درست پیش از آنکه زمانِ آزمون به پایان رسد، فرمانی صادر میشود که «اقوالِ نبوتِ این کتاب را مهر مکن.»
اور اُس نے مجھ سے کہا، اِس کتاب کی نبوت کی باتوں پر مہر نہ کر، کیونکہ وقت نزدیک ہے۔ جو ناراست ہے، وہ ناراست ہی رہے؛ اور جو ناپاک ہے، وہ ناپاک ہی رہے؛ اور جو راست باز ہے، وہ راست باز ہی رہے؛ اور جو مقدّس ہے، وہ مقدّس ہی رہے۔ مکاشفہ 22:10، 11
در باب پنجمِ مکاشفه، خدای پدر بر تخت خویش نشسته است و در دست او کتابی است که به هفت مُهر مُهر شده است.
اور میں نے اُس کے دہنے ہاتھ میں جو تخت پر بیٹھا تھا، ایک کتاب دیکھی جو اندر اور پشت پر لکھی ہوئی تھی، اور سات مہروں سے سربمہر تھی۔ مکاشفہ 5:1
چنانکه روایت از آیهٔ نخست آغاز شده و تا فصل هفتم ادامه مییابد، درمییابیم که عیسی، که بهعنوان شیرِ سبطِ یهودا معرفی شده است، همان کسی است که کتاب را از دستِ پدر خویش میگیرد و مهرها را بهتدریج گشوده میآغازد. هنگامی که او مهر ششم را میگشاید و پیامی را که آن مهر نمایندگی میکند عرضه میدارد، فصل ششم پایان مییابد. این فصل با پرسشی پایان میپذیرد که به فصل هفتم راه میبرد؛ جایی که پاسخِ پرسشی را مییابیم که در آخرین آیهٔ فصل ششم مطرح شده است.
زیرا روز عظیمِ غضبِ او فرا رسیده است؛ و کیست که بتواند بایستد؟ مکاشفه ۶:۱۷.
فصل هفتم، صد و چهل و چهار هزار و «جماعت عظیم» را معرفی میکند. پس از آنکه قوم خدا در فصل هفتم ارائه میشوند، آنگاه میبینیم که مُهر هفتم و نهایی برداشته میشود. تنها نبوت دیگری در کتاب مکاشفه که مُهر شده است، هفت رعدِ فصل دهم است. مقصودِ ساده این است که تنها نبوتی در کتاب مکاشفه که مُهر شده و میتواند پیش از بسته شدنِ زمانِ آزمون گشوده شود، «هفت رعد» است.
سالها، اگر نه دههها، است که Future for America مشخص کرده است که «هفت رعد» نمایانگر چه چیزی هستند. «هفت رعد» نمایانگر تاریخِ جنبش میلری از 11 اوت 1840 تا 22 اکتبر 1844 است. خواهر وایت این واقعیت را تأیید میکند و میافزاید که «هفت رعد» همچنین نمایانگر «رویدادهای آیندهای هستند که به ترتیب خود آشکار خواهند شد.» عرضهای تفصیلی از این حقایق را، برای هر کسی که با این واقعیات نبوی ناآشناست، میتوان در Habakkuk’s Tables یافت.
حقیقتِ هفت رعد که در گذشته ارائه شده بود، همچنان حقیقت است؛ اما از اوتِ امسال، خداوند دست خود را از این موضوعات برداشته و فهم بیشتری آشکار شده است. ما با فصل دهم مکاشفه آغاز خواهیم کرد، سپس تفسیر خواهر وایت را بر این فصل بررسی خواهیم نمود. پیش از آنکه چنین کنیم، باید دو نکته را که به بررسی هفت رعد مربوط نیستند، مشخص سازیم.
نخستین نکته این است که شناساییِ حقیقتِ هفت رعد، که اکنون گشوده شده است، مستلزم چندین رشتهٔ حقیقت است تا هر آنچه هفت رعد نمایندگی میکنند در جای خود قرار گیرد. در اینجا، دعا میکنم، صبرِ مقدسان است. نکتهٔ دومِ مرتبط با این موضوع آن است که برنامهای که ارائهٔ صوتیِ این مقالات را تولید میکند، در مقدار زمانی که میتواند بخواند و بیان کند، محدودیتی دارد. هر یک از مقالات باید در همان بازهٔ زمانی بگنجند. از آغازِ این مطالعه، شما را آگاه میسازم که برای تثبیتِ حقیقتی که بهوسیلهٔ هفت رعد نمایانده شده است، چند مقاله لازم خواهد بود. اکنون به فصل دهم.
اور میں نے ایک اور زورآور فرشتہ آسمان سے اترتے دیکھا، جو بادل اوڑھے ہوئے تھا؛ اور اس کے سر پر قوسِ قزح تھی، اور اس کا چہرہ گویا سورج تھا، اور اس کے پاؤں آگ کے ستونوں کی مانند تھے۔ اور اس کے ہاتھ میں ایک چھوٹی سی کتاب کھلی ہوئی تھی؛ اور اس نے اپنا دہنا پاؤں سمندر پر، اور بایاں پاؤں زمین پر رکھا۔ اور وہ بڑی آواز سے پکارا، جیسے شیر دھاڑتا ہے؛ اور جب وہ پکار چکا تو ساتوں گرجوں نے اپنی اپنی آوازیں نکالیں۔ اور جب ساتوں گرجوں نے اپنی آوازیں نکالیں تو میں لکھنے ہی والا تھا؛ اور میں نے آسمان سے ایک آواز سنی جو مجھ سے کہہ رہی تھی، اُن باتوں پر مہر کر دے جو ساتوں گرجوں نے کہیں، اور انہیں نہ لکھ۔ اور جو فرشتہ میں نے سمندر اور زمین پر کھڑا دیکھا تھا، اس نے اپنا ہاتھ آسمان کی طرف اٹھایا، اور اُس کی قسم کھائی جو ابدالآباد زندہ ہے، جس نے آسمان اور جو کچھ اُس میں ہے، اور زمین اور جو کچھ اُس میں ہے، اور سمندر اور جو کچھ اُس میں ہے، سب کو پیدا کیا، کہ پھر مہلت نہ ہوگی۔ بلکہ ساتویں فرشتے کی آواز کے ایام میں، جب وہ نرسنگا پھونکنا شروع کرے گا، تو خدا کا بھید پورا ہو جائے گا، جیسا اُس نے اپنے بندوں یعنی نبیوں پر ظاہر کیا تھا۔ اور جو آواز میں نے آسمان سے سنی تھی، وہ پھر مجھ سے ہم کلام ہوئی اور کہنے لگی، جا، اُس فرشتے کے ہاتھ سے وہ چھوٹی کتاب لے لے جو سمندر اور زمین پر کھڑا ہے، اور کھلی ہوئی ہے۔ پس میں اُس فرشتے کے پاس گیا اور اُس سے کہا، وہ چھوٹی کتاب مجھے دے دے۔ اُس نے مجھ سے کہا، اسے لے لے اور کھا جا؛ یہ تیرے پیٹ کو کڑوا کرے گی، مگر تیرے منہ میں شہد کی مانند میٹھی ہوگی۔ چنانچہ میں نے وہ چھوٹی کتاب فرشتے کے ہاتھ سے لے لی اور اسے کھا گیا؛ اور وہ میرے منہ میں شہد کی مانند میٹھی تھی، اور جونہی میں نے اسے کھایا، میرا پیٹ کڑوا ہو گیا۔ پھر اُس نے مجھ سے کہا، تجھے بہت سی قوموں اور امتوں اور زبانوں اور بادشاہوں کے سامنے پھر نبوت کرنی ہے۔ مکاشفہ 10:1–11۔
در تفسیر فصل دهم، خواهر وایت میگوید:
“فرشتهٔ نیرومندی که یوحنا را تعلیم داد، کسی جز عیسی مسیح نبود. اینکه پای راست خود را بر دریا و پای چپ خود را بر خشکی نهاد، نشان میدهد نقشی را که او در صحنههای پایانیِ نبرد عظیم با شیطان ایفا میکند. این وضعیت، قدرت و اقتدار برتر او را بر سراسر زمین میرساند. این کشمکش از عصری به عصر دیگر شدیدتر و قاطعانهتر شده است و تا صحنههای اختتامی نیز چنین ادامه خواهد یافت، زمانی که عملکرد استادانهٔ قوای ظلمت به اوج خود خواهد رسید. شیطان، در اتحاد با مردمان شریر، تمام جهان و کلیساهایی را که محبتِ حقیقت را نپذیرفتهاند، فریب خواهد داد. اما آن فرشتهٔ نیرومند توجه میطلبد. او با آواز بلند ندا میدهد. او باید قدرت و اقتدارِ صدای خود را به آنان که با شیطان متحد شدهاند تا با حقیقت مخالفت ورزند، نشان دهد.”
«پس از آنکه این هفت رعد صداهای خود را برآوردند، این فرمان به یوحنا داده میشود، همانگونه که دربارهٔ کتابِ کوچک به دانیال داده شد: “آنچه را هفت رعد گفتند، مُهر کن.” اینها به رویدادهای آینده مربوط میشوند که بهترتیب خود آشکار خواهند شد. دانیال در پایانِ ایام در نصیب خود خواهد ایستاد. یوحنا کتابِ کوچک را گشوده میبیند. آنگاه نبوتهای دانیال جایگاه درستِ خود را در پیامهای فرشتهٔ اول، دوم و سوم که باید به جهان داده شوند، مییابند. گشوده شدنِ کتابِ کوچک، همان پیامِ مربوط به زمان بود.»
کتابهای دانیال و مکاشفه یکی هستند. یکی نبوت است و دیگری مکاشفه؛ یکی کتابی مُهرشده است و دیگری کتابی گشوده. یوحنا اسراری را که رعدها بیان کردند شنید، اما به او فرمان داده شد که آنها را ننویسد.
«نورِ خاصی که به یوحنا داده شد و در هفت رعد بیان گردید، ترسیمی از وقایعی بود که تحت پیامهای فرشتهٔ اول و دوم به وقوع میپیوست. صلاح نبود که مردم این امور را بدانند، زیرا ایمان ایشان ناگزیر میبایست آزموده شود. در ترتیب الهی، شگفتانگیزترین و پیشرفتهترین حقایق اعلام میشد. پیامهای فرشتهٔ اول و دوم باید اعلام میگردید، اما پیش از آنکه این پیامها کار ویژهٔ خود را به انجام رسانند، هیچ نور بیشتری نباید آشکار میشد. این امر بهوسیلهٔ آن فرشتهای به تصویر کشیده شده است که یک پای خود را بر دریا نهاده، با سوگندی بس solemn اعلام میکند که دیگر زمانی نخواهد بود.» The Seventh-day Adventist Bible Commentary, volume 7, 971.
«فرشتۀ نیرومند»ی که در 11 اوت 1840 فرود آمد، مسیح بود، و در دست خود پیامی داشت که به یوحنا گفته شد آن را بخورد. آنچه یوحنا خورد، یک پیام بود؛ اما بهطور مشخص پیامی بود که میبایست به قوم خدا رسانده شود، نه به جهان. مهم است که شناخته شود مخاطبِ مورد نظر در این متن چه کسانی هستند؛ زیرا هرچند مسیح در 11 اوت 1840 فرود آمد و بدینسان آغاز توانبخشیِ پیامِ فرشتۀ اول را رقم زد، و در نتیجه مشخص ساخت که پیامِ فرشتۀ اول چه زمانی به تمام جهان برده خواهد شد، کتابچۀ کوچکی که یوحنا میبایست بخورد، در حال مشخص کردن زمانی است که پروتستانتیسم ردای پروتستانتیسم را به میلریها واگذار کرد. هنگامی که مسیح با آن کتابچۀ کوچک فرود آمد، او رابطۀ عهدیِ خود را با کلیسای برخاسته از بیابان به پایان میرسانْد و همزمان مردمِ میلری را بهعنوان قومِ تازهبرگزیدۀ عهدیِ خود مشخص میکرد. میلریها قومی بودند که پیش از آن قوم خدا نبودند. انبیا هرگز یکدیگر را نقض نمیکنند.
