برای فهم پیامی که در کتاب مکاشفه گشوده می‌شود، ضروری است که ریشه‌ها، سیر تحول و اهمیت اصلاحات پروتستان شناخته شود. سه خط اصلی در تاریخ آن اصلاحات، به کتاب‌مقدس، و نیز به روش‌شناسی درستِ مورد استفاده در مطالعهٔ کتاب‌مقدس می‌پردازند، و همچنین نشان می‌دهند که پیام‌آورانِ برگزیده در طول آن تاریخ، نشانه‌های راهِ آن تاریخ هستند. چنان‌که همواره چنین بوده است، شیطان کوشید تا کتاب‌مقدسِ کینگ جیمز را با چندین جعل پنهان سازد، و نیز سعی کرد روش‌شناسی درست برای فهم کتاب‌مقدس را با چندین جعل مخفی کند، و همچنین تلاش نمود پیام‌آوران درست (نشانه‌های راه) را که در مسیر آن تاریخ برانگیخته شدند، پنهان سازد.

«اما شیطان بیکار ننشست. او اکنون در پی آن برآمد که همان کاری را انجام دهد که در هر جنبش اصلاحی دیگر بدان کوشیده است—یعنی با جا زدنِ یک بدل به جای کار حقیقی، قوم را بفریبد و نابود سازد. همان‌گونه که در سدهٔ نخستِ کلیسای مسیحی، مسیح‌های دروغین بودند، در سدهٔ شانزدهم نیز انبیای کاذب برخاستند.» نبرد عظیم، 186.

در تاریخ میلری از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴، ردای پروتستانیسم ــ که یکی از دو شاخِ وحشِ زمین، یعنی ایالات متحده، است ــ بر ادونتیسمِ میلری قرار گرفت، و ادونتیسم میلری به شاخ پروتستان بدل شد. در همان زمان، کلیساهایی که پیش‌تر مدعی پروتستان بودن بودند، به پروتستانیسم مرتد مبدل گشتند، یا چنان‌که میلریان آنان را می‌شناختند، «دختران روم». هنگامی که پروتستان‌ها در سال ۱۸۴۳ پیام فرشتهٔ اول را رد کردند، سقوط کردند و میلریان حامل ردای پروتستانیسم باقی ماندند. تاریخ میلری اوج کار خدا در رساندن «کلیسای او در بیابان» به فهم کامل کلام خدا بود.

د گناه پلټونکي قضا د پرانېستې سره د خدای د شریعت، او په ځانګړي ډول د سبت، ازموینه راورسېده. د درېیمې فرښتې د پیغام اعلان داسې کلیسا ته اړتیا لرله چې د خدای شریعت یې ټینګ نیولی وای؛ هماغه شریعت چې د تیارو پېړیو په دوران کې د پاپۍ د رواجونو او دودونو لاندې ښخ شوی و. مسیح پروتستانان د 1840 څخه تر 1844 پورې تاریخ ته راوستل او د الیاس ازموینه یې ور وښوده، چې ویلیم میلر یې نمونه و؛ او کله چې پروتستانانو د میلر پیغام رد کړ، نو روم ته بېرته وګرځېدل. د لومړۍ فرښتې د پیغام ازموینه، لکه څنګه چې د میلر له خوا اعلان شوه، په کرمل غره کې د الیاس له خوا تمثیل شوې وه.

و ایلیاہ سب لوگوں کے پاس آیا اور کہا، تم کب تک دو رائے کے درمیان لنگڑاتے رہو گے؟ اگر خداوند ہی خدا ہے تو اُس کی پیروی کرو؛ لیکن اگر بعل ہے تو اُس کی پیروی کرو۔ اور لوگوں نے اُس کے جواب میں ایک لفظ بھی نہ کہا۔ 1 سلاطین 18:21۔

در سال ۱۸۴۰، هنگامی که پروتستان‌ها با پیام ایلیا، که به‌وسیلهٔ میلر و فرشتهٔ نخست نمایان شده بود، روبه‌رو شدند، بعل را برگزیدند!

اصلاحِ پروٹسٹنٹ بائبل کی اُن سچائیوں کے مُہر کھلنے کا عمل تھا، جس کا آغاز اُس “صبح کے ستارے” سے ہوا، جس کے دیے جانے کا وعدہ کلیسیائے تھواتیرا کی نمائندہ تاریخ کے دوران کیا گیا تھا۔ بائبل کے خلاف براہِ راست حملہ اس سے کئی صدیاں پہلے شروع ہو چکا تھا، اور عظیم نزاع میں، خاص طور پر والڈنسیوں کی تاریخ کے حوالے سے، نہایت واضح طور پر پیش کیا گیا ہے۔ 1930ء میں، بنجمن ولکرسن نے Our Authorized Bible Vindicated کے عنوان سے کتاب شائع کی۔ یہ کتاب اُن مقدس اصل متون کے خلاف جاری جنگ کو دستاویز کرتی ہے جو بالآخر کنگ جیمز بائبل کے ترجمہ میں استعمال ہوئے، نیز اُن مختلف شیطانی جعلی متون کو بھی، جنہیں کیتھولکوں، مرتد پروٹسٹنٹیت، اور لاؤدیقیہ کے ایڈونٹسٹوں کی جانب سے فروغ دیا جاتا رہا ہے اور آج بھی دیا جا رہا ہے۔ یہ جنگ والڈنسیوں کی تاریخ سے بہت پہلے شروع ہو گئی تھی، لیکن وہ اُن لوگوں کی علامت اور راہ-نشان ہیں جنہوں نے اُن درست مخطوطات کی اہمیت کی گواہی دینے کے لیے اپنی جانیں دے دیں، جن کا بالآخر 1611ء کی کنگ جیمز بائبل میں ترجمہ کیا گیا۔

تولید کتاب‌مقدس نسخهٔ کینگ جیمز در سال 1611 از فرایندی بسیار مشخص در ترجمه عبور کرد. فرایند ترجمه و انتشار کتاب‌مقدس در هفت مرحلهٔ تولید به انجام رسید. همچنین انجام آن هفت سال به طول انجامید، و هفت سالِ کتاب‌مقدسی دو هزار و پانصد و بیست روز است. و این البته همان تعداد روزهای نبوی است که در آن عیسی، در تحقق دانیال نه، عهد را با بسیاری استوار ساخت. در میانهٔ آن هفتهٔ مقدس، مسیح مصلوب شد، و البته مسیحِ مصلوب مرکز کتاب‌مقدس است. آن هفت مرحله برای پدید آوردن کلامِ پاکِ خدا به شرح زیر بود.

  • نخست: ترجمهٔ اولیه به‌وسیلهٔ افراد: حدود ۵۰ مترجم به شش کمیته تقسیم شدند که هر یک مسئول بخش‌های متفاوتی از کتاب مقدس بودند. این افراد بر ترجمه از زبان‌های اصلی (عبری، آرامی و یونانی) به انگلیسی کار می‌کردند.

  • دوم: بازبینی کمیته: پس از آن‌که هر کمیته ترجمهٔ بخشِ خود را به انجام رساند، آن اثر به‌وسیلهٔ خودِ اعضای کمیته بازبینی می‌شد. این امر امکانِ اظهارنظر جمعی و اصلاح خطاها را فراهم می‌ساخت.

  • سوم: د عمومي کمېټې بیاکتنه: وروسته د هرې انفرادي کمېټې ژباړې د پوهانو یوې لويې ډلې ته وسپارل شوې، چې د «عمومي کمېټې» په نوم یادېده. دغه کمېټه د شپږو ژباړنیزو کمېټو له استازو څخه جوړه وه. هغوی ټول اثر وڅېړه او د بېلابېلو کمېټو ژباړې یې سره پرتله او همغږې کړې.

  • چهارم: بازبینی و اصلاحِ تکمیلی: نسخهٔ بازنگری‌شدهٔ کمیتهٔ عمومی برای بررسی و پالایش بیشتر به کمیته‌های منفرد بازگردانده شد. این فرایندِ تکرارشونده کمک کرد تا اطمینان حاصل شود که ترجمه هماهنگ و دقیق است.

  • پنجم: بازبینی و تأیید نهایی: هنگامی که کمیته‌های جداگانه اصلاحات خود را تکمیل کردند، پیش‌نویس نهایی برای بازبینی و تأیید نهایی به کمیتهٔ عمومی ارائه شد.

  • ششم: تصویب و انتشار سلطنتی: سپس ترجمهٔ تأییدشده برای تصویب به جیمز اول، پادشاه، ارائه شد.

  • هفتم: هنگامی که او تأیید شاهانهٔ خود را اعطا کرد، این ترجمه در سال ۱۶۱۱ با عنوان «نسخهٔ کینگ جیمز (نسخهٔ مجاز)» از کتاب مقدس منتشر شد.

