در کتاب حزقیال، خطوط نبوی و حقایق شگفتانگیز و مهم بسیاری وجود دارد. از میان تصاویر کتابمقدسیِ انبیا در درون هیکل، حزقیال بیش از همه کسی است که چرخها را در میان چرخها مشخص میسازد. آن چرخها، بنا بر گفتهٔ خواهر وایت، نمودار تعامل پیچیدهٔ فعالیت انسانی هستند که توالی رویدادها را در زمان باران آخر به تصویر میکشند. آن رویدادها توسط نبی بازنمایی میشوند، هنگامی که او در قالب مَثَلی عملیشده، خود جزئی از نبوت میگردد؛ چنانکه وقتی حزقیال در تصویرِ باب چهارم دربارهٔ محاصرهٔ اورشلیم، نخست بر پهلوی چپ و سپس بر پهلوی راست خود میخوابد. همچنین سیزده تاریخ مشخص وجود دارد که تاریخ حزقیال را ترسیم میکنند، و بدینسان نشانههای راهِ دورهٔ باران آخر را فراهم میآورند، زمانی که آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر مُهر میشوند. حقایقی وجود دارند که نه تنها از طریق تاریخها، بلکه همچنین از طریق اعدادی چون هفده، نوزده، بیست و پنج، هفتاد، چهل، سیصد و نود، و البته سی منتقل میشوند. عدد دیگری که شاید مهمترین عدد در کتاب حزقیال باشد، عدد یکصد و پنجاه است. با این حال، عدد یکصد و پنجاه در کتاب حزقیال یافت نمیشود. با اینهمه، سطر بر سطر—آنجاست.
شمارهٔ یکصد و پنجاه بهگونهای نبوی در درون خطِ محاصره نهفته است، و محاصره خود یک خطِ نبویِ متمایز است؛ یا اگر بخواهید، محاصره یک چرخ است. یک خطِ نبویِ تاریخ همواره الفا و امگا خواهد داشت، و ازاینرو ویژگیهای الفا و امگا باید در آغاز و پایان آن خط نمایان باشد، وگرنه آن خط نیست. رویدادِ الفایِ محاصره مرگِ همسرِ حزقیال بود، و پایانِ محاصره مرگِ عروسِ مسیح بود، چنانکه در ویرانیِ اورشلیم بازنمایی شده است.
اور من، یوحنا، شہرِ مقدس، نئے یروشلیم کو آسمان میں سے خدا کے پاس سے اُترتے دیکھا، جو اپنے شوہر کے لیے آراستہ دلہن کی مانند تیار کیا گیا تھا۔ اور میں نے آسمان میں سے ایک بلند آواز سنی جو کہتی تھی: دیکھ، خدا کا خیمہ آدمیوں کے ساتھ ہے، اور وہ اُن کے ساتھ سکونت کرے گا، اور وہ اُس کے لوگ ہوں گے، اور خدا آپ اُن کے ساتھ ہوگا اور اُن کا خدا ہوگا۔ اور خدا اُن کی آنکھوں سے سب آنسو پونچھ ڈالے گا؛ اور پھر نہ موت رہے گی، نہ ماتم، نہ آہ و نالہ، اور نہ پھر کبھی درد ہوگا؛ اس لیے کہ پہلی چیزیں جاتی رہیں۔ اور جو تخت پر بیٹھا تھا اُس نے کہا: دیکھ، میں سب چیزوں کو نیا بنا دیتا ہوں۔ پھر اُس نے مجھ سے کہا: لکھ، کیونکہ یہ باتیں سچی اور برحق ہیں۔ اور اُس نے مجھ سے کہا: ہو چکا۔ میں الفا اور اومیگا ہوں، ابتدا اور انتہا۔ جو پیاسا ہے میں اُسے آبِ حیات کے چشمہ سے مفت دوں گا۔ جو غالب آئے گا وہ اِن سب چیزوں کا وارث ہوگا؛ اور میں اُس کا خدا ہوں گا، اور وہ میرا بیٹا ہوگا۔ لیکن بزدل، اور بے ایمان، اور گھناؤنے، اور خونی، اور زناکار، اور جادوگر، اور بُت پرست، اور سب جھوٹے، اُن کا حصہ اُس جھیل میں ہوگا جو آگ اور گندھک سے جلتی ہے: یہی دوسری موت ہے۔ پھر اُن سات فرشتوں میں سے ایک، جن کے پاس اُن سات آخری آفتوں سے بھری ہوئی سات پیالیاں تھیں، میرے پاس آیا اور مجھ سے کلام کرنے لگا، اور کہا: یہاں آ، میں تجھے دلہن، یعنی برّہ کی بیوی، دکھاؤں گا۔ مکاشفہ 21:2–9۔
همسرِ حزقیال در آغازِ محاصره میمیرد، و او در آنجا «مشتهیِ چشمانِ» حزقیال خوانده میشود؛ و در ویرانیِ اورشلیم که در همان فصل بیان شده است، اورشلیم «مشتهیِ چشمانِ» اسرائیل معرفی میگردد.
ٻيهر نائين سال ۾، ڏهين مهيني جي ڏهين تاريخ تي، خداوند جو ڪلام مون وٽ آيو، فرمائيندي، … ۽ خداوند جو ڪلام وري مون وٽ آيو، فرمائيندي، اي ابنِ آدم، ڏس، آءٌ اوچتي ضرب سان تنهنجين اکين جي خواهش توکان وٺي ٿو وڃان؛ تنهن هوندي به تون نه ماتم ڪندين ۽ نه روئيندين، ۽ نه ئي تنهنجا ڳوڙها وهي نڪرندا. سسڪي کائڻ کان باز رهه، مئل لاءِ ڪو سوڳ نه ڪر؛ پنهنجي مٿي جو پڳ پاڻ تي ٻڌ، پنهنجا جوتا پنهنجن پيرن ۾ پا، پنهنجا چپ نه ڍڪ، ۽ ماڻهن جي ماني نه کاءُ. پوءِ مون صبح جو ماڻهن سان ڳالهه ڪئي؛ ۽ شام جو منهنجي زال مري وئي؛ ۽ ٻئي صبح مون ائين ئي ڪيو جيئن مون کي حڪم ڏنو ويو هو. تڏهن ماڻهن مون کي چيو، ڇا تون اسان کي نه ٻڌائيندين ته اهي ڳالهيون، جيڪي تون ائين ٿو ڪرين، اسان لاءِ ڇا معنيٰ رکن ٿيون؟
پس به ایشان پاسخ دادم: کلام خداوند بر من نازل شد که گفت: به خاندان اسرائیل بگو: خداوند یهوه چنین میفرماید: اینک من مقدس خود را، فخر قوّت شما، مطلوب چشمان شما، و آنچه جان شما بر آن شفقت میورزد، بیحرمت خواهم ساخت؛ و پسران و دختران شما که بر جای نهادهاید، به شمشیر خواهند افتاد. و شما همانگونه که من کردهام، خواهید کرد: لبهای خود را نخواهید پوشانید، و نان مردمان را نخواهید خورد. و عمامههای شما بر سرهایتان خواهد بود، و کفشهایتان بر پاهایتان؛ نه ماتم خواهید گرفت و نه خواهید گریست، بلکه در گناهان خویش ذوب خواهید شد، و هر یک برای دیگری ناله خواهد کرد.