و او مرا گفت: ای پسر انسان، بر پایهای خویش بایست، و من با تو سخن خواهم گفت. و چون با من سخن گفت، روح به اندرون من درآمد و مرا بر پایهایم برپا داشت، تا آن که گویندهٔ با من را شنیدم. و مرا گفت: ای پسر انسان، تو را نزد بنیاسرائیل میفرستم، نزد امتی سرکش که بر من عصیان ورزیدهاند؛ ایشان و پدرانشان تا همین امروز بر من تعدی کردهاند. زیرا ایشان فرزندانی بیشرم و سختدلاند. تو را نزد ایشان میفرستم، و بدیشان خواهی گفت: خداوند یهوه چنین میفرماید. و ایشان، خواه بشنوند و خواه بازایستند، ـ زیرا که خاندانِ عصیاناند ـ خواهند دانست که نبیای در میان ایشان بوده است. و تو، ای پسر انسان، از ایشان مترس و از سخنان ایشان هراسان مباش، هرچند خارها و خَسَکها با تو باشند و در میان کژدمان ساکن باشی؛ از سخنان ایشان مترس و از چهرههای ایشان مشوش مباش، هرچند خاندانِ عصیان باشند. و تو کلام مرا بدیشان خواهی گفت، خواه بشنوند و خواه بازایستند، زیرا که ایشان غایتِ سرکشیاند. اما تو، ای پسر انسان، آنچه را من به تو میگویم بشنو؛ مانند آن خاندانِ عصیان، سرکش مباش؛ دهان خویش را بگشا و آنچه را به تو میدهم بخور. و چون نگریستم، اینک دستی به سوی من فرستاده شد، و اینک طومار کتابی در آن بود؛ و آن را پیش روی من گشود، و از درون و برون نوشته شده بود؛ و در آن مراثی و ماتم و وای نوشته بود. و نیز مرا گفت: ای پسر انسان، آنچه را مییابی بخور؛ این طومار را بخور و برو با خاندان اسرائیل سخن بگو. پس دهان خود را گشودم، و او آن طومار را به من خورانید. و مرا گفت: ای پسر انسان، شکم خویش را بخوران و اندرون خویش را از این طوماری که به تو میدهم پر کن. پس آن را خوردم، و در دهانم از جهت شیرینی چون عسل بود. و مرا گفت: ای پسر انسان، برو، به سوی خاندان اسرائیل روانه شو و با کلام من با ایشان سخن بگو. زیرا تو نزد قومی با زبان بیگانه و گفتاری دشوار فرستاده نشدهای، بلکه نزد خاندان اسرائیل؛ نه نزد اقوام بسیار با زبان بیگانه و گفتاری دشوار که سخنان ایشان را نتوانی فهمید. یقیناً اگر تو را نزد ایشان فرستاده بودم، به تو گوش میدادند. اما خاندان اسرائیل به تو گوش نخواهند داد، زیرا به من گوش نمیدهند؛ زیرا تمامی خاندان اسرائیل بیشرم و سختدلاند. اینک من روی تو را در برابر رویهای ایشان نیرومند ساختهام، و پیشانی تو را در برابر پیشانیهای ایشان استوار گردانیدهام. پیشانی تو را چون الماس، سختتر از سنگ چخماق ساختهام؛ از ایشان مترس و از چهرههای ایشان مشوش مباش، هرچند خاندانِ عصیان باشند. و نیز مرا گفت: ای پسر انسان، همهٔ سخنانی را که به تو خواهم گفت، در دل خویش بپذیر و با گوشهای خویش بشنو. حزقیال ۲:۱–۳:۱۰
जब मसीह उस छोटी पुस्तक के साथ उतरे, जिसे यूहन्ना ने लेकर खा लिया, तो वह उसके “मुंह में मधु के समान मीठी” थी। यूहन्ना प्रकटकर्ता और यहेजकेल—दोनों ने मसीह के “हाथ” से एक संदेश लिया। यहेजकेल, और इसलिए यूहन्ना के पास भी, “इस्राएल के घराने” के लिए एक संदेश था, न कि इस्राएल के बाहर वालों के लिए। यदि इस्राएल के बाहर वालों ने उस संदेश को सुना होता, तो वे उसे ग्रहण कर लेते, परन्तु इस्राएल नहीं; क्योंकि इस्राएल का “सारा घराना” “ढीठ और कठोर-हृदय” है। इस्राएल का पूरा घराना (“सारा घराना”) पूरी तरह विद्रोही था। सन् 1840 में इस्राएल को प्रकाशितवाक्य अध्याय दस में जंगल की कलीसिया के रूप में प्रस्तुत किया गया था। उन्होंने अपने परखे जाने के समय का कटोरा भर दिया था।
اگرچه این پیام از سوی اسرائیل شنیده نمیشد، با این حال به نبی فرمان داده شد که پیامِ کتاب کوچک را به ایشان برساند، تا به سبب ردّ نورِ فرشتهٔ اول مسئول شناخته شوند. در کتابهای داوری، ایشان میبایست به سبب امتناع از شنیدن پیامِ آن «نبی» که «در میان ایشان» بوده است، مسئول شناخته شوند. ردّ نبی، ردّ پیامی است که از سوی فرشتهٔ جبرائیل به نبی داده شده بود، و او خود آن پیام را از مسیح دریافت کرده بود، و مسیح آن را از پدر دریافت کرده بود. هنگامی که مسیح با پیامِ کتاب کوچک در دست خویش فرود آمد، این با زمانی که روحالقدس در تعمید او نازل شد، موازات داشت. این امر بهوسیلهٔ موسی در بوتهٔ مشتعل از پیش به تصویر کشیده شده بود، و همان نشانهٔ راهِ دقیقاً مشابهی است که در هر جنبش اصلاحی وجود دارد.
«کار خدا بر روی زمین، از عصری به عصر دیگر، در هر اصلاح عظیم یا جنبش دینی، شباهتی چشمگیر از خود نشان میدهد. اصول رفتار خدا با انسانها همواره یکسان است. حرکتهای مهم زمان حاضر، همانندهایی در گذشته دارند، و تجربهٔ کلیسا در اعصار پیشین، برای زمان ما درسهایی بس گرانبها در بر دارد.» جدال عظیم، 343.
زوالِ برتریِ عثمانی در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، (که همان زمانی است که یوحنا و حزقیال کتابِ کوچک را که در «دست» مسیح بود خوردند،) نشانگرِ «قدرتیافتن» پیامِ فرشتهٔ اول است که در سال ۱۷۹۸، در «زمانِ آخر»، «فرا رسیده» بود. این پیام با تأییدِ مهمترین قاعدهٔ نبویِ میلریها؛ یعنی اصلِ یک روز در برابر یک سال، «قدرت یافت». سپس مسیح آغاز کرد به برپا داشتنِ شالودهٔ هیکلِ میلری، همانگونه که در تعمیدِ خویش کرده بود.
«ایمانِ متزلزلِ ناتنائیل اکنون استوار شد، و او در پاسخ گفت: “ای ربی، تو پسر خدا هستی؛ تو پادشاه اسرائیل هستی.” عیسی در جواب او فرمود: “آیا از آنرو ایمان میآوری که به تو گفتم تو را زیر درخت انجیر دیدم؟ چیزهایی بزرگتر از این خواهی دید.” و بدو گفت: “آمین، آمین، به شما میگویم، از این پس آسمان را گشوده خواهید دید، و فرشتگانِ خدا را که بر پسر انسان صعود و نزول میکنند.”»