کلام خداوند کلامی پاک است؛ همچون نقره‌ای که در بوتهٔ زمینی گداخته شده و هفت بار تصفیه گردیده باشد. تو، ای خداوند، آن را نگاه خواهی داشت؛ تو آن را از این نسل تا ابد محفوظ خواهی داشت. مزامیر ۱۲:‏۶، ۷

در جنگ شیطان بر ضدّ کلام خدا، و بر ضدّ نشانه‌های راهی که به‌وسیلهٔ پیام‌آوران گوناگونِ آن تاریخِ در حال گشایش و نیز به‌وسیلهٔ روش‌شناسیِ درستِ لازم برای تقسیم صحیح کلام او نمایان شده‌اند، کتاب مقدّسِ «نسخهٔ کینگ جیمزِ ۱۶۱۱» نشانهٔ راهی است که به‌طور خاص در مزمور دوازدهم شناسایی شده است. هیچ‌یک از ترجمه‌های جعلیِ گوناگونِ کتاب مقدّس که از طریق نسخه‌های خطّیِ فاسدِ کاتولیکی پدید آمده‌اند، معیارهای مزمور دوازدهم را برآورده نمی‌سازند. فرایندِ تصفیه‌ای که هفت مرحله را در بر گرفت و دورهٔ دو هزار و پانصد و بیست روزه، نشان می‌دهد که کتاب مقدّسِ کینگ جیمز «کلماتِ خالص» خداست. خدا وعده می‌دهد که کتاب مقدّسِ کینگ جیمز را به‌عنوان کلام خالصِ خود تا ابد محفوظ بدارد، و از این‌رو همچنین وعده می‌دهد که روش‌شناسیِ «تاریخ‌گرایی» را که اصلاح‌گران پروتستان، از جمله ویلیام میلر، به کار بردند، پابرجا نگاه دارد.

در قرن چهاردهم، جان ویکلیف، که در کتابِ «نبرد عظیم» از او به‌عنوان «ستارهٔ صبحِ اصلاحات» یاد شده است، به‌وسیلهٔ خداوند به‌کار گرفته شد تا کتاب‌مقدس را به زبانی ترجمه کند که حتی انسان عادی نیز آن را بفهمد. او آن پیام‌آوری است که نشانهٔ آغازِ اصلاحات پروتستانی را مشخص می‌سازد.

«جنبش عظیمی که ویکلیف آغاز کرد، و قرار بود وجدان و عقل را آزاد سازد و ملت‌هایی را که مدت‌ها به ارابهٔ ظفرمند روم بسته شده بودند رهایی بخشد، سرچشمهٔ خود را در کتاب‌مقدس داشت. اینجا منبع آن جریان برکت بود که همچون آب حیات، از قرن چهاردهم به این سو در طول اعصار جاری شده است. ویکلیف کتب مقدس را با ایمانی مطلق به‌عنوان مکاشفهٔ الهام‌شدهٔ ارادهٔ خدا، و قانونی کافی برای ایمان و عمل، پذیرفت. او چنان تعلیم یافته بود که کلیسای روم را مرجع الهی و معصوم بداند و تعالیم و رسوم تثبیت‌شدهٔ هزار ساله را با حرمت و تسلیم بی‌چون‌وچرا بپذیرد؛ اما از همهٔ اینها روی برتافت تا به کلام مقدس خدا گوش بسپارد. این همان مرجعی بود که او مردم را بر آن می‌داشت که به رسمیت بشناسند. او اعلام کرد که به‌جای آنکه کلیسا از طریق پاپ سخن بگوید، تنها مرجع حقیقی، صدای خداست که از طریق کلام او سخن می‌گوید. و او تعلیم داد نه تنها این‌که کتاب‌مقدس مکاشفه‌ای کامل از ارادهٔ خداست، بلکه این‌که روح‌القدس تنها مفسر آن است، و این‌که هر انسان باید با مطالعهٔ تعالیم آن، وظیفهٔ خویش را برای خود بیاموزد. بدین‌سان او ذهن‌های مردم را از پاپ و کلیسای روم به سوی کلام خدا معطوف ساخت.»

«ویکلیف یکی از بزرگ‌ترینِ مصلحان بود. از لحاظ وسعتِ اندیشه، روشنیِ فکر، استواری در حفظِ حقیقت، و دلاوری در دفاع از آن، کمتر کسی از آنان که پس از او آمدند با وی برابری می‌کرد. پاکیِ زندگی، پشتکارِ خستگی‌ناپذیر در مطالعه و کار، درستکاریِ فسادناپذیر، و محبت و وفاداریِ مسیح‌گونه در خدمتش، نخستینِ مصلحان را ممتاز می‌ساخت. و این، با وجودِ تاریکیِ فکری و فسادِ اخلاقیِ عصری که او از آن سر برآورد.»

شخصیتِ وِکلیف گواہی ہے کہ مقدس نوشتوں میں تعلیم دینے اور تبدیل کر دینے کی قدرت موجود ہے۔ بائبل ہی نے اسے وہ بنایا جو وہ تھا۔ الٰہی مکاشفہ کی عظیم سچائیوں کو سمجھنے کی کوشش تمام قوّتوں کو تازگی اور توانائی بخشتی ہے۔ یہ ذہن کو وسعت دیتی ہے، ادراک کو تیز کرتی ہے، اور فیصلہ کو پختہ کرتی ہے۔ بائبل کا مطالعہ ہر خیال، ہر احساس، اور ہر آرزو کو ایسی شرافت بخشتا ہے جیسی کوئی دوسری تعلیم نہیں دے سکتی۔ یہ مقصد کو ثبات، صبر، دلیری، اور استقلال عطا کرتا ہے؛ یہ کردار کو نکھارتا اور روح کو مقدس کرتا ہے۔ نوشتوں کا سنجیدہ اور مؤدبانہ مطالعہ، جو طالبِ علم کے ذہن کو براہِ راست لامحدود ذہن سے ہم کلام کرتا ہے، دنیا کو ایسے مرد عطا کرتا جو زیادہ قوی اور زیادہ فعال عقل رکھنے والے ہوں، اور ساتھ ہی اُن کے اصول بھی زیادہ عالی ہوں، بہ نسبت اُن لوگوں کے جو انسانی فلسفے کی فراہم کردہ نہایت اعلیٰ تربیت کے نتیجے میں کبھی سامنے آئے ہوں۔ زبور نویس کہتا ہے، “تیرے کلام کا انکشاف نور بخشتا ہے؛ یہ سادہ دلوں کو فہم عطا کرتا ہے۔” زبور 119:130۔ The Great Controversy, 93, 94.

پس از شهادت مربوط به جان ویکلیف در *نبرد عظیم*، خواهر وایت فهرستی از اصلاح‌گران امین (نقاط راهنما) ارائه می‌کند که سرانجام به مصلح، جان ناکس، می‌رسد. او پرسشی مهم را که ماری، ملکهٔ اسکاتلند، از جان ناکس مطرح کرد، مشخص می‌سازد.

«جان ناکس از سنّت‌ها و اسرارگرایی‌های کلیسا روی برتافته بود تا از حقایق کلام خدا تغذیه کند، و تعلیمات ویشارت عزم او را برای ترکِ مشارکتِ روم و پیوستن به مصلحانِ تحت آزار، استوار کرده بود....»

«آنگاه که در برابر ملکهٔ اسکاتلند قرار گرفت، در حضور او که غیرتِ بسیاری از رهبران پروتستان‌ها فروکش کرده بود، جان ناکس شهادتی استوار و تزلزل‌ناپذیر برای حقیقت ادا کرد. او را نه با نوازش‌ها می‌شد به دست آورد، و نه در برابر تهدیدها به هراس می‌افتاد. ملکه او را به بدعت متهم ساخت. او، به گفتهٔ وی، به مردم آموخته بود که دینی را بپذیرند که از سوی دولت ممنوع شده بود، و بدین‌سان از فرمان خدا که رعایا را به اطاعت از فرمانروایانشان امر می‌کند، تجاوز کرده بود. ناکس با قاطعیت پاسخ داد:— «چنان‌که دین راستین نه منشأ خود را از شاهزادگان و فرمانروایان می‌گیرد و نه اقتدار خود را، بلکه تنها از خدای ازلی، همچنین رعایا نیز ملزم نیستند دین خود را بر وفق پسند فرمانروایانشان صورت دهند. زیرا بسیار اتفاق می‌افتد که فرمانروایان، بیش از همهٔ دیگران، از دین حقیقی خدا ناآگاه‌ترند. اگر تمامی ذریهٔ ابراهیم بر دین فرعون می‌بودند، که مدت‌ها رعایای او بودند، تمنا دارم، بانو، در آن صورت چه دینی در جهان وجود می‌داشت؟ و اگر همه در ایام رسولان بر دین امپراتوران روم می‌بودند، تمنا دارم، بانو، اکنون چه دینی بر روی زمین وجود می‌داشت؟ … پس، بانو، می‌توانید دریابید که رعایا به دین فرمانروایان خود مقید نیستند، هرچند مأمورند که به آنان حرمت نهند.»