پس حزقیال برای شما نشانهای خواهد بود؛ موافق هر آنچه او کرده است، شما نیز خواهید کرد؛ و چون این واقع شود، خواهید دانست که من یهوه خداوند هستم. و تو، ای پسر انسان، آیا در آن روز که قوت ایشان، شادی جلالشان، آرزوی چشمانشان، و آنچه دل خویش را بر آن مینهند، یعنی پسران و دخترانشان، از ایشان بگیرم، چنین نخواهد بود که در آن روز، آن که رهایی یابد نزد تو بیاید تا آن را به گوشهایت بشنواند؟ در آن روز، دهان تو برای آن که رهایی یافته است گشوده خواهد شد، و سخن خواهی گفت و دیگر لال نخواهی بود؛ و برای ایشان نشانهای خواهی بود؛ و خواهند دانست که من یهوه هستم. حزقیال 24:1, 15–27.
آغازِ محاصرہ حزقیایل کی مرغوبِ دل کی موت ہے، اور انجامِ آن اسرائیل کی مرغوبِ دل کی موت۔
شنیدن، اما نشنیدن
پانچ مواقع ایسے ہیں جہاں بزرگوں یا لوگوں کو کسی نہ کسی صورت میں حزقی ایل کی بات سنتے ہوئے دکھایا گیا ہے۔ حزقی ایل 8:1 میں یہوداہ کے بزرگ اُس کے سامنے بیٹھتے ہیں۔ حزقی ایل 14:1 میں بزرگ آتے ہیں اور اُس کے سامنے بیٹھتے ہیں۔ حزقی ایل 20:1 میں اسرائیل کے بزرگ خداوند سے دریافت کرنے آتے ہیں۔ حزقی ایل 37:18 میں خدا حزقی ایل سے فرماتا ہے: “When the children of thy people shall speak unto thee, saying, Wilt thou not shew us what thou meanest by these?” باب چوبیس میں لوگ براہِ راست پوچھتے ہیں: “Wilt thou not tell us what these things are to us, that thou doest so?” ان پانچوں مواقع میں بزرگ یا لوگ لاؤدیکیائی حالت میں ہیں۔
و او گفت: برو و به این قوم بگو: هرآینه خواهید شنید، اما نخواهید فهمید؛ و هرآینه خواهید دید، اما ادراک نخواهید کرد. دل این قوم را فربه ساز، و گوشهای ایشان را سنگین کن، و چشمان ایشان را ببند؛ مبادا با چشمان خود ببینند، و با گوشهای خود بشنوند، و با دل خود بفهمند، و بازگشت کنند، و شفا یابند. اشعیا 6:9، 10
پانچ نمائندگیاں اُن لوگوں کی ہیں جو سنتے ہیں مگر نہیں سنتے، اور پانچ نمائندگیاں اُن لوگوں کی ہیں جو دیکھتے ہیں مگر نہیں دیکھتے؛ اور یہ سب یسعیاہؑ کی گواہی میں اُن لوگوں کے پانچ مراحل کے مطابق ہیں جو دیکھنے اور سننے سے انکار کرتے ہیں۔
بلکه کلامِ خداوند برای ایشان چنین بود: حکم بر حکم، حکم بر حکم؛ سطر بر سطر، سطر بر سطر؛ اینجا اندکی و آنجا اندکی؛ تا بروند و به عقب افتند، و شکسته شوند، و در دام گرفتار آیند، و اسیر گردند. اشعیا 28:13
و بسیاری از ایشان لغزش خواهند خورد، و سقوط خواهند کرد، و درهم شکسته خواهند شد، و در دام گرفتار خواهند آمد، و اسیر خواهند شد. اشعیا ۸:۱۵.
نشانیاں
در فصل بیستوچهارم حزقیال، دورهای که با محاصره و مرگ همسر حزقیال—محبوب چشمهای او—آغاز میشود، با مرگ اورشلیم—محبوب چشمهای اسرائیل—به پایان میرسد. این محاصرهٔ یکسالونیمه نشانِ الفا و اُمگا را در خود دارد، و این دوره با نشانهای آغاز میشود و با نشانهای پایان مییابد. همانگونه که در حزقیال بیستوچهار آمده است، عیسی نیز در متی بیستوچهار نشانهٔ محاصره را مشخص میسازد.
«سخنان مسیح در حضور شمار زیادی از مردم گفته شده بود؛ اما هنگامی که او تنها بود، پطرس، یوحنا، یعقوب و اندریاس نزد او آمدند، در حالی که بر کوه زیتون نشسته بود. ایشان گفتند: «به ما بگو، این امور کِی واقع خواهد شد؟ و نشان آمدن تو و انقضای عالم چه خواهد بود؟» عیسی در پاسخ به شاگردان خود، ویرانی اورشلیم و روز عظیم آمدن خویش را جداگانه مطرح نکرد. او وصف این دو رویداد را درهم آمیخت. اگر او رویدادهای آینده را همانگونه که خود میدید بر شاگردانش آشکار میساخت، ایشان تاب تحمل آن منظره را نمیآوردند. او از سر رحمت به ایشان، شرح این دو بحران بزرگ را به هم آمیخت و شاگردان را واگذاشت تا خود معنی آن را دریابند. هنگامی که او به ویرانی اورشلیم اشاره میکرد، سخنان نبوتی او از آن رویداد فراتر میرفت و به حریق نهایی در آن روز میرسید که خداوند از مکان خویش برخواهد خاست تا جهان را به سبب گناه ایشان مجازات کند، آنگاه که زمین خون خویش را آشکار خواهد ساخت و دیگر کشتگان خود را نخواهد پوشانید. این تمام گفتار نه فقط برای شاگردان، بلکه برای کسانی نیز داده شد که در آخرین صحنههای تاریخ این زمین زندگی خواهند کرد.»