«در این چند شاگردِ نخستین، بنیادِ کلیسای مسیحی بهواسطۀ تلاشِ فردی نهاده میشد. یوحنا نخست دو تن از شاگردان خود را به سوی مسیح هدایت کرد. سپس یکی از ایشان برادری را مییابد و او را نزد مسیح میآورد. آنگاه او فیلیپُس را فرا میخواند تا از وی پیروی کند، و او در جستوجوی نَتَنائیل برمیآید.» روح نبوت، جلد ۲، ۶۶.
هنگامی که مسیح در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ با کتاب کوچکِ گشوده در دست خود فرود آمد، این رویداد در جنبش اصلاحیِ تاریخ زمینیِ مسیح از پیش به تصویر کشیده شده بود، زیرا هر جنبش اصلاحی همان نشانههای راهِ یکسان را داراست. موسی و جنبش اصلاحیای که او رهبری کرد نیز همان نشانهٔ راه را داشتند. تجربهٔ موسی در بوتهٔ سوزان، نزول روحالقدس را در تعمید مسیح نمونهوار میساخت؛ و آن نیز به نوبهٔ خود ۱۸۴۰ را نمونهوار میساخت، که آن نیز به نوبهٔ خود ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را نمونهوار میسازد، زمانی که فرشتهٔ نیرومندِ مکاشفهٔ هجده فرود آمد.
«آمدنِ» پیامِ فرشتهٔ اوّل، و «آمدنِ» پیامِ فرشتهٔ دوم و «آمدنِ» پیامِ فرشتهٔ سوم، همگی بهوسیلهٔ فرشتگان نمایش داده شدهاند. فرشتهٔ اوّل کتابی کوچک در دست دارد، فرشتهٔ دوم نوشتهای در دست داشت، و فرشتهٔ سوم طوماری در دست داشت. بر گواهیِ دو یا سه تن، حقیقتی استوار میگردد. هر سه فرشته، خواه در هنگامِ آمدنشان و خواه در هنگامِ اقتدار یافتنشان، پیامی در دست دارند.
یوحنا اور حزقی ایل اُن لوگوں کی نمائندگی کرتے ہیں جنہوں نے اُس پیغام کو قبول کیا جب پہلے فرشتے کا پیغام “بااختیار” کیا گیا، جو اُس تاریخی نشانِ راہ سے مختلف ہے جب پہلے فرشتے کا پیغام 1798 میں “پہنچا” تھا۔
تفاوت میان «رسیدن» یک پیام و «اقتدار یافتن» آن، تمایزی است بس مهم که باید بدان توجه کرد. هنگامی که به فراز زیر مینگریم، توجه داشته باشید که هدف فرشتۀ اول، با هدف آن فرشته در مکاشفه هجده که زمین را با جلال خویش منوّر میسازد، یکسان است. همچنین توجه کنید که هر پیام، انشقاقی پدید میآورد و دو طبقه از پرستندگان را به وجود میآورد.
«مرا علاقهای که تمامی آسمان به کاری که بر زمین در جریان بود داشت، نشان داده شد. عیسی فرشتهای نیرومند [فرشتهٔ اول] را مأمور ساخت تا فرود آید و ساکنان زمین را هشدار دهد که خود را برای ظهور دوم او آماده سازند. چون آن فرشته حضور عیسی را در آسمان ترک گفت، نوری بس درخشان و جلالمند پیشاپیش او میرفت. به من گفته شد که مأموریت او این بود که زمین را با جلال خویش روشن سازد و انسان را از غضب آیندهٔ خدا آگاه کند. انبوهی نور را پذیرفتند. برخی از ایشان بسیار جدی مینمودند، حال آنکه دیگران شادمان و سرمست بودند. همهٔ آنان که نور را پذیرفتند، روی خود را به سوی آسمان گردانیدند و خدا را تمجید کردند. هرچند این نور بر همه تابیده شد، بعضی تنها تحت تأثیر آن قرار گرفتند، اما آن را از صمیم دل نپذیرفتند. بسیاری از خشم عظیمی آکنده شدند. خادمان و مردم با فرومایگان متحد شدند و با سرسختی در برابر نوری که از فرشتهٔ نیرومند تابیده بود مقاومت کردند. اما همهٔ آنان که آن را پذیرفتند، از جهان کناره گرفتند و بهگونهای نزدیک با یکدیگر متحد شدند.»
«شیطان و فرشتگانش با جدیت بسیار مشغول بودند تا ذهنِ هر چه بیشترِ مردم را از نور منحرف سازند. جماعتی که آن را رد کردند، در تاریکی واگذاشته شدند. دیدم که فرشتهٔ خدا با عمیقترین علاقه بر قومِ معترفِ خود نظارت میکرد، تا منش و خصلتی را که آنان در هنگام عرضه شدنِ پیامی با منشأ آسمانی از خود بروز میدادند، ثبت کند. و چون بسیاری از آنان که مدعی محبت به عیسی بودند، با تمسخر، استهزا، و نفرت از پیام آسمانی روی برتافتند، فرشتهای با طوماری در دست، آن ثبتِ شرمآور را نوشت. تمام آسمان از خشم آکنده شد، زیرا عیسی بدینگونه از سوی پیروانِ معترفِ خود خوار شمرده شده بود.»
“میں نے بھروسا رکھنے والوں کی مایوسی دیکھی، کیونکہ انہوں نے اپنے خداوند کو متوقع وقت پر نہ دیکھا۔ خدا کا مقصد یہ تھا کہ مستقبل کو پوشیدہ رکھے اور اپنی قوم کو فیصلہ کے مقام تک لے آئے۔ مسیح کی آمد کے لیے معیّن وقت کی منادی کے بغیر، وہ کام جو خدا نے مقصود ٹھہرایا تھا، انجام نہ پاتا۔ شیطان بہت سے لوگوں کو اس طرف لے جا رہا تھا کہ وہ عدالت اور مہلتِ آزمائش کے اختتام سے وابستہ عظیم واقعات کو مستقبلِ بعید میں دیکھیں۔ ضروری تھا کہ لوگوں کو اس حال کی تیاری کے لیے سنجیدگی سے جستجو کرنے پر لایا جائے۔”
«با گذشت زمان، کسانی که نور فرشته را بهطور کامل نپذیرفته بودند با آنان که پیام را خوار شمرده بودند متحد شدند، و با تمسخر بر ضد نومیدشدگان برخاستند. فرشتگان وضعیت پیروانِ معترفِ مسیح را ثبت کردند. سپری شدنِ زمانِ معین آنان را آزموده و محک زده بود، و بسیاری بسیار در ترازو سنجیده شده و ناقص یافت شدند. آنان با صدای بلند ادعا میکردند که مسیحیاند، اما تقریباً در هر موردی از پیروی مسیح فرو میماندند. شیطان از وضعیتِ پیروانِ معترفِ عیسی به وجد آمد.»