مریم نے کہا، ’’تم کلامِ مقدّس کی ایک طرح سے تفسیر کرتے ہو، اور وہ [رومی معلّمین] دوسری طرح سے اس کی تفسیر کرتے ہیں؛ میں کس کا اعتبار کروں، اور فیصلہ کرنے والا کون ہو؟‘‘

«“तू परमेश्वर पर विश्वास करेगा, जो अपने वचन में स्पष्ट रूप से बोलता है,” सुधारक ने उत्तर दिया; “और वचन जितना तुझे सिखाता है, उससे अधिक न तो इस पक्ष पर विश्वास करना, न उस पक्ष पर। परमेश्वर का वचन अपने आप में स्पष्ट है, और यदि किसी एक स्थान पर कुछ अस्पष्टता हो, तो पवित्र आत्मा, जो कभी अपने ही विरोध में नहीं होता, उसी बात को अन्य स्थानों में अधिक स्पष्ट रूप से समझाता है, ताकि उन लोगों को छोड़कर, जो हठपूर्वक अज्ञान में बने रहते हैं, किसी के लिए कोई संदेह शेष न रहे।” ये वे सत्य थे जिन्हें उस निडर सुधारक ने, अपने प्राणों को संकट में डालकर, राजसत्ता के कानों में कहा। उसी अडिग साहस के साथ वह अपने उद्देश्य पर स्थिर बना रहा, प्रार्थना करता हुआ और प्रभु की लड़ाइयाँ लड़ता हुआ, जब तक कि स्कॉटलैंड पोपमत से स्वतंत्र न हो गया।” द ग्रेट कॉन्ट्रोवर्सी, 250, 251.

اصلاح‌طلب و ملکه برجسته‌سازِ سومین رشته در تاریخ اصلاحات است؛ رشته‌ای که تلاش شیطان را برای جعلِ بدلی از کتاب‌مقدس، اصلاح‌گران، و روش‌شناسیِ مطالعهٔ کتاب‌مقدس شناسایی می‌کند. پاسخ یوحنا به ملکه این بود که روش‌شناسیِ درست «تاریخ‌گرایی» است؛ رویکردی که بر این اصل استوار است که یک خط از تاریخِ نبوی، به‌واسطهٔ روح‌القدس، با خطی دیگر از تاریخِ نبوی تبیین می‌شود.

نور در تاریکی گشوده شده بود. ویکلیف و اصلاح‌گران نخستین، تا سراسر تاریخ میلری، همگی از روشی در مطالعهٔ کتاب‌مقدس بهره می‌بردند که «تاریخ‌گرایی» نامیده می‌شود. تاریخِ این روشِ کتاب‌مقدسیِ مطالعهٔ کتاب‌مقدس غالباً نادیده گرفته می‌شود، اما اگر کسی حقیقتاً بخواهد اهمیتِ قواعدِ تفسیرِ نبوی را که میلر و سپس Future for America پذیرفتند، درک کند، شناختن آن امری اساسی است.

تنها دو کلیسا وجود دارند که خواهر وایت آن‌ها را قوم نام‌بردهٔ خدا معرفی می‌کند: اسرائیلِ باستان و کلیسای ادونتیست روز هفتم.

«دلایلی که بدان سبب ما قومِ خدا نامیده می‌شویم، باید بارها و بارها تکرار شوند. تثنیه ۴:۱–۱۳» Manuscript Releases، جلد ۸، ۴۲۶.

کلیسای رسولان، و نیز کلیسا در بیابان در دوران تاریکی پاپی، هرگز «قومِ نامیده‌شدهٔ خدا» خوانده نشدند؛ زیرا این اصطلاح (به‌معنای نامیده شدن) نمایانگر کلیسایی است که مسئولیت یافته است امانت‌دار شریعت خدا باشد، و با ادونتیسم نیز می‌بایست امانت‌دار حقایق نبویِ خدا نیز باشد.

«خدا کلیسای خود را در این زمان فراخوانده است، همان‌گونه که اسرائیلِ باستان را فراخواند، تا همچون نوری در زمین بایستد. او به‌وسیلهٔ ساطورِ نیرومندِ حقیقت، به‌واسطهٔ پیام‌های فرشتهٔ اول، دوم، و سوم، آنان را از کلیساها و از جهان جدا ساخته است تا ایشان را به قربی مقدس با خویشتن درآورد. او ایشان را امانت‌دارانِ شریعتِ خود گردانیده و حقایق عظیمِ نبوت را برای این زمان به آنان سپرده است. همانند کلام‌های مقدسی که به اسرائیلِ باستان سپرده شد، اینها نیز امانتی مقدس‌اند که باید به جهان رسانده شوند. سه فرشتهٔ مکاشفه ۱۴ نمایانگر مردمی هستند که نورِ پیام‌های خدا را می‌پذیرند و همچون عاملان او بیرون می‌روند تا این هشدار را در سراسر طول و عرضِ زمین طنین‌انداز سازند.» شهادت‌ها، جلد ۵، ۴۵۵.

ویلیام میلر پیام‌آورِ برگزیده‌ای بود برای گشودن حقایق نبویِ خدا، و هنگامی که آن حقایق در سال 1844 قومی را به درِ گشودهٔ قدس‌الاقداس رهنمون ساخت، خدا سپس شریعتِ خدا را آشکار کرد. ویکلیف نشانه‌ای در گشودن کتاب‌مقدس و پدید آوردن آغازهای اصلاحات پروتستان است، اما او همچنین نشانه‌ای از کار خدا برای استقرار «حقایق عظیم نبوت» نیز هست. جان ویکلیف آن ستارهٔ صبح بود که در تاریخ فرمانروایی هزار و دویست و شصت‌سالهٔ پاپیّت شناخته می‌شود. کار او در قرن چهاردهم آغاز شد، سپس در قرن هفدهم نشانهٔ دیگری از آن خط نبوی، پدید آمدنِ کتاب‌مقدسِ شاه جیمز در سال 1611 بود. بر آن خط، در نهایت به نشانهٔ قواعد میلر برای تفسیر نبوی می‌رسیم. میلر در آن خطِ حقیقت یک نشانه است، و قواعد او نیز چنین‌اند. قواعد او به نشانه‌ای در پایان ادونتیسم شهادت می‌دهند که با انتشار Prophetic Keys نمایان شده است.

اگر ما درک نکنیم که قواعد میلر نشانه‌ای در خطی از تاریخ نبوی بود که نمایانگر کارِ حفظِ متون اصلی و صحیحِ کتاب‌مقدس، و نیز کارِ گشایشِ فهمِ حقیقیِ کتاب‌مقدس بود؛ کاری که مستلزم آن بود که مصلحان هدایت شوند تا روش‌شناسیِ مقدسِ مطالعه را که «تاریخ‌گرایی» نامیده می‌شود، دریابند و به‌کار گیرند، آنگاه از اطلاعاتِ لازم برای شناختِ حقایقِ نبویِ مرتبط با کارِ ارائه و حفظِ نورِ فرشتهٔ سوم در پایانِ ادونتیسم بی‌بهره خواهیم بود. از این‌رو، مهم است که مروری کوتاه بر آن خطِ تاریخی داشته باشیم.

لفظ «پروتستان» کی واحد حقیقی تعریف یہ ہے کہ روم کے خلاف احتجاج کیا جائے۔ اگر کوئی کلیسیا روم کے خلاف احتجاج کرنا چھوڑ دے، تو وہ پھر پروتستان نہیں رہتی، بلکہ روم کی بیٹی بن جاتی ہے، جیسا کہ اُن پروتستانوں کے ساتھ ہوا جنہوں نے پہلے فرشتے کے پیغام کو ردّ کر دیا۔ جو بنیادی فہم اُن پروتستانوں کا «نعرۂ امتیاز» بنا جو کیتھولک کلیسیا سے نکلے تھے، وہ یہ تھا: «بائبل، اور صرف بائبل۔» تاہم تاریخ اس حقیقت کی گواہی دیتی ہے کہ بائبل کا صحیح طور پر تقسیم کیا جانا ضروری تھا۔

خویشتن را بکوش که نزد خدا مقبول نمایی، چونان کارگری که را از شرمنده شدن باکی نیست و کلامِ حق را به‌درستی تقسیم می‌کند. اما از یاوه‌گویی‌های حرام و بیهوده اجتناب نما، زیرا که به بی‌دینیِ بیشتر خواهد انجامید. دوم تیموتائوس ۲:‏۱۵، ۱۶

طریقۀ مطالعۀ کتاب‌مقدس که پروتستان‌ها در تلاش‌های خود برای به‌درستی تقسیم کردن کلامِ حق به به‌کارگیری آن هدایت شدند، «تاریخ‌گرایی» است. آن روش هدفی مشخص و جدی برای حملۀ شیطان بود، و او نیز حمله کرد.

«ما باید خودِ ما بدانیم که مسیحیت از چه چیز تشکیل می‌شود، حقیقت چیست، ایمانی که دریافت کرده‌ایم کدام است، و قوانین کتاب‌مقدس چیست—قوانینی که از عالی‌ترین مرجع به ما داده شده است.» The 1888 Materials, 403.

