار بودند که توبیخ را بپذیرند، و بیش از آن دنیا‌دوست بودند که زندگیِ فروتنانه‌ای را قبول کنند، از عیسی روی برگرداندند. بسیاری هنوز نیز همین کار را می‌کنند. امروزه جان‌ها آزموده می‌شوند، همان‌گونه که آن شاگردان در کنیسهٔ کفرناحوم آزموده شدند. هنگامی که حقیقت به دل رسانده می‌شود، می‌بینند که زندگیِ ایشان با ارادهٔ خدا مطابقت ندارد. نیاز به تغییری کامل در خود می‌بینند؛ اما حاضر نیستند آن کارِ انکارِ نفس را بر عهده گیرند. ازاین‌رو، وقتی گناهانشان آشکار می‌شود، خشمگین می‌شوند. آزرده‌خاطر روی برمی‌گردانند، همان‌گونه که شاگردان عیسی را ترک کردند و زمزمه‌کنان گفتند: «این سخن دشوار است؛ که می‌تواند آن را بشنود؟» اشتیاق اعصار، ۳۹۲.

این فرستادهٔ عهدِ ملاکی است که پسران لاوی را با آتش تطهیر می‌کند. او خرمنگاه خود را به‌کمال پاک می‌سازد و گندم را از کاه جدا می‌کند. این کار را با غربال انجام می‌دهد. غربال همان چیزی است که جداسازی را به انجام می‌رساند، و غربال همان پیامِ حقیقتِ حاضر برای هر تاریخِ مربوطه است که در آن، او پسران لاوی را تطهیر می‌کند. غربال، پیام و پیام‌آورانِ ایلیا است که نمایانگرِ ابزاری برای داوری هستند.

نگاه کنید، من رسول خود را خواهم فرستاد، و او راه را پیش روی من مهیا خواهد ساخت؛ و آن خداوندی که شما طالب او هستید، ناگهان به هیکل خود خواهد آمد، یعنی آن رسولِ عهد که شما از او مسرورید؛ اینک او خواهد آمد، یهوه صبایوت می‌گوید. اما کیست که روز آمدن او را تاب آورد؟ و کیست که هنگامی که ظاهر شود، برپا بایستد؟ زیرا او مانند آتشِ زرگر و مانند صابونِ رخت‌شویان است؛ و او چون مصفّی‌کننده و پاک‌کنندهٔ نقره خواهد نشست؛ و پسران لاوی را طاهر خواهد ساخت و ایشان را چون طلا و نقره پاک خواهد نمود، تا هدیه‌ای به عدالت برای خداوند بگذرانند. آنگاه هدیهٔ یهودا و اورشلیم نزد خداوند مقبول خواهد افتاد، چنان‌که در ایام قدیم و در سال‌های پیشین. ملاکی ۳:۱–۴

وہ جو یوحنا بپتسمہ دینے والے کے بعد آتا ہے، وہی ہے جو اپنے کھلیان کو پنکھے سے صاف کرتا ہے، اور صرّاف کی آگ کی مانند ہے۔ تطہیر کا عمل عہد کے فرشتہ کے وسیلہ سے انجام پاتا ہے، اور اس لیے یہ ایک ایسی تاریخ کی نشان دہی کرتا ہے جس میں خداوند ایک نئی برگزیدہ عہدی قوم کے ساتھ عہد میں داخل ہو رہا ہے۔ جب قدیم اسرائیل کو مصر کی غلامی سے رہائی دی گئی، تو اس مقدس تاریخ کا ایک موضوع “پہلوٹھے” کا مسئلہ تھا—خواہ وہ مصر کے پہلوٹھوں کی موت ہو، یا خدا کی طرف سے اسرائیل کی اپنے پہلوٹھے کے طور پر شناخت۔

و به فرعون خواهی گفت: خداوند چنین می‌فرماید: اسرائیل پسر من است، یعنی نخست‌زادهٔ من. و به تو می‌گویم: پسر مرا رها کن تا مرا عبادت نماید؛ و اگر از رها کردن او امتناع ورزی، اینک من پسر تو، یعنی نخست‌زاده‌ات را خواهم کشت. خروج ۴:۲۲، ۲۳.