«رو به شاگردان خود کرده، مسیح گفت: “آگاه باشید که کسی شما را نفریبد. زیرا بسیاری به نام من خواهند آمد و خواهند گفت: من مسیح هستم؛ و بسیاری را خواهند فریفت.” مسیحانِ دروغینِ بسیاری ظاهر خواهند شد، مدعیِ انجامِ معجزات خواهند بود، و اعلام خواهند کرد که زمانِ رهاییِ قومِ یهود فرا رسیده است. اینان بسیاری را گمراه خواهند ساخت. سخنانِ مسیح تحقق یافت. در فاصلهٔ میانِ مرگِ او و محاصرهٔ اورشلیم، مسیحانِ دروغینِ بسیاری پدیدار شدند. اما این هشدار همچنین به کسانی داده شد که در این عصرِ جهان زندگی میکنند. همان فریبهایی که پیش از ویرانیِ اورشلیم به کار گرفته میشد، در طولِ اعصار نیز به کار گرفته شده است و بار دیگر نیز به کار گرفته خواهد شد.»
«و چون اخبار جنگها و شایعاتِ جنگها را خواهید شنید، آگاه باشید که مضطرب نشوید؛ زیرا همهٔ این امور باید واقع شود، لیکن هنوز انتها نرسیده است.» پیش از ویرانی اورشلیم، مردمان برای برتری و سیادت با یکدیگر کشمکش میکردند. امپراتوران به قتل میرسیدند. آنان که گمان میرفت در کنار تخت سلطنت ایستاده باشند، کشته میشدند. جنگها و شایعاتِ جنگها وجود داشت. مسیح فرمود: «همهٔ این امور باید واقع شود، لیکن هنوز پایان [قوم یهود بهعنوان یک قوم] نرسیده است. زیرا قومی بر قومی، و مملکتی بر مملکتی خواهد برخاست؛ و در جاهای مختلف قحطیها و وباها و زلزلهها پدید خواهد آمد. همهٔ اینها آغاز دردهاست.» مسیح فرمود: هنگامی که ربیان این نشانهها را ببینند، آنها را داوریهای خدا بر امتها اعلام خواهند کرد، به سبب آنکه قوم برگزیدهٔ او را در بندگی نگاه داشتهاند. آنان اعلام خواهند کرد که این نشانهها علامت ظهور مسیحاست. فریب مخورید؛ اینها آغاز داوریهای اوست. مردم به خویشتن نگریستهاند. توبه نکرده و بازگشت ننمودهاند تا من ایشان را شفا دهم. آن نشانههایی که ایشان آنها را علامتِ رهایی خود از بندگی جلوه میدهند، نشانههای هلاکت ایشان است.» آرزوی اعصار، ۶۲۸.
محاصرۀ اورشلیم در سال ۶۶، دربرگیرندۀ آن نشانه بود که روم عَلَمهای خود را در صحنِ قدس برپا کرد. تفسیر عیسی از رویدادهای دورۀ ۶۶ تا ۷۰، ویرانی سال ۷۰ را با آمدنِ دومِ او همسو ساخت؛ و با آمدنِ دومِ او نیز نشانهای مرتبط است.
«بهزودی چشمان ما به سوی مشرق کشیده شد، زیرا ابر سیاه کوچکی پدیدار شده بود، تقریباً به اندازهٔ نصف دست انسان، که همهٔ ما میدانستیم علامت پسر انسان است.» The Day Star, 1846.
ابتدا و انتهای تاریخ سالهای 66 تا 70 میلادی، نشانهای را در بر دارد که با آغاز محاصره و ویرانی شهر مرتبط است و با نشانهٔ آلفا و اُمگای مرگِ محبوبِ دیدگان در سالهای 587 ق.م. و 586 ق.م. مطابقت دارد.
تاریخِ محاصرۂ ڈیڑھ سالہ آخری ایّام کے لیے ایک ”نشان“ ہے۔ حزقی ایل کی تاریخ میں ظاہر کی گئی نادان کنواریوں کا ہم مثل اُن دانش مند کنواریوں کی تاریخ میں پایا جاتا ہے جنہوں نے سن 66 میں محاصرے کے نشان کو دیکھا اور سلامتی کی جگہ کی طرف بھاگ گئیں۔ محاصرۂ ڈیڑھ سالہ وہ نشان ہے جو پرستش کرنے والوں کی دو جماعتوں کو ظاہر کرتا ہے۔ ایک جماعت اس نشان کو سمجھے گی، اور دوسری جماعت—جسے یسعیاہ نے ”بہت سوں“ کے طور پر ظاہر کیا ہے—نہ دیکھے گی نہ سنے گی۔
بہت سے اور تھوڑے##
پس پادشاه به خادمان گفت: او را دستوپا بسته، از اینجا بیرون ببرید و در ظلمتِ بیرونی بیفکنید؛ در آنجا گریه و فشردن دندانها خواهد بود. زیرا بسیاری خوانده میشوند، اما اندکی برگزیدهاند. متی 22:13، 14.
پس آخِران اوّلین خواهند شد، و اوّلین آخِرین؛ زیرا بسیاری خوانده میشوند، امّا اندکی برگزیدهاند. متی 20:16.
د لیدلو او اورېدلو لپاره
در کتاب حزقیال پنج مثلِ عملی وجود دارد، و همچنین پنج بار حزقیال با رهبران و مردم سخن گفت. این دو شاهد، آن پنج باکرهٔ نادان را که از «دیدن» سر باز میزنند و از «شنیدن» نیز امتناع میکنند، مشخص میسازند. آنان از دیدن یا شنیدن آن معرفتی که فزونی مییابد، هنگامی که عیسی، که چون شیرِ سبطِ یهودا کلام نبوتیِ خود را مُهرگشایی میکند، سر باز میزنند.
جهان خواهد دید و خواهد شنید
اے دنیا کے سب باشندو، اور زمین کے رہنے والو، دیکھو، جب وہ پہاڑوں پر جھنڈا بلند کرے؛ اور جب وہ نرسنگا پھونکے، تو سنو۔ یسعیاہ 18:3۔
و در آن روز کران سخنانِ کتاب را خواهند شنید، و چشمانِ نابینایان از میانِ تیرگی و از دلِ ظلمت خواهند دید. اشعیا 29:18.
قومِ منِ احمق و ابله هیچ معرفتی ندارند
تا به کی علم را ببینم و آواز کرنا را بشنوم؟ زیرا قوم من احمقاند و مرا نشناختهاند؛ ایشان فرزندان ابلهاند و هیچ فهم ندارند: در بدی کردن حکیماند، اما در نیکویی کردن هیچ دانشی ندارند. ارمیا 4:21، 22
این را در خاندان یعقوب اعلام کنید، و آن را در یهودا ندا دهید، و بگویید: اکنون این را بشنوید، ای قوم نادان و بیفهم؛ که چشمان دارید و نمیبینید؛ و گوشها دارید و نمیشنوید. ارمیا ۵:۲۰، ۲۱
ایک سرکش گھرانہ
کلامِ خداوند نیز بر من نازل شد که: «ای پسر انسان، تو در میان خاندانِ عاصی ساکن هستی؛ که چشمان دارند تا ببینند، اما نمیبینند؛ گوشها دارند تا بشنوند، اما نمیشنوند؛ زیرا ایشان خاندانِ عاصیاند.» حزقیال ۱۲:۱، ۲
از اینرو با ایشان به مَثَلها سخن میگویم، زیرا با آنکه میبینند، نمیبینند؛ و با آنکه میشنوند، نمیشنوند و نیز درنمییابند. و در ایشان نبوتِ اشعیا تحقق مییابد که میگوید: «به شنیدن خواهید شنید و نخواهید فهمید؛ و به دیدن خواهید دید و ادراک نخواهید کرد. زیرا دل این قوم سنگین شده است، و گوشهایشان در شنیدن کُند گشته، و چشمان خود را بستهاند؛ مبادا هرگز با چشمان خود ببینند و با گوشهای خود بشنوند و با دل خود بفهمند و بازگشت کنند، و من ایشان را شفا دهم.»