«او آنان را در دام خود گرفتار کرده بود. او اکثریت را به ترک راه راست کشانده بود، و ایشان میکوشیدند از راهی دیگر به آسمان بالا روند. فرشتگان دیدند که پاکان و مقدسان با گناهکارانِ صهیون و با ریاکارانِ دنیادوست درهم آمیختهاند. آنان بر شاگردان حقیقیِ عیسی دیدهبانی کرده بودند؛ اما فاسدان بر مقدسان اثر میگذاشتند. آنان که دلهایشان با اشتیاقی سوزان برای دیدن عیسی مشتعل بود، از سوی برادرانِ معترفِ خویش از سخن گفتن درباره آمدن او منع میشدند. فرشتگان آن صحنه را مشاهده کردند و با آن باقیماندگانی که ظهورِ خداوندِ خود را دوست میداشتند، همدردی نمودند.»
«فرشتهای زورآور دیگر [فرشتهٔ دوم] مأمور شد تا به زمین فرود آید. عیسی نوشتهای در دست او نهاد، و چون به زمین آمد، ندا درداد: “بابل سقوط کرده است، سقوط کرده است.” سپس بار دیگر دیدم که مأیوسشدگان چشمان خود را به آسمان برمیافرازند و با ایمان و امید در انتظار ظهور خداوند خویشاند. اما بسیاری چنان مینمودند که در حالتی ابلهانه، گویی در خواب، باقی ماندهاند؛ با این همه، میتوانستم نشان اندوهی عمیق را بر چهرههایشان ببینم. مأیوسشدگان از روی کتب مقدس دریافتند که در زمانِ تأخیر به سر میبرند و باید با شکیبایی در انتظار تحقق رؤیا بمانند. همان شواهدی که ایشان را در سال 1843 بر آن داشته بود تا در انتظار خداوند خویش باشند، ایشان را بر آن میداشت که در سال 1844 نیز چشمبهراه او باشند. با این حال، دیدم که اکثریت از آن نیرو و حرارتی که ایمانشان را در سال 1843 متمایز میساخت، برخوردار نبودند. نومیدیِ ایشان ایمانشان را فرو نشانده بود.»
«هنگامی که قوم خدا در فریاد فرشتهٔ دوم متحد شدند، لشکر آسمانی با عمیقترین علاقه تأثیر آن پیام را زیر نظر داشت. آنان دیدند که بسیاری از کسانی که نام مسیحی را بر خود داشتند، با تمسخر و استهزا به کسانی روی آوردند که نومید شده بودند. چون این سخنان از لبهای استهزاکننده فرو میافتاد که: «هنوز بالا نرفتهاید!» فرشتهای آن را نوشت. فرشته گفت: «ایشان خدا را مسخره میکنند.» توجه من به گناهی مشابه که در زمانهای باستان واقع شده بود، معطوف گردید. ایلیا به آسمان برده شده بود، و ردای او بر الیشع افتاده بود. آنگاه جوانان شریر، که از والدین خود آموخته بودند مرد خدا را خوار بشمارند، در پی الیشع افتادند و با تمسخر فریاد زدند: «ای کلِ کچل، بالا برو؛ ای کلِ کچل، بالا برو.» آنان با اینگونه اهانت به خادم او، به خدا اهانت کردند و همانجا و در همان زمان به سزای خود رسیدند. به همینسان، کسانی که اندیشهٔ بالا رفتن مقدسان را به ریشخند و تمسخر گرفتهاند، گرفتار غضب خدا خواهند شد، و بر آنان معلوم خواهد گردید که بازی کردن با آفریدگار خویش امری سبک نیست.»
عیسی فرشتگان دیگری را مأمور ساخت تا بهسرعت پرواز کنند و ایمان پژمردهٔ قوم او را احیا و تقویت نمایند و ایشان را آماده سازند تا پیام فرشتهٔ دوم و حرکت مهمی را که بهزودی در آسمان انجام میشد، درک کنند. دیدم که این فرشتگان قدرت و نور عظیمی از عیسی دریافت کردند و بهسرعت به سوی زمین پرواز نمودند تا مأموریت خود را در یاری رساندن به فرشتهٔ دوم در کارش به انجام رسانند. نوری عظیم بر قوم خدا تابید، آنگاه که فرشتگان ندا دردادند: «اینک داماد میآید؛ به استقبال او بیرون آیید.» سپس دیدم که این مأیوسشدگان برخاستند و هماهنگ با فرشتهٔ دوم اعلام کردند: «اینک داماد میآید؛ به استقبال او بیرون آیید.» نورِ برخاسته از فرشتگان، تاریکی را در همهجا شکافت. شیطان و فرشتگانش کوشیدند مانع گسترش این نور و تحقق اثر مقصود آن شوند. آنان با فرشتگان آسمان مجادله میکردند و به ایشان میگفتند که خدا مردم را فریب داده است، و اینکه با همهٔ نور و قدرت خود نیز نمیتوانند جهان را به این باور برسانند که مسیح در حال آمدن است. اما با وجود آنکه شیطان میکوشید راه را مسدود سازد و ذهنهای مردم را از نور منحرف کند، فرشتگان خدا به کار خود ادامه دادند….