جڏهن خدا مصر مان ڇوٽڪاري جي موقعي تي اسرائيل سان عهد ۾ داخل ٿيو، تڏهن الهي منصوبي موجب هر هڪ قبيلي جي هر پهرئين ڄاول پٽ کي ڪاهنائپ جي خدمت لاءِ مخصوص ڪيو وڃڻو هو. پر سونهري وڇڙي جي بغاوت جي وقت، رڳو لاوي جو قبيلو ئي موسى جي پاسي تي بيٺو. انهن جي وفاداري جي ڪري، خدا پنهنجي انهيءَ منصوبي کي منسوخ ڪيو ته هر قبيلي مان هر پهريون ڄاول ڪاهنائپ لاءِ وقف ڪيو وڃي، ۽ هن ٻين قبيلن کي پاسيرو ڪري لاوي جي قبيلي کي ڪاهنائپ جو خاص ۽ يگانو حق عطا ڪيو. جڏهن عهد جو قاصد لاوي جي پٽن کي پاڪ ڪري ٿو، تڏهن اهو اهڙي تاريخ جي نمائندگي ڪري ٿو جنهن ۾ اڳوڻي عهد وارا ماڻهو هڪ نون عهد وارن ماڻهن لاءِ هڪ پاسي رکيا پيا وڃن. اهو معاملو يحيى بپتسما ڏيندڙ، ميلرائٽن سان هو، ۽ هڪ لک چواليهه هزارن سان ٿيندو. 1840ع کان 1844ع تائين، وليئم ميلر کي ڏنل نبوي پيغام جي آزمائشي مسئلي جي ذريعي تطهير جو هڪ عمل شروع ڪيو ويو. اهو 22 آڪٽوبر 1844ع تي خداوند جي اوچتو پنهنجي هیکل ۾ اچڻ ڏانهن وٺي ويو، پر تطهير جو عمل 1863ع تائين ختم نه ٿيو.

«هم نبوت دانیال ۸:۱۴، “تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه مقدس تطهیر خواهد شد،” و هم پیام فرشتۀ اول، “از خدا بترسید و او را جلال دهید، زیرا ساعت داوری او فرا رسیده است،” به خدمت مسیح در قدس‌الاقداس و به داوریِ تحقیقی اشاره داشتند، نه به آمدن مسیح برای رستگاری قوم خویش و هلاکت شریران. خطا نه در محاسبۀ ادوار نبوی، بلکه در آن واقعه‌ای بود که می‌بایست در پایان ۲۳۰۰ روز رخ دهد. مؤمنان بر اثر این خطا دچار یأس و سرخوردگی شده بودند؛ با این حال، همۀ آنچه نبوت پیشگویی کرده بود، و همۀ آنچه آنان بر پایۀ کلام مقدس مجاز بودند انتظار داشته باشند، به انجام رسیده بود. درست در همان زمانی که ایشان بر برآورده نشدن امیدهای خود سوگواری می‌کردند، آن واقعه‌ای که در پیام پیشگویی شده بود و که می‌بایست پیش از آنکه خداوند ظاهر شود تا به بندگان خود پاداش دهد تحقق یابد، به وقوع پیوسته بود.»

«مسیح آمده بود، نه به زمین، چنان‌که آنان انتظار داشتند، بلکه، همان‌گونه که در نمونه از پیش نمودار شده بود، به قدس‌الاقداسِ هیکلِ خدا در آسمان. نبی دانیال او را چنین تصویر می‌کند که در این زمان نزد قدیم‌الایام می‌آید: «در رؤیاهای شب نگریستم، و اینک کسی مانند پسر انسان با ابرهای آسمان می‌آمد، و آمد»—نه به زمین، بلکه—«نزد قدیم‌الایام، و او را به حضور وی آوردند.» دانیال ۷:۱۳.»

یہ آمد نبی ملاکی نے بھی پیشین گوئی کی ہے: ’’خداوند، جسے تم ڈھونڈتے ہو، یکایک اپنی ہیکل میں آئے گا، یعنی عہد کا وہ فرشتہ جس سے تم خوش ہو؛ دیکھو، وہ آئے گا، ربُّ الافواج فرماتا ہے۔‘‘ ملاکی 3:1۔ خداوند کا اپنی ہیکل میں آنا اُس کی قوم کے لیے اچانک اور غیر متوقع تھا۔ وہ وہاں اُس کے منتظر نہ تھے۔ وہ توقع رکھتے تھے کہ وہ زمین پر آئے گا، ’’بھڑکتی ہوئی آگ میں اُن سے انتقام لیتا ہوا جو خدا کو نہیں جانتے اور ہمارے خداوند یسوع کی خوشخبری کو نہیں مانتے۔‘‘ 2 تھسلنیکیوں 1:8۔

«اما قوم هنوز آمادهٔ ملاقات با خداوند خویش نبودند. هنوز کاری از آمادگی برای ایشان باقی مانده بود که باید انجام می‌گرفت. می‌بایست نوری عطا شود تا افکار ایشان را به‌سوی هیکل خدا در آسمان هدایت کند؛ و چون به ایمان، کاهن اعظم خود را در خدمت او در آنجا پیروی می‌کردند، وظایف تازه‌ای بر ایشان آشکار می‌شد. پیام دیگری از هشدار و تعلیم نیز باید به کلیسا داده می‌شد.»

