پیامِ مکاشفهٔ عیسی مسیح که در حال گشوده شدن است، دربرگیرندهٔ شناساییِ واژهٔ عبریِ ترجمهشده به «راستی» است؛ واژهای که، از جمله، نمایانگرِ شخصیتِ مسیح بهعنوان الفا و امگا میباشد. آغازِ یک چیز که نمایانگرِ پایانِ آن چیز است، سراسرِ کتاب مقدس را فراگرفته است، و شخصیتِ مسیح در کتاب مقدس آشکار میشود، زیرا او کلمه است. الفا و امگا آن عنصر از شخصیتِ مسیح است که خودِ او آن را معرّفی میکند، بهعنوانِ برهانی بر اینکه او خداست.
باب چهلِ اشعیا آغازِ روایتی نبوی را رقم میزند که تا پایانِ کتابِ اشعیا در باب شصتوشش ادامه مییابد. این باب با معرفیِ تسلّیدهندهای آغاز میشود که فرستاده میشود، همان که مسیح به شاگردان وعده میدهد تا ایشان را از رفتنِ خود تسلّی بخشد؛ اما آمدنِ تسلّیدهنده، چنانکه همهٔ نبوّتها، کمالِ تحققِ خود را در ایّامِ آخر مییابد. معرفیِ اشعیا و عیسی از فرارسیدنِ تسلّیدهنده به نومیدیِ حرکتِ یکصد و چهل و چهار هزار تن اشاره دارد، که در 18 ژوئیهٔ 2020 رخ داد.
با این همه، من حقیقت را به شما میگویم؛ برای شما مفید است که من بروم؛ زیرا اگر نروم، تسلّیدهنده نزد شما نخواهد آمد؛ امّا اگر بروم، او را نزد شما خواهم فرستاد. و چون او بیاید، جهان را دربارۀ گناه، و پارسایی، و داوری ملزم خواهد ساخت. یوحنا ۱۶:۷، ۸
واژههای «گناه، پارسایی و داوری» همان چیزهایی هستند که تسلّیدهنده از آنها برای «ملزم ساختن» جهان استفاده خواهد کرد. واژهای که به «ملزم ساختن» ترجمه شده است، معنای متقاعد کردن را نیز در بر دارد. این سه مرحلهٔ «گناه، پارسایی و داوری» نمایانگر واژهٔ عبریای هستند که به «حق» ترجمه شده است. آن واژه از نخستین، سیزدهمین و آخرین حروف الفبای عبری ساخته شده است، و آن واژه بیانگر این است که آفرینندهٔ همهچیز، اوّل و آخر، آلفا و اُمگا است. هنگامی که تسلّیدهنده نزد آن یکصد و چهل و چهار هزارِ نومید بیاید، ایشان را، و سپس جهان را، متقاعد خواهد ساخت که خدا آلفا و اُمگا است.
تسلی دهید، تسلی دهید قومِ مرا، خدای شما میگوید. با اورشلیم به دلجویی سخن گویید و او را ندا دهید که خدمتِ جنگیِ او به پایان رسیده، که گناهِ او آمرزیده شده است؛ زیرا از دستِ خداوند برای تمامی گناهان خویش دوچندان یافته است. آوای نداکنندهای در بیابان: راهِ خداوند را مهیا سازید، در صحرا شاهراهی برای خدای ما راست کنید. هر درهای برافراشته خواهد شد، و هر کوه و تپهای پست خواهد گردید؛ و کژیها راست خواهد شد، و ناهمواریها هموار. و جلالِ خداوند آشکار خواهد شد، و تمامی بشر آن را با هم خواهند دید؛ زیرا دهانِ خداوند این را گفته است. اشعیا 40:1–5
یہ عبارت آخری ایلیاہ کے قاصد کے کام کی نشان دہی کرتی ہے، جس کی تمثیل وِلیَم مِلر میں پائی گئی تھی، اور وِلیَم مِلر کی تمثیل یوحنا بپتسمہ دینے والے میں پائی گئی تھی، اور یوحنا کی تمثیل ایلیاہ میں پائی گئی تھی، اور ایلیاہ ہی کو ملاکی نے اُس قاصد کے طور پر متعین کیا تھا جو عہد کے قاصد کے لیے راہ تیار کرتا ہے۔ آخری ایلیاہی تحریک میں، جب خُداوند تسلی دینے والے کو بھیجتا ہے تاکہ اُن لوگوں کو تقویت دے جو مایوسی کا سامنا کر چکے ہیں اور ایک مہلت کے وقت میں خُداوند کا انتظار کر رہے ہیں، تو “خُداوند کا جلال ظاہر ہوگا، اور تمام بشر اُسے یکساں طور پر دیکھیں گے۔” خُداوند کا “جلال” اُس کا کردار ہے، اور یسوع مسیح کا مکاشفہ اُس کے کردار کے اُس عنصر کا کھولا جانا ہے جس کی نمائندگی الفا اور اومیگا کے طور پر کی گئی ہے۔ ابتدائی پانچ آیات کے تعارف کے بعد، “بیابان میں پکارنے والے کی آواز” خُدا سے پوچھتی ہے: “میں کیا پکاروں؟”
آواز گفت: ندا بده. و او گفت: چه چیز را ندا دهم؟ تمامی بشر علف است، و همهٔ جمال آن همچون گل صحراست: علف خشک میشود، گل پژمرده میگردد، زیرا روح خداوند بر آن میوزد؛ بهراستی که قوم علف است. علف خشک میشود، گل پژمرده میگردد، لیکن کلام خدای ما تا ابد پایدار خواهد ماند. اشعیا ۴۰:۶–۸
پیامِ سیرتِ مسیح، که بهعنوان الفا و اُمگا بازنمایی شده است، در درونِ نمادپردازیِ اسلام قرار داده شده است. در حزقیال سیوهفت، وادیِ استخوانهای مرده نخست به هم گرد آورده میشود، و سپس بهوسیلهٔ پیامِ نبویِ چهار باد به حیات آورده میشود.