تضعیفِ روش‌شناسیِ کتاب‌مقدسی‌ای که اصلاح‌گران تا زمان ویلیام میلر و از جمله او به کار می‌بردند، به‌طور مشخص چنین شناسایی می‌شود که در سدهٔ پانزدهم با عالمِ یسوعی‌ای به نام فرانسیسکو ریبرا (1537–1591) آغاز شد؛ کسی که به رواج دادنِ تفسیرِ آینده‌گرایانه منسوب است. او تفسیری بر کتابِ مکاشفه نوشت که تفسیری آینده‌نگر از نبوت‌ها پیشنهاد می‌کرد و آنها را از بسترِ تاریخی‌شان دور می‌ساخت. ریبرا این روش‌شناسی را با این هدف ابداع کرد که در برابر حقیقتی مقاومت ورزد که روش‌شناسیِ تاریخ‌گرایی همواره به آن منتهی می‌شد. آن حقیقت این بود که پاپِ روم همان ضدّمسیحِ نبوتِ کتاب‌مقدس است.

در سده‌های هفدهم و هجدهم می‌توان مستند ساخت که پروتستانیسم می‌دانست روش‌شناسی باطلِ ریبرا شیطانی و نامعتبر است. پروتستان‌ها در آن دوره کتاب‌ها و رساله‌هایی در مخالفت با «یاوه‌گویی‌های کفرآمیز و بیهوده» این عالم یسوعی نوشتند. اما در سال ۱۹۰۹، اسب تروا، یعنی کتاب‌مقدسِ مرجعِ اسکوفیلد، منتشر شد، و ارجاعاتی که در پانوشت‌های کتاب‌مقدس درج شده بود بر پایه تعالیم ریبرا و یسوعی دیگری به نام مانوئل لاکونزا (1731–1801) قرار داشت. لاکونزا با نام مستعار خوان یوسافات بن‌عزرا می‌نوشت و کتابی با عنوان ظهور مسیحا در جلال و عظمت منتشر کرد. همچون ریبرا که پیش از او بود، آن کتاب نیز حمله‌ای مستقیم بر ضد تحقق پیشگویی‌های کتاب مکاشفه بود.

شیطان می‌دانست پیامی که باید آن را با آشفتگی و ابهام تیره سازد، همان پیام هشدار نهایی است که از کتاب مکاشفه می‌آید. گنجاندن یاوه‌سرایی‌های کفرآمیز و باطلِ آن دو کشیش یسوعی در ارجاعاتِ درونِ «کتاب مقدس مرجع اسکوفیلد» به شیطان امکان داد تا پروتستان‌های مرتد را به پذیرش روش‌شناسی‌های یسوعی سوق دهد و بدین‌سان ایشان را نسبت به حقیقت کور سازد. شیطان این مقصود را با معرفی چندین الگوی نبویِ کاتولیکی به انجام رساند که امکانِ شناساییِ روشنِ این‌که ضدّمسیحِ نبوتِ کتاب مقدس کیست را از میان برداشت. این فریب برای شیطان دشوار نبود، زیرا پروتستان‌ها پیش‌تر با ردّ پیام میلر در سال 1843 به کلیسای روم بازگشته بودند.

در طول سالیان، چندین کتاب و مقاله منتشر شده است که حملهٔ شیطان به کتاب‌مقدس را مستند می‌سازد؛ حمله‌ای که از همان چند قرن نخست پس از مصلوب شدن مسیح آغاز شد. آن حمله به نقطه‌ای رسید که نسخه‌های خطیِ جعلی وارد شد تا کتاب‌مقدس‌های جعلی پدید آید. شیطان همچنین به اصلاح‌گرانی که برای پاسداشت کلام خدا برانگیخته شده بودند حمله کرد، چه در زمان حیاتشان و چه حتی پس از آنکه آن اصلاح‌گران درگذشتند.

تصور کنید که مورخان و الاهی‌دانان امروزیِ ادونتیستِ روز هفتم با موضوع ویلیام میلر چگونه برخورد می‌کنند. گویی استخوان‌های او را از گور بیرون کشیده و به رود می‌سی‌سی‌پی افکنده‌اند.

«ویلیام میلر پادشاهیِ شیطان را به اضطراب افکنده بود، و آن دشمنِ ازلی می‌کوشید نه تنها اثر آن پیام را خنثی سازد، بلکه خودِ پیام‌آور را نیز هلاک کند. هنگامی که پدر میلر حقایقِ کلامِ مقدس را به‌گونه‌ای عملی بر دل‌های شنوندگانِ خود منطبق می‌ساخت، خشمِ مسیحیانِ معترف بر ضد او افروخته می‌شد، چنان‌که خشمِ یهودیان نیز بر ضد مسیح و رسولانِ او برانگیخته شده بود. اعضای کلیسا طبقاتِ فرودست‌تر را تحریک می‌کردند، و در چندین مورد دشمنان نقشه کشیدند که چون او محلِ اجتماع را ترک می‌کند، جانش را بگیرند. اما فرشتگانِ مقدس در میان آن انبوه حضور داشتند، و یکی از ایشان، در هیئتِ مردی، بازوی این خادمِ خداوند را گرفت و او را از میان آن جماعتِ خشمگین به سلامت بیرون برد. کارِ او هنوز به پایان نرسیده بود، و شیطان و فرستادگانش در مقصودِ خود ناکام ماندند.» روحِ نبوت، جلد ۴، ۲۱۹.

بنگرید که چگونه همان دو دسته از اَدونتیسم (الهی‌دانان و تاریخ‌نگاران) اعتبار قواعد میلر را کم‌اهمیت جلوه داده و پنهان ساخته‌اند؛ قواعدی که خواهر وایت به ما آگاه می‌سازد که همهٔ کسانی که حقیقتاً پیام‌های سه فرشته را اعلام می‌کنند، از آن‌ها استفاده خواهند کرد.

«کسانی که در اعلام پیام فرشتهٔ سوم مشغول‌اند، کتب مقدّس را بر همان نقشه‌ای بررسی می‌کنند که پدر میلر اختیار کرده بود. پدر میلر در کتاب کوچکِ موسوم به Views of the Prophecies and Prophetic Chronology، قواعد ساده، امّا خردمندانه و مهمّ زیر را برای مطالعه و تفسیر کتاب‌مقدّس ارائه می‌کند:—»

«[قوانین یک تا پنج نقل‌شده.]»

«آنچه در بالا آمد، بخشی از این قواعد است؛ و در مطالعهٔ کتاب مقدّس، همهٔ ما نیکو خواهیم کرد اگر به اصولی که بیان شده است توجه کنیم.» Review and Herald، 25 نوامبر 1884.

بدونِ بازبینیِ سه رشته از خطِ تاریخِ نبوی که با تکوین و استقرارِ کلامِ خدا مرتبط است، دیدنِ اهمیتِ شهادتی بزرگ برای تأییدِ ویلیام میلر به‌عنوانِ آن رسولی که در ارائهٔ پیامِ خویش به‌وسیلهٔ ایلیا نمونه‌سازی شده بود، و همچون موسی در وعدهٔ برخیزانیده‌شدنِ میلر در رستاخیزِ عادلان، و همچون الیشع در آمادگی‌اش برای ترکِ مزرعهٔ خود و خدمت به پیامِ ایلیا، ناممکن است. خواهر وایت هر سه قهرمانِ کتاب‌مقدسی را به‌مثابهٔ نمونه‌سازِ ویلیام میلر معرفی می‌کند؛ کسی که اکنون از سوی الهی‌دانان و مورخانِ نوینِ اَدوِنتیست چنان با او رفتار می‌شود که گویی صرفاً یک «پسرِ مزرعه‌دارِ بی‌چاره» از قرنِ هجدهم بوده است.

ویلیام تیندل یکی از اصلاح‌گرانی بود که در این امتدادِ تاریخِ نبوی برانگیخته شد. اگر بتوانم چنین بیان کنم، «بیانیهٔ مأموریت» او در برابر سفیران پاپ که با آنان مراوده داشت، این بود: «من کاری خواهم کرد که آن پسری که گاوآهن را می‌راند، از کتب مقدس بیش از شما بداند.» ویلیام میلر همان پسرِ روستایی بود که گاوآهن را می‌راند و پیشگوییِ تیندل را به انجام رسانید.

این مقدمه از حیث تمامی تاریخ‌هایی که می‌توانست برای تأیید آنچه تا اینجا عرضه کرده‌ایم به کار گرفته شود، بسیار ساده‌سازی شده است. اکنون برخی از نشانه‌های آلفا و امگا را بررسی خواهیم کرد تا بار دیگر به بررسی میلر به‌عنوان یک راه‌نشان و یک پیام‌آور بازگردیم.

کتاب دانیال آغازِ کتابی است که از دو کتاب تشکیل شده است. پایانِ آن کتاب، کتاب مکاشفه است. هرچند آن‌ها دو کتابِ متمایزند، اما با هم یک کتاب را تشکیل می‌دهند.