اما چشمان شما مبارک است، زیرا میبینند؛ و گوشهای شما، زیرا میشنوند. زیرا هرآینه به شما میگویم که بسیاری از انبیا و عادلان آرزو داشتند آنچه را شما میبینید، ببینند، و ندیدند؛ و آنچه را شما میشنوید، بشنوند، و نشنیدند. متی ۱۳:۱۳–۱۷.
راہِ کہنہ
خداوند چنین میفرماید: «بر راهها بایستید و بنگرید، و از طریقهای کهن بپرسید که راه نیکو کدام است، و در آن سلوک نمایید؛ و برای جانهای خویش آرامی خواهید یافت.» اما ایشان گفتند: «در آن سلوک نخواهیم کرد.» «و نیز دیدبانانی بر شما گماشتم که گفتند: به آواز کرنا گوش فرا دهید.» اما ایشان گفتند: «گوش نخواهیم داد.» ارمیا ۶:۱۶، ۱۷
پیامِ ۱۸۴۰–۱۸۴۴
«همۀ پیامهایی که از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ داده شد، باید اکنون با قوت بیان شود، زیرا بسیاری از مردم جهتگیری خود را از دست دادهاند. این پیامها باید به همۀ کلیساها برسد.»
مسیح فرمود: «خوشا به حال چشمان شما، زیرا میبینند؛ و گوشهای شما، زیرا میشنوند. زیرا هرآینه به شما میگویم که بسیاری از انبیا و مردان عادل آرزو داشتند آنچه را شما میبینید، ببینند و ندیدند؛ و آنچه را شما میشنوید، بشنوند و نشنیدند» [متی ۱۳:۱۶، ۱۷]. خوشا به حال چشمانی که آن چیزهایی را دیدند که در سالهای ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ دیده شد.
«پیام داده شد. و در تکرار این پیام نباید هیچ تأخیری باشد، زیرا نشانههای زمان در حال تحققاند؛ کار پایانی باید انجام شود. کاری عظیم در زمانی کوتاه انجام خواهد شد. بهزودی، به تعیین خدا، پیامی داده خواهد شد که به فریادی بلند بدل خواهد گشت. آنگاه دانیال در جایگاه خویش خواهد ایستاد تا شهادت خود را بدهد.» Manuscript Releases, جلد 21، 437.
The prompt asks to translate into “ps,” but the target language/code is ambiguous. Please specify what “ps” refers to.
در کتاب حزقیال پنج بار آمده است که او مَثَلی را «به نمایش درآورد» که قوم از دیدن آن سر باز زدند، و نیز پنج بار با همان قوم «سخن گفت» که از شنیدن امتناع کردند. این دو شاهدِ مَثَلِ بهنمایشدرآمده و سخنگفتن، به پنج باکرهٔ جاهل عرضه شدند. یکی از این امثالِ بهنمایشدرآمده، که در فصل چهارم آمده است، «نشانهٔ» محاصره را نمایان میسازد که از ویرانیِ قریبالوقوع هشدار میدهد. پیام حزقیال، همان پیام به لائودیکیه است.
«نشان»ی که برای لائودکیه داده شده است، «نشانِ محاصره» است، و محاصرهٔ ایام آخر بهوسیلهٔ چندین شاهد به تصویر کشیده شده است. تنها نشانی که به یهودیانِ روزگارِ مسیح داده شد، نشانِ یونس بود، که مَثَلی عملی از سه روز در شکمِ نهنگ را مجسّم میسازد.
آنگاه گروهی از کاتبان و فریسیان در پاسخ گفتند: «ای استاد، میخواهیم نشانهای از تو ببینیم.» اما او در جواب ایشان گفت: «نسلی شریر و زناکار در پیِ نشانه میگردد؛ و هیچ نشانهای بدو داده نخواهد شد، جز نشانهٔ یونس نبی. زیرا همانگونه که یونس سه روز و سه شب در شکمِ نهنگ بود، پسر انسان نیز سه روز و سه شب در دلِ زمین خواهد بود.» متی 12:38–40.
نشانهٔ یونس
نشانۀ یونس مَثَلی عملی از قیام از مرگ بود. یوحنا نیز نمایندۀ همین حقیقت است، زیرا او را در دیگی از روغنِ جوشان افکندند و زنده بیرون آمد. دانیال در چاهِ شیران و آن سه مردِ برگزیده در تنورِ نبوکدنصر، نمایندۀ قیام از مرگ هستند. همۀ اینها نمایندۀ آن صد و چهل و چهار هزار نفرند که در باب یازدهمِ مکاشفه قیام میکنند.
«خیالاتِ نجات دہندہ اب ماضی اور مستقبل کے غور و فکر سے واپس آئیں۔ جبکہ لوگ اُس چیز کی توضیح کرنے کی کوشش کر رہے تھے جو اُنہوں نے دیکھی اور سنی تھی، اپنے ذہنوں پر پڑنے والے تاثرات کے مطابق اور اُس روشنی کے مطابق جو اُنہیں حاصل تھی، ‘یسوع نے جواب دے کر کہا، یہ آواز میری خاطر نہیں آئی، بلکہ تمہارے سبب سے۔’ یہ اُس کی مسیحائی کی تاج دار گواہی تھی، باپ کی طرف سے یہ نشان کہ یسوع نے سچ کہا تھا، اور وہ خدا کا بیٹا تھا۔ کیا یہودی آسمانِ اعلیٰ کی اس گواہی سے پھر جاتے؟ اُنہوں نے ایک بار نجات دہندہ سے پوچھا تھا، تُو کون سا نشان دکھاتا ہے تاکہ ہم دیکھیں اور ایمان لائیں؟ مسیح کی خدمت کے تمام عرصہ میں بے شمار نشان دیے گئے؛ تاہم اُنہوں نے اپنی آنکھیں بند کر لیں اور اپنے دل سخت کر لیے، ایسا نہ ہو کہ وہ قائل ہو جائیں۔ لعزر کے جی اُٹھنے کا اعلیٰ ترین معجزہ بھی اُن کے بے ایمانی کو دُور نہ کر سکا، بلکہ اُنہیں مزید خباثت سے بھر دیا؛ اور اب جبکہ باپ نے خود کلام کیا تھا، اور وہ کسی مزید نشان کا مطالبہ نہ کر سکتے تھے، اُن کے دل نرم نہ ہوئے اور وہ پھر بھی ایمان لانے سے انکار کرتے رہے۔» Spirit of Prophecy، جلد 3، 79۔
אלעזר היה אות התחייה כפי שהומחש ביונה בבטן הלווייתן. קולו של האב בקשר לאלעזר שקם לתחייה מייצג את צירופם של האלוהות והאנושות, שהוא, כמובן, טבעו של המשיח, אשר לבש על עצמו בשר אנושי. צירוף האלוהות עם האנושות הוא הנס של המאה וארבעים וארבעת האלפים, ואלעזר הוא אות כוח התחייה המגשים את חיבור הבורא עם הנברא.