نبی می‌گوید: «کیست که روز آمدن او را تاب آورد؟ و چون ظاهر شود، کیست که برجا بایستد؟ زیرا او همچون آتشِ پالاینده و مانند صابونِ گازران است؛ و چون پالاینده و تصفیه‌کنندهٔ نقره خواهد نشست؛ و پسران لاوی را طاهر خواهد ساخت و ایشان را چون طلا و نقره تصفیه خواهد کرد، تا هدیه‌ای به عدالت برای خداوند بگذرانند.» ملاکی ۳:۲، ۳. آنان که هنگامی که شفاعتِ مسیح در قُدسِ آسمانی پایان پذیرد، بر زمین زنده خواهند بود، باید در حضورِ خدایِ قدوس بی‌میانجی بایستند. جامه‌های ایشان باید بی‌لکه باشد، و سیرتِ ایشان باید به خونِ پاشیده‌شدن از گناه پاک گردد. به‌وسیلهٔ فیضِ خدا و کوششِ جدّیِ خودشان، باید در نبرد با شرّ غالب آیند. در حالی که داوریِ تحقیقی در آسمان در جریان است، و گناهانِ ایماندارانِ توبه‌کار از قُدس برداشته می‌شود، باید در میان قومِ خدا بر زمین، کاری ویژه از تطهیر، یعنی دور کردنِ گناه، انجام پذیرد. این کار در پیام‌های مکاشفهٔ ۱۴ روشن‌تر عرضه شده است.

«هنگامی که این کار به انجام رسیده باشد، پیروان مسیح برای ظهور او آماده خواهند بود. «آنگاه هدیهٔ یهودا و اورشلیم نزد خداوند پسندیده خواهد بود، چنان‌که در ایام قدیم و در سال‌های پیشین بود.» ملاکی ۳:۴. آنگاه کلیسایی که خداوند ما در هنگام آمدنش آن را نزد خود خواهد پذیرفت، «کلیسایی جلال‌مند» خواهد بود که «لکه‌ای یا چروکی یا چیزی از این‌گونه» نداشته باشد. افسسیان ۵:۲۷. آنگاه او «چون صبحگاهان جلوه‌گر، همچون ماه زیبا، مانند آفتاب پاک، و مهیب چون سپاهیانِ صاحبِ عَلَم» خواهد نمود.» غزل غزل‌ها ۶:۱۰.»

«مالکی کے نزدیک خُداوند کی اپنے ہیکل میں آمد کے علاوہ، وہ اُس کی دوسری آمد، یعنی عدالت کے اجرا کے لیے اُس کے آنے کی بھی پیشین گوئی کرتا ہے، اِن الفاظ میں: “اور مَیں عدالت کے لیے تمہارے نزدیک آؤں گا؛ اور جادوگروں، اور زانیوں، اور جھوٹی قسم کھانے والوں کے خلاف، اور اُن کے خلاف جو مزدور کی مزدوری میں اُس پر ظلم کرتے ہیں، اور بیوہ اور یتیم پر، اور پردیسی کو اُس کے حق سے محروم کرتے ہیں، اور مجھ سے نہیں ڈرتے، ربُّ الافواج فرماتا ہے۔” ملاکی 3:5۔ یہوداہ اُسی منظر کی طرف اشارہ کرتا ہے جب وہ کہتا ہے، “دیکھو، خُداوند اپنے لاکھوں مُقدّسوں کے ساتھ آیا تاکہ سب پر عدالت کرے، اور اُن سب کو جو اُن میں بےدین ہیں، اُن کے تمام بےدین اعمال پر قصوروار ٹھہرائے۔” یہوداہ 14، 15۔ یہ آمد، اور خُداوند کی اپنے ہیکل میں آمد، دو جداگانہ اور الگ الگ واقعات ہیں۔»

«آمَدَنِ مسیح به‌عنوان کاهنِ اعظمِ ما به قدس‌الاقداس، برای تطهیرِ مَقدِس، که در دانیال ۸:۱۴ به نمایش گذارده شده است؛ و آمدنِ پسرِ انسان نزد عتیقِ ایام، چنان‌که در دانیال ۷:۱۳ ارائه شده است؛ و آمدنِ خداوند به هیکلِ خود، که ملاکی آن را پیشگویی کرده است، همگی توصیف‌های یک رویدادِ واحدند؛ و این نیز همان رویدادی است که با آمدنِ داماد به عروسی، که مسیح در مَثَلِ ده باکره در متی ۲۵ وصف کرده است، به تصویر کشیده شده است.» نزاع عظیم، ۴۲۴–۴۲۶.