“چون خدمتِ عیسی در مکانِ مقدّس به پایان رسید و او به اقدسالاقداس داخل شد و در برابرِ تابوتِ حاویِ شریعتِ خدا ایستاد، فرشتهای زورآورِ دیگر را با پیامی سوم به جهان فرستاد. طوماری در دستِ آن فرشته نهاده شد، و چون او با قدرت و جلال به زمین فرود آمد، هشداری هولناک را اعلام کرد، با سهمگینترین تهدیدی که هرگز به انسان رسانده شده بود. این پیام برای آن مقرر شده بود که فرزندانِ خدا را بر حذر دارد، بهواسطهٔ اینکه ساعتِ وسوسه و تنگیای را که در پیشِ روی ایشان بود به آنان نشان دهد. فرشته گفت: «آنان به نبردی سخت با وحش و تصویرِ او کشانده خواهند شد. تنها امیدِ ایشان به حیاتِ جاودانی این است که استوار بمانند. هرچند جانِ ایشان در خطر است، باید به حقیقت چنگ زنند و آن را محکم نگاه دارند.» فرشتهٔ سوم پیامِ خود را بدینگونه به پایان میرساند: «در اینجاست صبرِ مقدّسان؛ ایناناند آنان که احکامِ خدا و ایمانِ عیسی را نگاه میدارند.» چون این کلمات را تکرار کرد، به مَقدِسِ آسمانی اشاره نمود. اذهانِ همهٔ آنان که این پیام را میپذیرند، به اقدسالاقداس متوجّه میشود، جایی که عیسی در برابرِ تابوت ایستاده است و شفاعتِ نهاییِ خود را برای همهٔ کسانی بهجا میآورد که رحمت هنوز برای ایشان درنگ میکند، و نیز برای آنان که از روی نادانی شریعتِ خدا را شکستهاند. این کفّاره هم برای مردگانِ عادلی که مردهاند و هم برای زندگانِ عادلی که زندهاند بهجا آورده میشود. این شاملِ همهٔ کسانی است که با اعتماد به مسیح درگذشتند، امّا چون نورِ مربوط به احکامِ خدا را دریافت نکرده بودند، در تعدّی از فرایضِ آن از روی نادانی گناه ورزیده بودند.» Early Writings, 245–254.
چند صفحه بعد در همان کتاب، در پرداختن به همان مفاهیمی که همیناکنون به آنها اشاره شد، خواهر وایت تصریح میکند که ردّ سه پیام در تاریخ میلریتی، در تاریخ مسیح بهصورت نمونه پیشگویی شده بود. او در آنجا دو شاهد ارائه میکند که فرایندی تدریجی از آزمون را مشخص میسازند؛ فرایندی که مستلزم پیروزی در هر آزمون است تا بتوان به آزمون بعدی پیش رفت.
«من جماعتی را دیدم که نیکو محافظتشده و استوار ایستاده بودند و به کسانی که میخواستند ایمانِ استوارِ بدن را متزلزل سازند، هیچ مجال و اعتباری نمیدادند. خدا با خشنودی بر آنان نظر افکند. سه گام به من نشان داده شد—پیامهای فرشتهٔ اول، دوم و سوم. فرشتهای که همراه من بود گفت: “وای بر کسی که از این پیامها سنگی را جابهجا کند یا سوزنی را تکان دهد. فهمِ درستِ این پیامها اهمیتی حیاتی دارد. سرنوشتِ جانها به نحوهای که این پیامها پذیرفته میشوند، وابسته است.” بار دیگر از خلالِ این پیامها به پایین برده شدم و دیدم که قومِ خدا تجربهٔ خود را به چه بهای گرانی به دست آورده بودند. این تجربه از رهگذرِ رنج بسیار و کشمکشِ سخت حاصل شده بود. خدا آنان را گامبهگام هدایت کرده بود تا آنکه ایشان را بر سکویی استوار و تغییرناپذیر قرار داده بود. دیدم اشخاصی به آن سکو نزدیک شدند و بنیاد آن را بررسی کردند. برخی با شادمانی بیدرنگ بر آن گام نهادند. برخی دیگر آغاز به عیبجویی از بنیاد کردند. آنان خواهان آن بودند که اصلاحاتی در آن صورت گیرد، آنگاه سکو کاملتر میبود و مردم بسیار خوشحالتر. بعضی از سکو پایین آمدند تا آن را بررسی کنند و اعلام کردند که نادرست بنا شده است. اما دیدم که تقریباً همه بر آن سکو استوار ایستاده بودند و کسانی را که از آن پایین آمده بودند، ترغیب میکردند که از شکایتهای خود دست بردارند؛ زیرا خدا معمارِ اعظم بود و آنان بر ضد او میجنگیدند. آنان کارِ شگفتانگیزِ خدا را که ایشان را به آن سکوی استوار رسانده بود، بازمیشمردند و در اتحاد، چشمان خود را به سوی آسمان برمیافراشتند و با آوازی بلند خدا را تمجید میکردند. این امر بر برخی از کسانی که شکایت کرده و سکو را ترک گفته بودند اثر گذاشت، و آنان نیز با سیمایی فروتن بار دیگر بر آن گام نهادند.»
«توجهم دوباره به اعلامِ آمدنِ نخستِ مسیح جلب شد. یوحنا در روح و قدرتِ ایلیا فرستاده شد [بهمثابهٔ نمادِ پیامِ فرشتهٔ اول] تا راهِ عیسی را آماده سازد. کسانی که شهادتِ یوحنا را رد کردند، از تعالیمِ عیسی [بهمثابهٔ نمادِ پیامِ فرشتهٔ دوم] بهرهمند نشدند. مخالفتِ آنان با پیامی که آمدنِ او را پیشگویی میکرد، ایشان را در وضعیتی قرار داد که نتوانند بهآسانی قویترین شواهد را مبنی بر اینکه او مسیحا بود، بپذیرند. شیطان کسانی را که پیامِ یوحنا را رد کرده بودند، پیش راند تا باز هم فراتر روند و مسیح را رد کنند و به صلیب کشند [بهمثابهٔ نمادِ پیامِ فرشتهٔ سوم]. با این کار، خود را در جایی قرار دادند که نتوانند برکتِ روزِ پنتیکاست را [بهمثابهٔ نمادِ فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده] دریافت کنند؛ همان برکتی که راهِ ورود به قدسِ آسمانی را به آنان میآموخت. دریده شدنِ پردهٔ هیکل نشان داد که قربانیها و فرایضِ یهودی دیگر پذیرفته نخواهد شد. قربانیِ عظیم تقدیم شده و پذیرفته شده بود، و روحالقدسی که در روزِ پنتیکاست نازل شد، اذهانِ شاگردان را از قدسِ زمینی به قدسِ آسمانی، جایی که عیسی با خونِ خود داخل شده بود، منتقل ساخت تا فوایدِ کفارهٔ خود را بر شاگردانش جاری سازد. اما یهودیان در تاریکیِ کامل باقی ماندند. آنان تمامی نوری را که میتوانستند دربارهٔ نقشهٔ نجات داشته باشند، از دست دادند و همچنان بر قربانیها و هدیههای بیثمرِ خود اعتماد کردند. قدسِ آسمانی جایِ قدسِ زمینی را گرفته بود، با این همه ایشان از این تغییر هیچ آگاهی نداشتند. ازاینرو، نمیتوانستند از شفاعتِ مسیح در مکانِ مقدس بهرهمند شوند.»