«با برخیزانیدنِ ایلعازر، بسیاری به ایمان آوردن به عیسی هدایت شدند. در نقشهٔ خدا چنین بود که ایلعازر پیش از آنکه نجاتدهنده برسد، بمیرد و در قبر نهاده شود. برخیزانیدنِ ایلعازر معجزهٔ اوجِ مسیح بود، و به سبب آن بسیاری خدا را تمجید کردند.» Manuscript Releases, جلد 21، ص. 111.
ایلعازر اورشلیم میں شاہانہ داخلے کی پیشوائی کر رہا تھا، اور وہ قیامت کی وہ زندہ ”نشانی“ تھا جس کی تمثیل یوناہ کے ذریعے پیش کی گئی ہے۔
«لعازر، که بدنش در قبر فساد را دیده بود، اما اکنون در نیروی مردانگیِ باشکوه شادمان بود، حیوانی را که نجاتدهنده بر آن سوار بود، هدایت میکرد.» آرزوی اعصار، ۵۷۲.
ورودِ ظفرمندانه با اجتماعِ اردوییِ اکستر همراستاست؛ اجتماعی که تحققِ آغازینِ مَثَلِ ده باکره بود، و از اینرو «نشانه»ی یونس و ایلعازر را با تحققِ اُمگا و کاملِ اعلانِ این پیام همراستا میسازد: «اینک داماد میآید!»
«بسا اوقات مرا به مَثَلِ ده باکره ارجاع میدهند، که پنج تن از ایشان دانا بودند و پنج تن نادان. این مَثَل تا به آخرین حرف تحقق یافته است و تحقق خواهد یافت، زیرا کاربردی ویژه برای این زمان دارد و همچون پیام فرشتهٔ سوم، تحقق یافته است و تا پایان زمان همچنان حقیقتِ حاضر خواهد بود.» Review and Herald, August 19, 1890.
یونس، ایلعازر، اور سیموئیل اسنو کا ایکسیٹر کے کیمپ اجلاس میں دیر سے پہنچنا حزقی ایل کی «محاصرے کی نشانی» کے مطابق ہے۔ ایلعازر نے مسیح کو ایک گدھے پر سوار ہو کر یروشلم میں داخل کروایا۔
«بیتس یکی از رهبران مهمِ گردهماییِ اردوییِ اگزتر (نیوهمپشر) در اوت ۱۸۴۴ بود؛ همانگاه که «ندای حقیقیِ نیمهشب» نخستین بار عرضه شد. اتفاقاً بیتس واعظی بود که برای خدمتِ صبحِ آن روز در اردو برگزیده شده بود. او شنوندگان خود را به وفاداری ترغیب میکرد و با آرامش به آنان اطمینان میداد که خدا صرفاً در حال آزمودن ایشان است، که آنان در زمانِ تأخیر به سر میبرند، و مطالبی از این دست، که در همین هنگام ساموئل اس. اسنو سوار بر اسب به اردوگاه وارد شد. اسنو، پس از آنکه در کنار خواهر خود، خانم جان کوچ، نشست، بار دیگر بر یقینِ خود تأکید کرد که مسیح در وقتِ معیّن ظاهر خواهد شد. خانم کوچ که بهشدت متأثر شده بود، با برخاستن و اعلامِ این سخن، حاضران را شگفتزده کرد: «اینک مردی است با پیامی از جانبِ خدا!»» لیروی فروم، The Prophetic Faith of our Fathers، جلد ۴، ۵۴۹.
په ۱۵۲۱ کال د اپرېل په میاشت کې، مارتین لوتر د اس له خوا راکشول کېدونکې ګاډۍ کې د وورمز شورا ته سفر وکړ، هلته یې د پاپي دودونه او رواجونه رد کړل او ویې ویل: «تر هغه چې زه د مقدسو صحیفو په شهادت یا په څرګند عقل قانع نه شم… زه له هېڅ شي څخه نه شم او نه به واوړم، ځکه د وجدان پر خلاف تلل نه خوندي دي او نه سم. زه دلته ولاړ یم. بل څه نه شم کولی. خدای دې زما مرسته وکړي. آمین.»
जैसे फ़रीसियों ने मसीह के विजयी प्रवेश का विरोध किया, वैसे ही पोपीय अधिकारियों ने लूथर के प्रवेश का विरोध किया। तब लूथर ने अपना नाम बदल लिया (जो मुहरबन्दी का एक प्रतीक है) और वह एकांत में छिपा दिया गया, जबकि वह नए नियम का जर्मन भाषा में अनुवाद कर रहा था। वर्म्स की सभा में उसकी प्रस्तुति उस मध्यरात्रि पुकार का प्रतिरूप थी, जिसने उस समय की कलीसिया-राज्य की शक्तियों की ओर से मृत्यु-आज्ञा को जन्म दिया; इस प्रकार वह रविवार की व्यवस्था का भी प्रतिरूप ठहरी। ‘युंकर यॉर्ग’ के नाम से दस महीने तक गुप्त रहने के बाद, अधिकारियों की ओर से उत्पन्न संकट बदल चुका था, और वह मुख्यतः भ्रष्ट चार्ल्स पंचम के सामने उपस्थित दो सैन्य समस्याओं में परिणत हो गया था। वे दो सैन्य संकट फ्रांस और इस्लाम थे, जो उसी अपवित्र गठबंधन—समाजवाद और इस्लाम—का प्रतिनिधित्व करते हैं, जो आज मानवजाति का सामना कर रहा है।
«کار خدا در زمین، از عصری به عصر دیگر، در هر اصلاح عظیم یا جنبش دینی، شباهتی چشمگیر را آشکار میسازد. اصول رفتار خدا با انسانها همواره یکسان است. جنبشهای مهم زمان حاضر، همانندهایی در جنبشهای گذشته دارند، و تجربهٔ کلیسا در اعصار پیشین، برای زمان ما درسهایی بس ارزشمند در بر دارد.» جدال عظیم، 343.