سال‌ها پیش، من با یکی از الهی‌دانان شناخته‌شدۀ کلیسای ادونتیست روز هفتم که در مؤسسۀ پژوهش‌های کتاب‌مقدسیِ کنفرانس عمومیِ کلیسای ادونتیست روز هفتم خدمت می‌کرد، تعاملی علنی داشتم. آن الهی‌دان می‌کوشید فهم مرا از شش آیۀ آخرِ دانیال یازده، و نیز فهم مرا از «قربانی دائمی» در کتاب دانیال، اصلاح کند. این تعامل ما در طول مدتی صورت گرفت، زیرا بدین‌گونه بود که او مقاله‌ای تهیه کرد و من به آن پاسخ دادم؛ سپس او در پاسخِ من جواب نوشت، و آنگاه البته من نیز دیدگاه‌های خود را بازگرداندم، و این روند همچنان ادامه یافت. او در خلال این تعامل به من اطلاع داد که در کمیته‌ای که در کنفرانس عمومی در آن خدمت می‌کرد، او را کارشناسِ کتاب دانیال می‌دانستند، و یکی از همکارانش را نیز کارشناسِ مقیمِ کتاب مکاشفه به شمار می‌آوردند. او در تعاملات ما نمی‌خواست به نکات مربوط به کتاب مکاشفه بپردازد، بلکه ترجیح می‌داد آن‌ها را به همکار خود ارجاع دهد. او می‌خواست بحث را فقط در چارچوب کتاب دانیال نگاه دارد.

خواهر وایت به‌روشنی بیان می‌کند که دانیال و مکاشفه یک کتاب‌اند. در آن سطح، آن‌ها نمایانگر کتاب‌مقدس هستند که یک کتاب است و از دو کتاب، عهد عتیق و عهد جدید، تشکیل شده است. خواهر وایت همچنین دربارهٔ کلیسای یهودی اظهار نظر می‌کند که تنها کتاب قدیم را آن یک کتاب می‌شمارد، و نیز دربارهٔ کسانی سخن می‌گوید که کتاب قدیم را نادیده می‌گیرند، زیرا فقط کتاب جدید را درک می‌کنند یا فقط مایل‌اند آن را درک کنند. شهادت الهام‌شدهٔ او این است که اگر شما فقط جدید را بپذیرید، قدیم را رد می‌کنید، و بالعکس. اینکه الهی‌دان ادعا کند که در دانیال متخصص بوده است، اما نه در مکاشفه، تکرار همان مفهوم یهودیِ پذیرش صرفِ عهد عتیق است، و ما می‌دانیم که آن دیدگاه محدود یهودیان را به کجا رساند. اتخاذ هر یک از دو سوی این مسئله—پذیرفتن قدیم و نه جدید، یا پذیرفتن جدید اما نه قدیم—به معنای ردّ تمام شهادت است.

نجات‌دهنده از شاگردان خود پرسید که آیا این امور را فهمیده‌اند. ایشان پاسخ دادند: «آری، خداوندا.» آنگاه بدیشان گفت: «از این جهت هر کاتبی که برای ملکوت آسمان تعلیم یافته باشد، مانند صاحب‌خانه‌ای است که از گنجینهٔ خود چیزهای نو و کهنه بیرون می‌آورد.» در این مَثَل، عیسی در برابر شاگردان خود مسئولیت کسانی را مطرح ساخت که کارشان این است که نوری را که از او دریافت کرده‌اند به جهان عطا کنند. عهد عتیق در آن زمان تمامِ نوشته‌های مقدسِ موجود بود؛ اما صرفاً برای قدما نوشته نشده بود، بلکه برای همهٔ اعصار و برای همهٔ مردمان بود. عیسی می‌خواست که معلمانِ تعلیمِ او با جدیت عهد عتیق را بجویند تا آن نوری را بیابند که هویت او را به‌عنوان مسیحِ موعودِ پیشگویی‌شده در نبوت استوار می‌سازد و ماهیت مأموریت او را برای جهان آشکار می‌کند. عهد عتیق و عهد جدید جدایی‌ناپذیرند، زیرا هر دو تعالیم مسیح‌اند. تعلیمِ یهودیان، که تنها عهد عتیق را می‌پذیرند، برای نجات نیست، زیرا آنان نجات‌دهنده‌ای را رد می‌کنند که زندگی و خدمت او تحقق شریعت و نبوت‌ها بود. و تعلیمِ کسانی که عهد عتیق را کنار می‌گذارند نیز برای نجات نیست، زیرا آنچه را که شهادت مستقیمِ مسیح است رد می‌کند. شکاکان با خُرده‌گیری بر عهد عتیق آغاز می‌کنند، و تنها گامی دیگر لازم است تا اعتبار عهد جدید را نیز انکار کنند، و بدین‌سان هر دو رد می‌شوند.

«یہودی، مسیحی دنیا پر اس اعتبار سے بہت کم اثر رکھتے ہیں کہ وہ انہیں احکام کی اہمیت دکھا سکیں، جن میں سبت کی پابند شریعت بھی شامل ہے، کیونکہ جب وہ حق کے پرانے خزانے پیش کرتے ہیں تو یسوع کی شخصی تعلیمات میں موجود نئے خزانوں کو ایک طرف رکھ دیتے ہیں۔ دوسری طرف، سب سے مضبوط وجہ یہ ہے کہ مسیحی، یہودیوں پر اس بات کے لیے اثرانداز ہونے میں ناکام رہتے ہیں کہ وہ مسیح کی تعلیمات کو الٰہی حکمت کی زبان کے طور پر قبول کریں، کیونکہ جب وہ اس کے کلام کے خزانے پیش کرتے ہیں تو وہ عہدِ عتیق کی دولت کو حقارت سے دیکھتے ہیں، جو خدا کے بیٹے کی، موسیٰ کے وسیلہ سے، ابتدائی تعلیمات ہیں۔ وہ اُس شریعت کو رد کرتے ہیں جو سینا سے سنائی گئی، اور چوتھے حکم کے سبت کو بھی، جو باغِ عدن میں مقرر کیا گیا تھا۔ لیکن انجیل کا خادم، جو مسیح کی تعلیمات کی پیروی کرتا ہے، عہدِ عتیق اور عہدِ جدید دونوں کا کامل علم حاصل کرے گا، تاکہ وہ انہیں ان کی حقیقی روشنی میں لوگوں کے سامنے ایک ناقابلِ انفصال کل کے طور پر پیش کر سکے—ایک ایسا کل جس میں ایک دوسرے پر موقوف ہے اور دوسرے کو منور کرتا ہے۔ یوں، جیسے یسوع نے اپنے شاگردوں کو تعلیم دی، وہ اپنے خزانے سے ‘نئی اور پرانی چیزیں’ نکالیں گے۔» Spirit of Prophecy, volume 2, 255.

مشورۀ پیشین کاربرد دیگری نیز برای ادونتیست‌های لاودیکیه‌ای دارد. اینکه کسی مدعی باشد که به کتاب‌مقدس در تمامیت آن، هم عهد عتیق و هم عهد جدید، ایمان دارد، اما روح نبوت را رد کند، همان چالۀ عیناً مشابهِ پذیرفتنِ تنها یک شهادت است. برای تثبیت حقیقت، دو شاهد لازم است؛ پس تثبیت حقیقت با یک شاهد ناممکن است، و اگر کسی بکوشد چنین کند، هر دو شاهد را رد می‌کند و ایمان خود را بر آنچه «نیمه‌حقیقت‌ها» نامیده می‌شود، بنا می‌نهد.

اکنون پرسشی را که در یکی از مقالات آغازینی که از ژوئیهٔ ۲۰۲۳ منتشر شده‌اند آمده بود، تکرار خواهم کرد. آن پرسش این است: «از سال ۱۸۶۳ به این‌سو، چه نور جدیدی از ادونتیسم بیرون آمده است؟» پاسخ به‌سادگی این است: «هیچ.»

کتاب‌های دانیال و مکاشفه یکی هستند. یکی نبوّت است و دیگری مکاشفه؛ یکی کتابی مُهرشده است و دیگری کتابی گشوده. یوحنا رازهایی را که رعدها بر زبان آوردند شنید، امّا به او فرمان داده شد که آن‌ها را ننویسد.» تفسیری بر کتاب مقدّس ادونتیست‌های روز هفتم، جلد ۷، ۹۷۱.

لہٰذا الفا اور اومیگا اس امر کی نشان دہی کرتے ہیں کہ دانی ایل پہلی اور مکاشفہ آخری ہے۔ دانی ایل ایڈونٹ ازم کے آغاز کی نمائندگی کرتی ہے اور مکاشفہ ایڈونٹ ازم کے انجام کی نمائندگی کرتی ہے۔

«مکاشفه کتابی مُهر و موم‌شده است، اما همچنین کتابی گشوده است. این کتاب رویدادهای شگفت‌انگیزی را ثبت می‌کند که قرار است در روزهای آخر تاریخ این زمین به وقوع پیوندند. تعالیم این کتاب معین و روشن‌اند، نه رازآلود و نامفهوم. در آن، همان خط نبوتی پی گرفته می‌شود که در دانیال آمده است. خدا برخی نبوت‌ها را تکرار کرده است، و بدین‌سان نشان داده است که باید به آنها اهمیت داده شود. خداوند چیزهایی را که از اهمیت چندانی برخوردار نیستند، تکرار نمی‌کند.» Manuscript Releases, جلد 9، 8.

در آغاز ادونتیسم، در همان آیاتی که ستون مرکزی ادونتیسم هستند، آیاتی که در سال 1798 مُهرگشایی شدند، عیسی خویشتن را به‌عنوان «پَلمونی»، شمارندهٔ شگفت‌انگیز، معرفی کرد. در پایان ادونتیسم، عیسی خویشتن را به‌عنوان «الفا و امگا»، زبان‌شناس شگفت‌انگیز—کلام خدا—معرفی می‌کند. از این‌رو، آغاز ادونتیسم و پیام فرشتهٔ اول «بر زمان آویخته شده بود». در پایان ادونتیسم، پیام فرشتهٔ سوم بر کلام او آویخته خواهد شد.