«بسیاری با وحشت به رفتار یهودیان در رد کردن و مصلوب ساختن مسیح مینگرند؛ و هنگامی که تاریخ بدرفتاری شرمآور با او را میخوانند، میپندارند که او را دوست میداشتند، و همچون پطرس او را انکار نمیکردند و همچون یهودیان او را مصلوب نمیساختند. اما خدایی که دلهای همگان را میخواند، آن محبتی را که مدعی بودند نسبت به عیسی احساس میکنند، به آزمایش آورده است. تمام آسمان با ژرفترین علاقه، نحوهٔ پذیرش پیام فرشتهٔ اول را نظاره میکرد. اما بسیاری که اقرار میکردند عیسی را دوست دارند، و هنگام خواندن سرگذشت صلیب اشک میریختند، بشارت آمدن او را به ریشخند گرفتند. بهجای آنکه پیام را با شادی بپذیرند، اعلام کردند که فریبی بیش نیست. آنان کسانی را که ظهور او را دوست میداشتند دشمن داشتند و ایشان را از کلیساها بیرون راندند. کسانی که پیام اول را رد کردند، نمیتوانستند از پیام دوم بهرهمند شوند؛ و از فریاد نیمهشب نیز بهرهای نبردند، فریادی که قرار بود ایشان را آماده سازد تا بهوسیلهٔ ایمان، همراه با عیسی، به قدسالاقداسِ قدس آسمانی وارد شوند. و با رد کردن آن دو پیام پیشین، فهم خود را چنان تیره ساختهاند که هیچ نوری را در پیام فرشتهٔ سوم، که راه ورود به قدسالاقداس را نشان میدهد، نمیتوانند ببینند. دیدم که همانگونه که یهودیان عیسی را مصلوب کردند، کلیساهای اسمی نیز این پیامها را مصلوب کردهاند، و ازاینرو هیچ شناختی از راه ورود به قدسالاقداس ندارند، و نمیتوانند از شفاعت عیسی در آنجا بهرهمند شوند. مانند یهودیانی که قربانیهای بیثمر خود را تقدیم میکردند، آنان نیز دعاهای بیثمر خود را به آن بخشی تقدیم میکنند که عیسی آن را ترک کرده است؛ و شیطان که از این فریب خشنود است، سیمایی دینی به خود میگیرد، و ذهن این مسیحیانِ مدعی را بهسوی خود میکشاند، و با قدرت خود، آیات خود، و عجایب دروغین خود عمل میکند تا ایشان را در دام خویش استوار سازد.» Early Writings, 258–261.
مقاطعِ کتابِ Early Writings بارہا Future for America کی خدمتگزاری کے ذریعے سکھائی گئی ہیں۔ لیکن ایسی صداقتیں ہیں جن کی یہ مقاطع توضیح کرتی ہیں اور جو نظر انداز رہی ہیں۔
نشانهای راهِ تاریخِ جنبشِ میلری بر پایهٔ چندین جنبشِ اصلاحی در کتابمقدس استوار شده است. بدونِ آشناییای هرچند اندک با نشانهای راهی که در هر جنبشِ اصلاحی یافت میشود، بسیار بعید است که کسی اهمیتِ تمایز میان زمانی را که یک پیام «میرسد» و زمانی را که «قدرت مییابد» درک کند. همچنین محتمل است که بسیاری از کسانی که با جنبشهای اصلاحیِ موازی آشنایند، برخی از ویژگیهای بسیار مهمِ نشانهای راهِ گوناگونِ جنبشهای اصلاحی را از نظر دور داشته باشند.
«هفت رعد» که نمایانگر رویدادهای آغاز اَدونتیسم و نیز رویدادهای پایان اَدونتیسم است، همان نوری است که اندکی پیش از بستهشدن زمانِ آزمون گشوده میشود. به ما گفته شده است که «هفت رعد» هم نمایانگر «ترسیمی از رویدادهایی است که در ذیل پیامهای فرشتهٔ اول و دوم به وقوع میپیوست»، و هم نمایانگر «رویدادهای آیندهای که به ترتیب خود آشکار خواهند شد». «هفت رعد» امضای آلفا و اُمگا را در خود دارند.
«ترسیمِ وقایع»ی که «در زیرِ پیامهای فرشتهٔ اول و دوم» رخ داد، نمونهٔ وقایعی است که در زیرِ پیامِ فرشتهٔ سوم رخ میدهد. هنگامی که به یوحنا فرمان داده شد آنچه را هفت رعد گفتند ننویسد، آن فرمان بهوسیلهٔ فرمانی که به دانیال داده شد تا کتاب خود را مهر و موم کند، نمونهسازی شده بود؛ زیرا به ما اطلاع داده شده است که پس از آنکه «هفت رعد آوازهای خود را برآوردند، همان دستور به یوحنا میرسد که در خصوصِ کتابِ کوچک به دانیال رسید: “آنچه را هفت رعد گفتند، مُهر کن.”»
ایزِکیل و یوحنا هر دو چنین به تصویر میکشند که قوم خدا در هنگام توانمندسازیِ فرشتهٔ اول در سال ۱۸۴۰، پیام را خوردند؛ و نبی، ارمیا، آن نومیدیای را به تصویر میکشد که در میان قوم خدا رخ داد، هنگامی که پیام فرشتهٔ اول چنین نمود که به شکست انجامیده است.
کلام تو یافت شد و آن را خوردم؛ و کلام تو برای من شادی و وجدِ دل من گردید، زیرا که من به نام تو نامیده شدهام، ای یهوه، خدای لشکرها. در مجلس استهزاکنندگان ننشستم و شادمانی ننمودم؛ به سبب دست تو تنها نشستم، زیرا مرا از خشم لبریز ساختهای. چرا درد من جاودانه است و زخم من علاجناپذیر، که از شفا یافتن سر باز میزند؟ آیا تو برای من به تمامی همچون دروغی خواهی بود، و مانند آبهایی که فرو میمانند؟ پس یهوه چنین میگوید: اگر بازگردی، تو را باز خواهم آورد، و در حضور من خواهی ایستاد؛ و اگر گرانبها را از بیارزش جدا سازی، همچون دهان من خواهی بود؛ ایشان به سوی تو بازگردند، اما تو به سوی ایشان باز مگرد. و تو را برای این قوم دیوارِ برنجینِ حصارداری خواهم ساخت؛ و با تو خواهند جنگید، اما بر تو چیره نخواهند شد، زیرا من با تو هستم تا تو را نجات دهم و رهایی بخشم، یهوه میگوید. و تو را از دست شریران خواهم رهانید، و از کف هراسانگیزان فدیه خواهم داد. ارمیا ۱۵:۱۶–۲۱
ارمیا نیز، همانگونه که یوحنا و حزقیال، سخنانِ آن کتاب کوچک را یافته بود، و او نیز آن پیام را خورده بود؛ اما آن پیام به پیامی بدل شده بود (آبی) که از کار افتاده بود. چنان مینمود که گویی خدا دروغ گفته است، که البته محال است؛ اما این اتهامِ «دروغ» کلیدِ آن را فراهم میآورد که جایگاه ارمیا را در نخستین نومیدیِ میلری، که در حبقوق به تصویر کشیده شده بود، تشخیص دهیم.