خری که به دستِ ایلعازر هدایت میشد، مسیح را به اورشلیم آورد؛ کالسکهای اسبی، لوتر را به مجلسِ وُرمس رسانید؛ و اسبی، اسنو را به اجتماع اردوییِ اکستر آورد؛ بدینسان، خر و اسب—که هر دو از اعضای خانوادهٔ «Equidae» در سردهٔ «Equus» هستند—بهعنوان نشانِ پیامِ ندای نیمهشب شناسانده میشوند.
بسیار شادمان باش، ای دختر صهیون؛ بانگ شادی برآور، ای دختر اورشلیم: اینک پادشاه تو نزد تو میآید؛ او عادل است و نجات با اوست؛ فروتن است و بر الاغی سوار، و بر کرهالاغ، بچهٔ الاغ. زکریا ۹:۹
نشانِ پیامِ فریادِ نیمهشب، آمدنِ الاغ یا اسب است که هر دو نمادِ اسلاماند. پیامآورِ برگزیدۀ پیامِ حقیقیِ فریادِ نیمهشب بر اسبی وارد شد، در هماهنگی با آمدنِ مسیح بر الاغ. «محاصره» در ایامِ آخر با تحققِ این تصریحِ الن وایت مشخص میشود که شهرِ نشویل باید بهوسیلهٔ «گلولههای آتشین» مورد اصابت قرار گیرد.
محاصره چرا از گویهای آتشینِ نشویل آغاز میشود؟ آیا از آن روست که اسلام در کلام نبویِ خدا بهوسیلهٔ الاغ و اسب نمایانده شده است؟
سمیرنا
شهنشاه نیرون د سمیرنا د کلیسا د دور پیل نښه کوي، هغه مهال چې د روم ښار په ۶۴ کال کې وسوځول شو. دغه نېټه د مسیحي کلیسا د ځورونې د پیل نښه ده، چې د دوو سوو او پنځوسو کلونو په موده کې ترسره شوه او په ۳۱۳ کال کې د میلان په فرمان سره پای ته ورسېده. د ځناور د انځور جوړېدل د الفا هغه نښه څرګندوي چې یوه دوره پیلوي، او دغه دوره د اومیګا په نښه پای ته رسېږي، کومه چې د نږدې راتلونکې یکشنبې د قانون پر مهال د ځناور د نښان له خوا تمثیل شوې ده. دغه دوره داسې پېژندل شوې چې له «فرمانونو» سره پیلېږي.
«اگر خواننده بخواهد عوامل و ابزارهایی را که در نبردِ بهزودیدرپیشآمده به کار گرفته خواهند شد، درک کند، کافی است سرگذشتِ وسایلی را که روم در قرون گذشته برای همان مقصود به کار برد، دنبال کند. اگر بخواهد بداند پاپیان و پروتستانها، در اتحاد با یکدیگر، با کسانی که اصولِ اعتقادیِ ایشان را رد میکنند چگونه رفتار خواهند کرد، بگذارد روحیهای را ببیند که روم نسبت به سَبَت و مدافعانِ آن آشکار ساخت.»
«فرامین سلطنتی، شوراهای عمومی، و احکام کلیسایی که بهوسیلهٔ قدرتِ دنیوی پشتیبانی میشدند، مراحلی بودند که بهواسطهٔ آنها عیدِ بتپرستانه به مقامِ افتخار خود در جهانِ مسیحیت دست یافت. نخستین اقدامِ علنی برای الزامِ رعایتِ یکشنبه، قانونی بود که بهوسیلهٔ قسطنطین وضع گردید. (A.D. 321؛ یادداشتِ ضمیمه برای صفحهٔ 53 را ببینید.) این فرمان از شهرنشینان میخواست که در «روزِ محترمِ خورشید» استراحت کنند، اما به روستاییان اجازه میداد که به فعالیتهای کشاورزیِ خود ادامه دهند. هرچند این قانون عملاً قانونی بتپرستانه بود، امپراتور پس از پذیرشِ اسمیِ مسیحیت آن را به اجرا گذاشت.» The Great Controversy, 574.
نخستین فرمان سلطنتی که گذار از کلیسای اسمیرنا به کلیسای پرغامُس را رقم زد، فرمان میلان در سال ۳۱۳ بود. این فرمان، نخستین گامی را نمایندگی میکرد که به نخستین قانون یکشنبه در سال ۳۲۱ انجامید. ویرانی اورشلیم نمادی از قانون یکشنبه است، و دو شاهد نبوی محاصرهای را مشخص میسازند که پیش از آن ویرانی رخ داد. آن دو محاصره، که بهوسیلهٔ سومین محاصرهٔ بابل در ۵۸۷ ق.م. و دومین محاصرهٔ روم در سال ۷۰ میلادی نمایان شدهاند، نشان میدهند که نشانِ راهی که پیش از نشانِ راهِ قانون یکشنبه قرار دارد، یک محاصرهٔ نبوی است.
نبوکدنصر بر یهویاقیم، سپس یهویاقین، و سرانجام بر صدقیا محاصره افکند. کستیوس در سال 66 میلادی محاصره کرد و آن نشانهای را که عیسی به کلیسا داده بود، به انجام رسانید؛ همانگونه که سومین محاصره در 587 پیش از میلاد حاملِ نشانهٔ مرگِ همسرِ حزقیال بود. نشانۀ راهی که پیش از نابودی اورشلیم قرار دارد، محاصره است، و آن همچنین «نشانه» نیز هست. نشانۀ راهی که پیش از قانون یکشنبهٔ سال 321 قرار داشت، فرمان میلان بود؛ جایی که گذار از کلیسایی (اسمیرنا) که محکومیتی بر آن نیست، به پرغامس، نمادِ کلیسایی مصالحهکار، صورت گرفت.
لہٰذا فرمانِ میلان ایک نبوتی محاصرہ کا آغاز ہے، اور یہ ایک نشانی بھی ہے۔ یہ اُس مقام کی بھی نشان دہی کرتا ہے جہاں ایک لاکھ چوالیس ہزار کی لاؤدیقیہ تحریک، ایک لاکھ چوالیس ہزار کی فِلَدِلفیائی تحریک میں منتقل ہوتی ہے۔
فیلادلفیا و سِمیرنا، تنها دو کلیسا از هفت کلیسای مکاشفه را نمایندگی میکنند که هیچ محکومیتی بر آنها وارد نشده است. این واقعیت نیز بهنوبهٔ خود آن انتقال را بهعنوان انتقال کلیسای مجاهد به کلیسای ظفرمند مشخص میسازد. آن انتقال با فرمان میلان همراستا است، جایی که جنبش ایامِ آخرِ صد و چهل و چهار هزار نفر، آن کلیسای هشتم میگردد که از آن هفت است. فیلادلفیا و سِمیرنا همچنین تنها دو کلیسایی هستند که با کسانی در کشاکشاند که ادعا میکنند یهودیاند، اما در حقیقت از کنیسهٔ شیطان هستند.