آغاز و پایان ادونتیسم در خلال تاریخِ ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس رخ می‌دهد؛ ازاین‌رو، این دو در آغاز و پایان ایالات متحده واقع می‌شوند. تاریخ نبویِ ایالات متحده، تاریخِ دو شاخِ جمهوری‌خواهی و پروتستانتیسم است. در پایان آن تاریخ، آن دو شاخ از برّه به اژدها تبدیل خواهند شد. جمهوری‌خواهی به دموکراسی تبدیل خواهد شد و پروتستانتیسم به پروتستانتیسمِ مرتد مبدل خواهد گشت. هنگامی که جامِ زمانِ آزمایشیِ ایالات متحده شروع به نزدیک شدن به پایان خود می‌کند، چنان‌که اکنون در حال وقوع است، آن دو شاخِ جمهوری‌خواهیِ مرتد و پروتستانتیسمِ مرتد، صورتی برای وحش خواهند ساخت و بدین‌سان کلیسا و دولت را در یک شاخ که همچون اژدها سخن می‌گوید، با هم درمی‌آمیزند. اما خدا بی‌شاهد نخواهد ماند، زیرا در فرایندِ به پایان رساندنِ ایالات متحده، او شاخِ راستینِ پروتستانتیسم را برخواهد انگیخت تا هم بر ضدّ صورتِ وحش در ایالات متحده اعتراض کند و هم پس از آن، بر ضدّ صورتِ وحشی که با تمامی جهان روبه‌رو می‌شود. برانگیختنِ شاخِ پروتستان در پایانِ ایالات متحده، در همان ساختارِ تاریخی به انجام خواهد رسید که شاخِ پروتستان در آغازِ ایالات متحده در آن برانگیخته شد. قومی که پیش‌تر قومِ عهد بودند، کنار گذاشته خواهند شد، و قومی تازه، قومِ تازهٔ عهد خواهند شد. زیر آفتاب هیچ چیز تازه‌ای نیست.

هنگامی که از نبوت‌های زمانی‌ای که در تاریخ میلریتی فهمیده و ارائه شد برای ارزیابی آلفا و امگا استفاده می‌کنیم، درمی‌یابیم که آن دو در حقیقت یک چیز هستند. هر نبوت زمانی با تاریخی آغاز می‌شود که در آن نبوت اعلام می‌گردد، و آن تاریخ همواره نمونه‌ای از تاریخی است که در آن نبوت تحقق می‌یابد.

تاریخ نبوتِ دو ہزار تین سو ساله با فرمانِ سوم در سال ۴۵۷ پیش از میلاد آغاز شد و با پیامِ فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به پایان رسید. در دوره‌ای که به فرمانِ سوم منتهی می‌شد، اما پیش از فرارسیدن آن، کارِ برپا ساختنِ هیکل و اورشلیم به انجام رسید. به همین‌سان، در تاریخی که به ظهورِ فرشتهٔ سوم منتهی می‌شد، حقایقِ بنیادیِ هیکلِ میلری برقرار گردید.

په ۱۷۹۸ کال کې هغه د دوه زره او پنځه سوه او شلو کلونو نبوت، چې په ۷۲۳ ق.م. کې د شمالي لسو قبیلو په تیت او پرک کېدو سره پیل شوی و، بشپړ شو. دغه نبوت د یو زر او دوه سوه او شپېتو کلونو دوه دورې مشخصوي، چې په هغو کې لومړی د حقیقي بت‌پرستې روم له خوا حقیقي معبد او حقیقي اورشلیم تر پښو لاندې شول، او ورپسې د پاپي روم له خوا د یو زر او دوه سوه او شپېتو کلونو لپاره روحاني ښار او معبد تر پښو لاندې شول. نبوت د شمالي سلطنت له ړنګېدو او د سلطنت د وګړو له تیت او پرک کېدو سره پیل شو. د نبوت په نیمایي کې، یعنې په ۵۳۸ کال کې، د خدای د خلکو د بت‌پرستې روم له خوا تر پښو لاندې کېدل—چې د کتاب‌مقدس د نبوت څلورم سلطنت و—پای ته رسېږي، او د تیارو پېړیو په دښته کې د خدای د کلیسا د تیت او پرک کېدو سبب ګرځي. په ۱۷۹۸ کال کې د دې زماني نبوت پای د کتاب‌مقدس د نبوت د پنځم سلطنت پای نښه کوي. د شمالي لسو قبیلو تیت او پرک کېدل، او همدارنګه د مسیحي کلیسا هغه تیت او پرک کېدل چې دښتې ته وتښتېده، د هغو کسانو د راټولېدو استازیتوب کوي چې ټاکل شوي وو څو د پروتستانت‌مذهب ښکر شي. د لارې نښې ډېر ځله د متضادو په وسیله تمثیلېږي، او تیت او پرک کېدل کولای شي د راټولېدو استازیتوب وکړي، لکه څنګه چې الیاس د یحیی تعمیدورکوونکي استازیتوب کوي. په همدې نبوي مقابله کې الیاس نه مري، خو یحیی تعمیدورکوونکی مري.

در سال ۶۷۷ پیش از میلاد، قبیلهٔ جنوبی یهودا (که در کتاب‌مقدس همچنین به‌عنوان سرزمین جلال شناخته می‌شود) برای دو هزار و پانصد و بیست سال پراکنده گردید، و این دوره در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به پایان رسید. آن نبوت، پایمال شدن قوم خدا را مشخص می‌کرد؛ قومی که دانیال در دانیال ۸:۱۳، ۱۴ از آنان با عنوان «لشکر» یاد می‌کند.

پھر میں نے ایک مقدس کو کلام کرتے سنا، اور ایک دوسرے مقدس نے اُس مخصوص مقدس سے جو کلام کر رہا تھا کہا، روزانہ قربانی، اور ویرانی پھیلانے والی سرکشی کی بابت یہ رویا کب تک رہے گی، کہ مقدِس اور لشکر دونوں پامال کیے جائیں؟ اور اُس نے مجھ سے کہا، دو ہزار تین سو دن تک؛ پھر مقدِس پاک کیا جائے گا۔ دانی ایل 8:13، 14۔

پیشگوییِ دو هزار و سیصد ساله که در همان زمانی به پایان رسید که پیشگوییِ دو هزار و پانصد و بیست ساله‌ای که در سال ۶۷۷ پیش از میلاد آغاز شده بود، به پایان رسید، پایمال شدنِ مَقْدِس را، چنان‌که در دانیال ۸:۱۳، ۱۴ مشخص شده است، معرّفی می‌کرد. پیشگوییِ پراکنده شدنِ یهودا در سال ۶۷۷ پیش از میلاد، پیش از آن با سه حمله از سوی نبوکدنصر همراه بود، و آن پیشگویی با رسیدنِ پیامِ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به پایان رسید.

دو نبوّتِ دو هزار و پانصد و بیست‌ساله که به‌ترتیب در سال‌های 1798 و 1844 پایان می‌یابند، چهل‌وشش سالِ بنای بنیادِ هیکلِ میلریتی را مشخص می‌سازند. موسی چهل‌وشش روز را در دریافت دستورالعمل‌ها برای ساختن هیکل گذرانید؛ بازسازیِ هیکلِ هیرودیس در زمانِ مسیح چهل‌وشش سال به طول انجامید، که در سالِ تعمیدِ مسیح به پایان رسید. او از تعمید به بیابان رفت تا چهل روز در آنجا باشد، و چون بازگشت، برای نخستین بار هیکل را تطهیر کرد، و یهودیانِ خرده‌گیر می‌خواستند بدانند که به چه اقتداری چنین کاری انجام داده است.