در بند پایانی به چهار «آمدن» اشاره شده است، و همهٔ آنها یک آمدن واحدند که به چهار شیوهٔ متفاوت نمادپردازی شده است. یکی از آن «آمدن»ها مَثَلِ ده باکره است.

«اکثر اوقات مرا به مَثَلِ ده باکره ارجاع می‌دهند، که پنج تن از ایشان دانا بودند و پنج تن نادان. این مَثَل به دقیق‌ترین وجهِ آن تحقق یافته و خواهد یافت، زیرا کاربردی ویژه برای این زمان دارد و، همانند پیام فرشتهٔ سوم، تحقق یافته است و تا پایان زمان همچنان حقیقتِ حاضر خواهد بود.» Review and Herald, August 19, 1890.

اگر آن چهار «آمدن» «توصیف‌های یک رویداد واحد باشند»، آنگاه آن چهار «آمدن» که در آغاز ادونتیسم در جنبش میلری به انجام رسیدند، در پایان ادونتیسم در جنبش ایلیا نیز «مو‌به‌مو» «بار دیگر به انجام خواهند رسید».

ویلیام میلر و میلری‌ها نمایندگان پیام فرشتهٔ اول بودند، و در همان بخشی از «نوشته‌های نخستین» که اندکی پیش به آن استناد کردیم، پیام فرشتهٔ اول دقیقاً همان ویژگی‌های یحییِ تعمیددهنده را دارا بود. ما آن عبارت را نقل کردیم که می‌گوید کسانی که پیام یحییِ تعمیددهنده را رد کردند، نمی‌توانستند از تعالیم عیسی بهره‌مند شوند. در بند بعدی او می‌گوید: «کسانی که پیام اول را رد کردند، نمی‌توانستند از پیام دوم بهره‌مند شوند؛ و نیز از فریاد نیمه‌شب بهره‌ای نیافتند، فریادی که قرار بود آنان را آماده سازد تا به‌واسطهٔ ایمان، همراه با عیسی به قدس‌الاقداسِ قدس آسمانی وارد شوند.» هر دو، ویلیام میلر و یحییِ تعمیددهنده، نمایانگر ابزارهای داوری هستند.

اگر هیچ‌یک از آن دو ظاهر نشده بودند، نسل‌های مربوطه‌شان به سبب رد کردن نور مسئول شمرده نمی‌شدند. خدا آن دو رسول را به کار گرفت تا ردای لاودیکیه‌ایِ گناه را بردارد، و بدین‌سان برهنگیِ لاودیکیه‌ایِ قومِ برگزیدهٔ پیشین را آشکار سازد، از طریق معرفی پیامی که خواه پذیرفته می‌شد و خواه رد می‌گردید، در داوری به‌عنوان نمادی به کار می‌رفت که نبی‌ای در میان ایشان بوده است. تاریخ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ به‌وسیلهٔ آتشی که بر قربانیِ ایلیا بر کوه کرمل فرود آمد، نمونه‌وار تصویر شده بود. نبیِ راستین از انبیای کاذب متمایز شده بود.

हम उस बिंदु पर पहुँच चुके हैं जहाँ हमें उस शुद्धीकरण-प्रक्रिया का रूपरेखा प्रस्तुत करनी चाहिए, जो 22 अक्तूबर 1844 के बाद भी जारी रही। सिस्टर व्हाइट ने कहा कि 22 अक्तूबर 1844 के बाद “लोग अपने प्रभु से मिलने के लिए अभी तैयार नहीं थे। उनके लिए तैयारी का एक कार्य अभी भी किया जाना शेष था। उन्हें ऐसा प्रकाश दिया जाना था जो उनके मन को स्वर्ग में परमेश्वर के मन्दिर की ओर निर्देशित करे; और जब वे विश्वास के द्वारा वहाँ अपने महायाजक की सेवा-कर्म में उसका अनुसरण करेंगे, तब उनके सामने नए कर्तव्य प्रकट किए जाएँगे। कलीसिया को चेतावनी और शिक्षा का एक और सन्देश दिया जाना था।”

هنگامی که ادونتیسم «هفت زمان» مذکور در لاویان بیست‌وشش را، که دانیال آن را «سوگند» موسی نامید، رد کرد، توانایی خود را برای تشخیص این حقیقت از دست داد که فرایند تطهیر فراتر از کار آغازین ایشان در فهم حقایق مرتبط با آغاز داوری ادامه می‌یافت.

ما در مقالهٔ بعدی به فرایند تداومِ تطهیر خواهیم پرداخت، و آغاز خواهیم کرد به هم‌راستا ساختنِ شاخِ پروتستانیسمِ راستین، که ادونتیسمِ میلری آن را در دههٔ ۱۸۴۰ دریافت کرد، با شاخِ جمهوری‌خواهی.