آن نشانهٔ راهِ 313 همچنین با گردهمآیی اردوییِ اکستر از 12 تا 17 اوتِ 1844 نیز انطباق دارد. هنگامی که آن گردهمآیی اردویی پایان یافت، آن پیام همچون موجی خروشان سراسر کرانهٔ شرقی ایالات متحده را درنوردید تا آنکه در 22 اکتبرِ 1844 در بسته شد.
«چون موجی سهمگین، این حرکت سراسر آن سرزمین را فراگرفت. از شهری به شهری، از دهی به دهی، و تا نواحی دورافتادۀ روستایی پیش رفت، تا آنکه قومِ منتظرِ خدا بهطور کامل بیدار شدند. تعصب افراطی در برابر این اعلام، همچون شبنمِ یخبندانِ بامدادی در برابر خورشیدِ برآینده، ناپدید شد. ایمانداران دیدند که شک و سرگشتگیشان برطرف گردیده است، و امید و شجاعت دلهای ایشان را جان بخشید. این کار از آن افراطهایی که همواره هنگامی ظاهر میشود که هیجانِ انسانی بدون نفوذِ مهارکنندۀ کلام و روحِ خدا وجود دارد، مبرّا بود. از حیث ماهیت، همانند آن موسمهای فروتنی و بازگشت بهسوی خداوند بود که در میان اسرائیلِ قدیم، در پیِ پیامهای سرزنشآمیزِ خادمانِ او پدید میآمد. این حرکت، ویژگیهایی را در خود داشت که عملِ خدا را در هر عصر مشخص میسازد. شادیِ شورمندانه و خلسهآمیز در آن اندک بود، بلکه بیشتر تفتیشِ عمیقِ دل، اعتراف به گناه، و ترکِ دنیا دیده میشد. آمادگی برای ملاقات با خداوند، بارِ جانهای بهغایت مضطرب بود. در آن، دعای پایدار و تخصیصِ بیقیدوشرطِ خویشتن به خدا وجود داشت.» نبرد عظیم، 400، 401.
بسته شدنِ در در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، نمونهای از قانون یکشنبهای است که بهزودی خواهد آمد؛ و نشانهای که پیش از درِ بستهٔ ۲۲ اکتبر قرار داشت، گردهمایی اردوییِ اکزِتر بود. بنابراین، گردهمایی اردوییِ اکزِتر با فرمان میلان همراستا است. همچنین با ورودِ ظفرمندانهٔ مسیح نیز همراستا است.
„Strigătul de la miezul nopții nu a fost dus atât de mult prin argument, deși dovada Scripturii era limpede și concludentă. Îl însoțea o putere constrângătoare care mișca sufletul. Nu era nici îndoială, nici punere la îndoială. Cu ocazia intrării triumfale a lui Hristos în Ierusalim, oamenii care se adunaseră din toate părțile țării ca să țină sărbătoarea s-au îndreptat în mulțime spre Muntele Măslinilor, iar când s-au unit cu gloata care Îl însoțea pe Isus, au fost cuprinși de inspirația ceasului și au contribuit la sporirea strigătului: «Binecuvântat este Cel ce vine în Numele Domnului!» [Matei 21:9.] În același fel, necredincioșii care se îngrămădeau la adunările adventiste — unii din curiozitate, alții numai ca să batjocorească — au simțit puterea convingătoare care însoțea solia: «Iată, Mirele vine!»” Spirit of Prophecy, volumul 4, 250.
فرمانِ میلان آن محاصرۀ نبوی را نشان میدهد که بهوسیلۀ نبوکدنصر در ۵۸۷ ق.م. و بهوسیلۀ کِستیوس در سال ۶۶ بهطور نمادین پیشنموده شد. آن دو محاصره، بهترتیب، به ویرانی اورشلیم در ۵۸۶ ق.م. و ۷۰ انجامید. محاصرۀ کِستیوس پایان یافت و سه سال و نیم بعد، محاصره زیر فرمان تیتوس از سر گرفته شد؛ بدینسان دورۀ نبویای فراهم آمد که با یک فرمانروای رومیِ آلفا آغاز میشود و با یک فرمانروای اُمگا پایان میپذیرد. آن سه سال و نیم نمایانگر پایمال شدن اورشلیم بهدست پاپیّت است، و نیز قانون یکشنبهای که بهزودی خواهد آمد، هنگامی که زخمِ مهلکِ پاپیّت شفا مییابد و او بار دیگر برای سه سال و نیمِ نمادین سلطنت میکند.
اما صحنِ بیرونیِ معبد را واگذار و آن را اندازه مگیر؛ زیرا به امتها داده شده است، و ایشان شهرِ مقدّس را چهل و دو ماه پایمال خواهند کرد. مکاشفه ۱۱:۲
در سال ۵۳۸، و سپس بار دیگر با فرا رسیدن قانون یکشنبه، پایمال شدن اورشلیم آغاز میشود. آن دو قانون یکشنبه بهوسیلهٔ سال ۳۲۱ نمایش داده شدند، هنگامی که کنستانتین کبیر نخستین قانون یکشنبه را وضع کرد. در سال ۵۳۸، به پاپیّت قدرت داده شد تا به مدت سه سال و نیم کلیسای خدا را آزار رساند (پایمال کند)، چنانکه این امر در تاریخِ فاصلهٔ میان کِستیوس تا تیتوس به تصویر کشیده شده است. در سال ۵۳۸، پاپیّت در سومین شورای اورلئان قانونی یکشنبه وضع کرد. قانون یکشنبهای که بهزودی خواهد آمد، مشخص میسازد که چه زمانی پاپیّت بار دیگر قدرت مییابد تا هیکل را پایمال کند (آزار برساند).
313 نخستین فرمانی را مشخص میسازد که به نخستین قانون یکشنبه در سال 321 انجامید. سپس در سال 330، امپراتوری بهگونهای نبوی به شرق و غرب تقسیم شد، و بدینسان فرجامِ اُمگاییِ دومین دورهٔ آزار پاپیِ «چهلودو» ماهِ نمادین را رقم زد—دورهای از آزار و پایمالکردن که با قانون یکشنبهٔ آلفا در ایالات متحده آغاز شد.