اور یہودیوں کی عیدِ فسح نزدیک تھی، اور یسوع یروشلیم کو گیا۔ اور اُس نے ہیکل میں بیلوں اور بھیڑوں اور کبوتروں کے بیچنے والوں کو، اور صرافوں کو بیٹھے ہوئے پایا۔ اور اُس نے رسّیوں کا ایک کوڑا بنا کر اُن سب کو، اور بھیڑوں اور بیلوں کو، ہیکل سے باہر نکال دیا؛ اور صرافوں کا روپیہ بکھیر دیا، اور اُن کی میزیں اُلٹ دیں۔ اور کبوتر بیچنے والوں سے کہا، اِن چیزوں کو یہاں سے لے جاؤ؛ میرے باپ کے گھر کو تجارت کا گھر نہ بناؤ۔ اُس کے شاگردوں کو یاد آیا کہ لکھا ہے: تیری خانہ کی غیرت مجھے کھا گئی ہے۔ پس یہودیوں نے جواب میں اُس سے کہا، تُو ہمیں کون سا نشان دکھاتا ہے، جو یہ کام کرتا ہے؟ یسوع نے جواب میں اُن سے کہا، اِس ہیکل کو ڈھا دو، اور میں تین دن میں اسے پھر کھڑا کر دوں گا۔ تب یہودیوں نے کہا، اِس ہیکل کے بننے میں چھیالیس برس لگے ہیں، اور کیا تُو اسے تین دن میں پھر کھڑا کر دے گا؟ مگر وہ اپنے بدن کی ہیکل کی بابت کہتا تھا۔ پس جب وہ مُردوں میں سے جی اُٹھا، تو اُس کے شاگردوں کو یاد آیا کہ اُس نے یہ بات اُن سے کہی تھی؛ اور اُنہوں نے کتابِ مقدس اور اُس کلام کا یقین کیا جو یسوع نے کہا تھا۔ یوحنا 2:13–22۔

معبد ميليري از سال 1798، در پایان نخستین نبوتِ دو هزار و پانصد و بیست‌ساله، طی چهل و شش سال بنا شد و چهل و شش سال بعد، در سال 1844، با تحقق دومین نبوتِ دو هزار و پانصد و بیست‌ساله، به پایان رسید. آن چهل و شش سال با آمدن فرشتهٔ اول آغاز شد و با آمدن فرشتهٔ سوم پایان یافت، زیرا مسیح گفت که معبد او در سه روز برپا خواهد شد. اگر از دیدن این حقایق اکراه دارید، سبب آن دو مشکل اساسی است، افزون بر مشکلاتی که ممکن است در دلی نامایل و ناایمان وجود داشته باشد. مشکل نخست آن است که شما مایل نیستید به کلام نبوتی از این منظر نزدیک شوید که تاریخ تکرار می‌شود. شما تاریخ‌گرا نیستید. مشکل دیگر، ناتوانی در به‌کار بردن واژگان نمادینی است که در کلام خدا به‌وسیلهٔ کلام خدا ثبت شده‌اند. آغازهای همهٔ این نبوت‌ها پایان را مشخص می‌کنند، و همواره بسیار بیش از صرفِ تاریخ‌هایی را که تکرار می‌شوند، آشکار می‌سازند.

کتاب‌مقدس می‌گوید که ما هیکلی برای روح‌القدس هستیم، و هیکلِ بدن از چهل‌وشش کروموزوم تشکیل شده است. دانشمندانی که آن چهل‌وشش کروموزوم را مطالعه می‌کنند، به ما اطلاع می‌دهند که بیست‌وسه کروموزومِ مردانه و بیست‌وسه کروموزومِ زنانه به گردِ پروتئینی پیچیده شده‌اند که به شکل صلیب است.

در دانیال دوازده، سه نبوت زمانیِ به‌هم‌پیوسته وجود دارد. نخستینِ آنها به پراکنده شدن قدرت قوم مقدس اشاره می‌کند، که نمایانگر «هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش است. پراکنده شدن قدرت قوم مقدس که به‌وسیله ایشان تحقق یافت، دو هزار و پانصد و بیست سال بود؛ با این حال، در دانیال دوازده تنها به نیمۀ پایانیِ آن دوره اشاره شده است. این نبوت، دانیال را به تصویر می‌کشد که مقصودِ این اعلام را درنمی‌یافت.

و آن مردِ ملبس به کتان را که بر آب‌های نهر بود شنیدم، هنگامی که دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان برافراشت و به آن که تا ابد زنده است سوگند یاد کرد که این امور برای زمانی و زمان‌ها و نصف زمانی خواهد بود؛ و چون به پراکنده ساختن قدرت قوم مقدس پایان رسانیده باشد، همهٔ این امور به انجام خواهد رسید. و من شنیدم، اما درنیافتم؛ پس گفتم: ای سرورم، پایان این امور چه خواهد بود؟ دانیال ۱۲:۷، ۸

دانیال دوازده پیامی را به تصویر می‌کشد که در زمان آخر گشوده شد، که آن سال ۱۷۹۸ بود. در این بخش، دانیال نمایندهٔ ویلیام میلر است، یعنی نماد اصلی حکیمان در آن تاریخ. میلر نخست به نبوت دو هزار و پانصد و بیست‌سالهٔ لاویان بیست‌وشش هدایت شد، و در آیات هفت و هشت نمایانگر حکیمانی است که باید این حقیقت را با هم سازگار سازند که پراکندگی دو هزار و پانصد و بیست‌ساله، بی‌تردید همان پراکندن قوم خدا به‌وسیلهٔ خودِ خدا شناسایی می‌شود.

و اگر با وجود همۀ اینها هنوز هم به من گوش فرا ندهید، آنگاه شما را به سبب گناهانتان هفت بار بیشتر مجازات خواهم کرد. و غرورِ قدرتِ شما را درهم خواهم شکست؛ و آسمانِ شما را چون آهن، و زمینِ شما را چون برنج خواهم ساخت. لاویان 26:18، 19.

غرورِ اسرائیلِ باستان آن هنگام بود که به آنان اجازه داده شد خدا را به‌عنوان پادشاه خویش رد کنند و پادشاهی انسانی برگزینند. غرور ایشان، که پیش از سقوط می‌آید (امثال 16:18)، همان میل آنان بود به اینکه همچون همهٔ پادشاهی‌های بت‌پرستِ پیرامون خود باشند. نخست برچیدنِ پادشاهی شمالی و سپس پادشاهی جنوبی، به‌ترتیب در سال‌های 723 ق.م. و 677 ق.م.، پراکنده ساختنِ قدرت (پادشاه) بود.

ملر نمایندۀ حکیمانی بود که افزایشِ معرفتی را که در آیات پیشینِ دانیال دوازده مُهرگشایی شده بود، درک کردند؛ و در آیات هفت و هشت، او به‌صورت کسی تصویر شده است که رابطۀ هزار و دویست و شصت سال را با دو هزار و پانصد و بیست سالِ پراکندگیِ قومِ خدا درنمی‌یابد. دانیال نمایندۀ قومِ خدا در پایانِ اَدونتیسم است، همان‌گونه که در آغازِ اَدونتیسم نیز نمایندۀ ملر می‌باشد. در پایانِ اَدونتیسم نیز همان معضل وجود دارد، زیرا هنگامی که اَدونتیسم فهمِ ملر از «هفت زمان» را کنار نهاد، ناگزیر شد که هزار و دویست و شصت سال را فقط به‌عنوان اعصارِ تاریکی شناسایی کند. حکیمان در پایان، مشکلی مشابه برای حل کردن داشتند؛ همان‌گونه که دانیال و ملر آن را به تصویر می‌کشند. چرا برای تصویر کردن سه زمان و نیم، به‌جای هفت زمان، از اصطلاحاتِ لاویان بیست و شش استفاده شده است؟

میلر هرگز این معضل را به‌طور کامل حل نکرد، اما در سال 1856 آخرین «نور تازهٔ نبوی» در سلسله‌ای از شش مقاله—که هرگز به پایان نرسید—ارائه شد که در آن، «هفت زمان» چنین شناسایی می‌شد که نمایانگر سه سال و نیمِ پایمال‌کردن اسرائیلِ واقعیِ خدا به دست رومِ بت‌پرست است، و به دنبال آن سه سال و نیمِ پایمال‌کردن اسرائیلِ روحانی به دست رومِ پاپی. هفت سال بعد، ادونتیسم آشکارا تمامی نورِ مربوط به هفت زمان را رد کرد و بدین‌سان این معضل را برای حکیمان در زمان آخر، در سال 1989، مهیا ساخت؛ هنگامی که، چنان‌که در دانیال باب یازده، آیهٔ چهل، توصیف شده است، کشورهای نمایانگر اتحاد جماهیر شورویِ سابق به دست پاپی و ایالات متحده جاروب شدند.

نخستین نوری که به میلر داده شد در سال ۱۸۶۳ رد گردید، و آخرین نور دربارهٔ این موضوع توسط هیرام ادسون در آن شش مقاله ارائه شد. آن مقالات متوقف شدند و هفت سال (زمان) بعد، قدرت اسرائیل جدید کنار نهاده شد تا از کلیساهای بت‌پرست تقلید شود؛ همان کلیساهایی که چند سال پیش از آن، به‌درستی به‌عنوان دختران بابل شناخته شده بودند. هفت زمانِ لاویان بیست‌وشش، به‌عنوان یک آموزهٔ نبوی، به سنگ لغزش تبدیل شد، و غرور اسرائیل باستان، چنان‌که در خواست ایشان برای آنکه شائول به‌عنوان پادشاه بر آنان حکومت کند نمایان بود، تکرار گردید. عیسی پایان را با آغاز بازنمایی می‌کند.

کتاب دانیال همچنین نبوتی هزار و دویست و نود ساله را، همراه با نبوتی هزار و سیصد و سی‌وپنج ساله، معرفی می‌کند که هر دو از زمان برداشته شدن «قربانیِ دائمی» در سال 508 آغاز می‌شوند. برداشته شدن «قربانیِ دائمی» نمایانگر برطرف شدن مقاومتِ رومِ بت‌پرست در برابر برآمدنِ قدرتِ پاپی در سال 538 است. پیش از آنکه قدرت پاپی در سال 538 بر تختِ زمین نشانده شود، یک دورهٔ انتقالیِ سی‌ساله وجود داشت؛ سپس باقی‌ماندهٔ هزار و دویست و شصت سال در 1798 به پایان می‌رسد. این سی سالِ انتقال از یک پادشاهی به پادشاهیِ بعدی، سال‌های پایانیِ حکومتِ پاپی را مشخص می‌سازد که به استقرارِ ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس بر تختِ زمین در سال 1798 می‌انجامد. آغازِ نبوتِ هزار و دویست و نود ساله، همان‌گونه که پایانِ آن نیز چنین است، انتقال از یک پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس به پادشاهیِ بعدیِ نبوتِ کتاب‌مقدس را مشخص می‌سازد.