بر برج دیدهبانیِ خود خواهم ایستاد، و بر برج مستقر خواهم شد، و دیدهبان خواهم بود تا ببینم او به من چه خواهد گفت، و چون توبیخ شوم چه پاسخ دهم. و خداوند مرا پاسخ داد و گفت: رؤیا را بنویس و آن را بر لوحها بهروشنی نقش کن، تا هر که آن را میخواند بشتابد. زیرا رؤیا هنوز برای زمانِ معیّن است، اما در پایان سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد بود؛ اگرچه درنگ نماید، منتظرش باش، زیرا یقیناً خواهد آمد و تأخیر نخواهد کرد. حبقوق ۲:۱–۳
رؤیای پیامِ فرشتۀ نخست بر نقشۀ پیشگامانِ ۱۸۴۳ نوشته شد؛ نقشهای که به «دست» خدا هدایت شده بود.
«He visto que la carta de 1843 fue dirigida por la mano del Señor, y que no debía ser alterada; que las cifras eran como Él quería que fuesen; que Su mano estaba sobre ella y ocultó un error en algunas de las cifras, de modo que nadie pudiera verlo, hasta que Su mano fue retirada». Primeros Escritos, 74.
«زمانِ مُقَرَّر»ِ 1843 بر روی نمودار به تصویر کشیده شده بود، و از همین رو آن را نمودار 1843 مینامند. این نمودار در سال 1842 منتشر شد، در تحققِ فرمانِ مندرج در حبقوق که میگوید: «رؤیا را بنویس و آن را بر لوحها واضح بساز.» رؤیا میبایست بر «لوحها»، بهصورت جمع، واضح ساخته میشد؛ و بدینسان این امر دلالت میکند بر اینکه پس از آنکه خداوند دست خود را از خطای موجود در نمودار 1843 برداشت، آن خطا در نمودار پیشگامانِ 1850 اصلاح گردید. آن خطا نخستین نومیدی را پدید آورد، و ارمیا نمایانگر کسانی است که در 11 اوت 1840 کتابچهٔ کوچک را خورده بودند و هنگامی که زمانِ مُقَرَّرِ 1843 به انجام نرسید، نومید شدند.
جب یرمیاہ نے 1840 میں وہ چھوٹی کتاب کھائی تو وہ اُس کے دل کی “خوشی اور شادمانی” تھی، لیکن جب مایوسی کا وقت آیا تو وہ پھر “شادمان” نہ رہا، اور وہ خدا کے “ہاتھ” کے سبب “اکیلا بیٹھا”۔ خدا کے ہاتھ نے “اعداد میں بعض غلطی” کو ڈھانپ رکھا تھا، جس کے باعث یرمیاہ نے اس امکان پر غور کیا کہ شاید خدا نے جھوٹ کہا ہو۔ یرمیاہ کو یہ وعدہ دیا گیا تھا کہ اگر وہ اپنی دل شکستگی سے “باز آئے” تو خدا یرمیاہ کو اپنا “منہ” بنائے گا۔ اگر یرمیاہ اپنی مایوسی سے خدا کی طرف رجوع کرتا اور یہ پہچان لیتا کہ وہ دس کنواریوں کی تمثیل کے توقف کے وقت میں ہے، تو خدا اُسے اپنا ترجمان بناتا تاکہ وہ ٹھیک ٹھیک ظاہر کرے کہ رویا کب پوری ہونی چاہیے اور پھر مزید توقف نہ کرے۔
غرض از طرح این حقایق در اینجا، این است که ثابت شود در همهٔ پیامهای فرشتگان، «آمدنها» و «توانبخشیها»ی آنان، پیامی مرگ و حیات را عرضه میکند که دو طبقه از پرستندگان را پدید میآورد. آن سه فرشته، سه گام از یک فرایند تدریجیِ آزمون هستند. آنچه برای نکتهٔ مورد نظر ما مهمتر است، این است که هرچند فهمِ هفت رعد اندکی پس از فرا رسیدنِ «زمان آخر» در سال 1989، هنگامی که شش آیهٔ آخرِ دانیال گشوده شد و پایان داوری را اعلام کرد، شناخته شد، با این حال در پایانِ تاریخِ فرشتهٔ سوم، گشودگیِ دیگری از هفت رعد نیز وجود دارد.
تاریخ آغاز اَدوِنتیسم با گشودهشدنِ مُهرِ فرشتهٔ اول در سال ۱۷۹۸ آغاز میشود، و با گشودهشدنِ حقیقتی به پایان میرسد که خداوند دست خود را بر آن نهاده بود تا مایهٔ پدیدآمدنِ نومیدیای شود. سپس دست خود را برداشت (مُهر را گشود)، و پیامِ زمانِ تأخیر را آشکار ساخت.
تاریخ پایان ادونتیسم از گشوده شدن مُهرِ پیام فرشتهٔ سوم در سال ۱۹۸۹ آغاز میشود، و با گشوده شدن مُهرِ حقیقتی پایان مییابد که خداوند دست خود را بر آن نگاه داشته بود تا موجبِ نومیدیای گردد. او اکنون دست خود را برمیدارد، و بدینسان پیامِ نخستین نومیدی و زمانِ تأخیر را از مُهر بیرون میآورد. او هدفِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ را از مُهر بیرون میآورد.
پس خداوند چنین میفرماید: اگر بازگشت نمایی، آنگاه تو را باز خواهم آورد، و در حضور من خواهی ایستاد؛ و اگر گرانبها را از بیارزش جدا سازی، همچون دهان من خواهی بود؛ ایشان به سوی تو بازگردند، اما تو به سوی ایشان باز مگرد. و تو را برای این قوم حصاری از برنج خواهم ساخت؛ و با تو جنگ خواهند کرد، اما بر تو چیره نخواهند شد؛ زیرا من با تو هستم تا تو را نجات دهم و رهایی بخشم، خداوند میفرماید. و تو را از دست شریران خواهم رهانید، و از دست هولناکان فدیه خواهم داد. ارمیا 15:19–21.