و فرشتهٔ سوم از پیِ ایشان آمد و با آواز بلند گفت: اگر کسی وحش و صورتِ او را پرستش کند و نشانِ او را بر پیشانیِ خود یا بر دستِ خود بگیرد، همان نیز از شرابِ غضبِ خدا خواهد نوشید که بیآمیغ در پیالهٔ خشمِ او ریخته شده است؛ و او در حضورِ فرشتگانِ مقدّس و در حضورِ برّه، به آتش و گوگرد عذاب خواهد شد. و دودِ عذابِ ایشان تا ابدالآباد برمیخیزد؛ و آنان که وحش و صورتِ او را پرستش میکنند و هر که نشانِ نامِ او را میپذیرد، شبانهروز آرامی ندارند. این است صبرِ مقدّسان؛ ایناناند که احکامِ خدا و ایمانِ عیسی را نگاه میدارند. مکاشفه ۱۴:۹–۱۲.
سادهدلان
معنای لاتینیِ «میلان» «میانهٔ دشت» است. در میانهٔ شرق و غرب، در سال ۳۱۳، کنستانتینِ غرب در پیِ اتحادی با لیسینیوسِ شرق برآمد. این فرمان بیانگرِ تلاشی برای گرد آوردنِ شرق و غرب بود، و این فرمان از طریقِ یک ازدواجِ معاهدهای، هنگامی که کنستانتیا، خواهر ناتنیِ کنستانتین، با لیسینیوس ازدواج کرد، مُهرِ تأیید یافت. با این همه، همانگونه که نخستین ازدواجِ معاهدهایِ دانیال یازده میانِ سلوکیانِ شمال و بطلمیوسِ جنوب مقدر بود که به شکست انجامد، این ازدواج نیز سرنوشتی جز شکست نداشت، زیرا آن مَثَلِ کهن تحقق یافت که میگوید: «شرق، شرق است و غرب، غرب، و این دو هرگز به هم نخواهند رسید.»
سال «۳۳۰» بهطور مستقیم در دانیال یازده، آیات بیستوچهار، بیستوهفت و بیستونه، ارائه شده است. این امر هفده سالِ ۳۱۳ تا ۳۳۰ را به خط نبوتیِ دانیال یازده وارد میسازد، و بنا بر ضرورت نبوی، آن ازدواجِ معاهدهایِ شرق و غرب در ۳۱۳ را بهعنوان موازاتی با نخستین ازدواجِ معاهدهای در همان فصل شناسایی میکند.
«پیشگوییِ باب یازدهمِ دانیال قریب به آن است که بهطور کامل به انجام رسد. بخش بزرگی از تاریخی که در تحقق این پیشگویی رخ داده است، بار دیگر تکرار خواهد شد.» Manuscript Releases, شماره 13، 394.
انطیوخوس دوم، ملقب به «تئوس»، که از ۲۶۱ تا ۲۴۶ ق.م. سلطنت کرد، همسر نخست خود، لائودیکهٔ اول، را کنار نهاد تا با برنیکه، دختر بطلمیوس دوم فیلادلفوسِ مصر، ازدواج کند. این ازدواج بخشی از پیمان صلحی بود که در سال ۲۵۲ ق.م. به جنگ دوم سوریه پایان داد. هنگامی که قسطنطین پس از آن در سال ۳۲۴ میلادی لیسینیوس را شکست داد، این ازدواج نیز پایان یافت؛ چنانکه ازدواج انطیوخوس و برنیکه نیز پایان یافت، آنگاه که لائودیکه، همسر نخست، در سال ۲۴۶ ق.م. انطیوخوس را مسموم کرد. آن ازدواجی که نشانهٔ پایان جنگ دوم سوریه بود، و قتل انطیوخوس، و سپس قتل برنیکه و فرزندش و همراهان مصری او، آغازگر جنگ سوم سوریه گردید. ازدواجِ پیمانیِ سال ۳۱۳ به دورهٔ آزار و جفایی که بهوسیلهٔ کلیسای اسمیرنا نمایانده شده است پایان داد و دورهٔ مصالحهای را آغاز کرد که بهوسیلهٔ کلیسای پرغامُس نمایانده شده است.
ازدواجی که در آغاز تاریخ سلوکیان رخ داد، نمونهٔ پیشینیِ ازدواجِ معاهدهای در پایان امپراتوری سلوکی بود، هنگامی که آنتیوخوسِ بزرگ دختر خود، کلئوپاترای اول، را به بطلمیوسِ پنجم اپیفانس داد. این ازدواج در رافیا در سال 193 ق.م. انجام شد، اما این اتحاد بهزودی پایان یافت، همانگونه که نخستین ازدواجِ معاهدهای میان پادشاه شمال و پادشاه جنوب نیز پایان یافته بود. ازدواجهای معاهدهایِ آلفا و امگای امپراتوری سلوکی، نمونهٔ پیشینیِ ازدواجِ معاهدهای هستند که بعدتر در تاریخ نبویِ دانیال یازده به آن اشاره شده است، هنگامی که اکتاویان خواهر خود، اکتاویای صغری، را در سال 40 ق.م. به مارک آنتونی داد. مارک آنتونی و اکتاویان بر سر نواحی شرقی و غربی روم در کشاکشی قدرت بودند که در سال 44 ق.م. با ترور ژولیوس سزار آغاز شده بود. معاهدهٔ بروندیزیوم در هنگام آن ازدواج در سال 40 ق.م. برقرار شد، و هشت سال بعد، در سال 32 ق.م.، مارک آنتونی رسماً اکتاوی را طلاق داد و بدینسان نبرد آکتیوم را در سال 31 ق.م. شتاب بخشید؛ جایی که هم مارک آنتونی و هم کلئوپاترا، (آخرین کلئوپاترا)، به پایان رسیدند.
معاهدهٔ ازدواجِ اُمگاییِ امپراتوریِ سلوکی، نخستین کلئوپاترا را پدید آورد که نمونهٔ کلئوپاترای آخر بود؛ و سلسلهنَسَبِ او پیوندی را با معاهدهٔ ازدواجِ الفاییِ نبویِ امپراتوریِ روم در 40 ق.م. تشکیل داد. این سه ازدواجِ معاهدهای، نمونهٔ ازدواجِ معاهدهایِ فرمان میلان هستند. فرمان میلان آغازِ یک محاصرهٔ نبوی را مشخص میسازد؛ نشانهای نبوی را نمایان میکند؛ گذارِ یک کلیسای عادل به کلیسایی ناعادل را رقم میزند، و بدینسان با معمای هشتمینی که از آن هفت است همسو میگردد. این فرمان، ازدواجی معاهدهای را نشان میدهد که جنگی را پایان میبخشد، تا هنگام طلاقِ آن ازدواجِ معاهدهای، و بدینگونه آغازِ جنگی را رقم میزند. در دو ازدواجِ رومی، طلاق موجب تسریعِ اتحادِ امپراتوری میشود. سال 313 همچنین گردهماییِ اردوییِ اکستر را مشخص میسازد، جایی که اعلامِ پیامِ ندای نیمهشب آغاز میشود و به درِ بستهٔ 22 اکتبر میانجامد.
ہم اگلے مضمون میں اِن حقائق پر غور و فکر کا سلسلہ جاری رکھیں گے۔