نبوتِ ایک ہزار تین سو پینتیس سالہ، جو 508 میں “روزانہ” کے ہٹائے جانے سے شروع ہوئی، 1843 میں ختم ہوتی ہے۔

اور اُس وقت سے کہ دائمی قربانی موقوف کر دی جائے گی اور وہ مکروہ شے جو ویرانی پیدا کرتی ہے قائم کی جائے گی، ایک ہزار دو سو نوّے دن ہوں گے۔ مبارک ہے وہ جو انتظار کرتا ہے اور ایک ہزار تین سو پینتیس دنوں تک پہنچتا ہے۔ دانی ایل 12:11، 12۔

نبوتِ تیرہ سو پینتیس برس 1843 میں پوری ہوئی، اور دانی ایل کہتا ہے کہ وہ لوگ مبارک ہوں گے جو اُس وقت “انتظار کرتے رہے” جب یہ نبوت پوری ہونے والی تھی۔ سسٹر وائٹ اسے یوں بیان کرتی ہیں۔

«مبارک‌اند چشمانی که آن چیزهایی را که در سال‌های ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ دیده شد، دیدند.»

"পয়গাম দেওয়া হয়েছে। এবং এই পয়গাম পুনরায় ঘোষণা করতে কোনো বিলম্ব হওয়া উচিত নয়, কারণ সময়ের লক্ষণসমূহ পূর্ণতা লাভ করছে; সমাপনী কাজ অবশ্যই সম্পন্ন করতে হবে। অল্প সময়ের মধ্যে এক মহান কাজ সম্পন্ন হবে। শীঘ্রই ঈশ্বর-নির্ধারিত একটি পয়গাম প্রদান করা হবে, যা ক্রমে এক উচ্চধ্বনিময় আহ্বানে পরিণত হবে। তখন দানিয়েল তার নির্ধারিত অংশে দাঁড়াবে, তার সাক্ষ্য প্রদান করার জন্য।" Manuscript Releases, খণ্ড ২১, ৪৩৭।

پس آغاز نبوتِ هزار و سیصد و سی و پنج‌ساله، گذار از دینِ بت‌پرستی به دینِ پاپ‌گرایی را مشخص می‌سازد، و بدین‌سان گذار از پروتستانتیسم به پروتستانتیسمِ میلری را نیز معین می‌کند.

آن ادونتیست‌هایی که حقایق بنیانی ادونتیسم را رد می‌کنند، همهٔ نبوت‌های زمانی‌ای را که میلری‌ها ارائه کردند، رد می‌نمایند، حتی دو هزار و سیصد سالِ دانیال ۸:۱۴ را. آنان ممکن است به‌آسانی این واقعیت را انکار کنند، اما می‌توان به‌طور منطقی نشان داد که این واقعیت درست است؛ ولی مقصود من اکنون چیز دیگری است، پس فعلاً از آن صرف‌نظر می‌کنم تا در حالی که می‌کوشیم این مقاله را به نتیجه برسانیم، آن را به پایان ببریم.

پراکندگیِ «سرزمینِ جلال» یهودا در سال ۶۷۷ پیش از میلاد، نمایانگر پایمال شدنِ «لشکر» در دانیال ۸:۱۳، ۱۴ است و به برپاییِ سرزمینِ جلالِ جدید، یعنی ایالات متحده، اشاره دارد. دو هزار و سیصد سالِ مذکور در همان آیات، در سال ۴۵۷ پیش از میلاد آغاز شد و نمایانگر پایمال شدنِ «قُدس» است.

پھر میں نے ایک قدوس کو کلام کرتے سنا، اور ایک دوسرے قدوس نے اُس مخصوص قدوس سے جو کلام کر رہا تھا کہا، روزانہ قربانی اور ویرانی پیدا کرنے والی سرکشی کے بارے میں یہ رُویا کب تک رہے گی، کہ مقدِس اور لشکر دونوں پاؤں تلے روندے جائیں؟ اور اُس نے مجھ سے کہا، دو ہزار تین سو دنوں تک؛ پھر مقدِس پاک کیا جائے گا۔ دانی ایل 8:13، 14۔

677 ق.م. و457 ق.م. هما تاريخان يرتبطان بعلاقة شعب الله بمقدس الله. لقد جمع الله الجند والمقدس معًا من جديد في الوقت نفسه في 22 أكتوبر 1844. إن المئتين والعشرين سنة الواقعة بين 677 ق.م. و457 ق.م. ترمز إلى فترة يُقيم فيها الله معلمًا نبويًا يمثّل ازديادًا في النور. وفي 22 أكتوبر 1844 جاء نور الملاك الثالث، وبدأ نور المقدس يشرق، وكان هناك جند ليكرزوا بالنور.

در خطّ نبوی‌ای که جنگ سه‌گانه‌ای را که شیطان و مسیح در آن درگیر شدند مشخص می‌سازد، کتاب‌مقدس نسخهٔ کینگ جیمزِ سال 1611 پدید آمد. دقیقاً دویست و بیست سال بعد، در سال 1831، ویلیام میلر برای نخستین بار پیام خود را منتشر کرد:

«به‌مدت نه سال، ویلیام میلر متقاعد بود که باید پیام خود را به کلیساها برساند؛ اما درنگ کرد، به این امید که مرجعی شناخته‌شده، بشارتِ نجات‌دهنده‌ای را که به‌زودی می‌آید اعلام کند. او با این انتظار، تنها درستیِ آن پیام را ثابت کرد؛ ایشان نامی داشتند که زنده‌اند، اما به‌شتاب در حال مردن بودند. در سال ۱۸۳۱، میلر نخستین گفتار خود را دربارهٔ نبوت‌ها ایراد کرد.» Steven Haskell, The Seer of Patmos, 77.

خدا از متون اصلیِ مقدس و صحیحی که برای پدید آوردن کتاب‌مقدس به‌کار رفتند، محافظت کرد. سپس او کتاب‌مقدسِ خود را در سال 1611 پدید آورد. آنگاه قاصدی را برانگیخت که قواعدِ موجود، مستخرج و تثبیت‌شده در درون کتاب‌مقدس را به کار گیرد تا پیامِ فرشتهٔ اول را پدید آورد. در سال 1831، پیامِ میلر صورت‌بندی شد، همان‌گونه که پیام در تاریخِ مسیح به‌وسیلهٔ یحیای تعمیددهنده صورت‌بندی شده بود، چنان‌که این پیام در هر جنبشِ اصلاحی صورت‌بندی شده است. پیامِ میلر، یعنی پیامِ فرشتهٔ اول که گشایشِ داوری را اعلام می‌کند، به‌طور مستقیم به‌وسیلهٔ اِعمالِ دورهٔ زمانیِ نبویِ دویست و بیست سال تأیید می‌شود. این پیامِ هشدار در آغازِ ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس—ایالات متحده—بود.

در سال ۱۹۹۶، خدمتِ «آینده برای آمریکا» آغاز شد، و پیامِ فرشتهٔ سوم که در سال ۱۹۸۹ مُهرگشایی شده بود—پیامی که شفای زخمِ مهلکِ پاپیّت و قانون یکشنبه‌ایِ قریب‌الوقوع را شناسایی می‌کرد—در مجله‌ای با عنوانِ «زمانِ آخر» منتشر گردید. پیام در پایانِ ادونتیسم، همان‌گونه که پیام در آغاز رسمی شده بود، صورت‌بندی رسمی یافت. در آغاز، پیام بر زمان استوار شده بود و نمایانگرِ بسطِ بیشترِ حقایقِ مندرج در کلامِ خدا بود. در سال ۱۹۹۶، دویست و بیست سال پس از تولدِ ایالات متحده در سال ۱۷۷۶، پیام در پایانِ ادونتیسم صورت‌بندی رسمی یافت و نمایانگرِ بسطِ بیشترِ پیام‌های سه فرشته بود.

چنان‌که به تاریخِ موازیِ شاخِ جمهوری‌خواه و شاخِ پروتستان در تاریخِ پادشاهیِ ششمِ نبوتِ کتاب‌مقدس می‌پردازیم، باید به‌روشنی دانسته شود که شاخِ پروتستان کیست و چه کسی نیست.

کوشش کن که خویشتن را مقبولِ خدا سازی، همچون کارگری که از چیزی شرمنده نمی‌گردد و کلامِ حق را به‌درستی تقسیم می‌کند. امّا از یاوه‌گویی‌های بی‌حرمت و باطل دوری کن، زیرا آنها به بی‌دینیِ بیشتر خواهد انجامید. 2 Timothy 2:15, 16.