«فرشتگان چهار باد را نگاه داشتهاند؛ که بهصورت اسبی خشمگین مجسم شده است، اسبی که میکوشد خود را برهاند و بر سراسر روی زمین بتازد و در مسیر خویش هلاکت و مرگ به بار آورد.»
“آیا بر همان آستانۀ جهان ابدی به خواب خواهیم رفت؟ آیا کُند و سرد و مرده خواهیم بود؟ آه، کاش در کلیساهای ما روح و نَفَس خدا در قوم او دمیده شود تا بر پاهای خویش بایستند و زنده شوند. ما نیاز داریم دریابیم که راه تنگ است و دروازه تنگ. اما هنگامی که از دروازۀ تنگ عبور میکنیم، فراخیِ آن بیحد و حصر است.” Manuscript Releases، جلد 20، 217.
اسبِ خشمگینِ نبوتِ کتابمقدس، اسلام است. این اسبِ خشمگین از انجام کارِ ویرانگرِ خود بازداشته شده است، چنانکه در مکاشفهٔ هفت با نگاهداشتنِ چهار باد بهوسیلهٔ چهار فرشته نشان داده شده است. آنان بازداشته میشوند تا آنگاه که صد و چهل و چهار هزار نفر مُهر شوند.
او بعد از این چیزها، چهار فرشته را دیدم که بر چهار گوشۀ زمین ایستاده بودند و چهار بادِ زمین را بازمیداشتند، تا بادی بر زمین نوزد، نه بر دریا و نه بر هیچ درختی. و فرشتۀ دیگری را دیدم که از سوی مشرق بالا میآمد و مُهرِ خدای زنده را داشت؛ و او با آوازی بلند به آن چهار فرشته که به ایشان داده شده بود به زمین و دریا آسیب رسانند، ندا درداد، و گفت: به زمین و نه به دریا و نه به درختان آسیب مرسانید تا آنکه بندگان خدای خود را بر پیشانیهای ایشان مُهر کرده باشیم. مکاشفه ۷:۱–۳
بازداشتنِ چهار باد، نشاندهندۀ مهار شدن اسلام است تا زمانی که مُهر شدن قوم خدا به انجام رسد. اسلام در مکاشفه، بهصورت سه شیپورِ آخر از هفت شیپور، و نیز بهعنوان سه وای، به تصویر کشیده شده است.
Y contemplé, y oí a un ángel volar por en medio del cielo, diciendo a gran voz: ¡Ay, ay, ay de los moradores de la tierra, a causa de los otros toques de trompeta de los tres ángeles que aún han de tocar! Apocalipsis 8:13.
پس از معرفی سه شیپورِ وای، یوحنا در باب نهم ویژگیهای اسلام را مشخص میکند. در آیهٔ چهارِ باب نهم، فرمانی به اسلام داده میشود که در تاریخ ابوبکر، نخستین رهبر پس از محمد، تحقق یافت.
و بدیشان حکم شد که به علف زمین و هیچ سبزه و هیچ درخت آسیب نرسانند، بلکه فقط به آن مردمانی که مُهر خدا را بر پیشانیهای خود ندارند. مکاشفه ۹:۴
یوریا اسمیت، ارتباط ابوبکر را با آیهٔ چهارم مشخص ساخت.
«پس از مرگ محمد، در فرماندهی ابوبکر در سال ۶۳۲ میلادی جانشین او شد؛ او، بهمحض آنکه اقتدار و حکومت خود را بهدرستی استوار ساخت، نامهای دوری به قبایل عربستان فرستاد که آنچه در پی میآید، بخشی از آن است:
«هنگامی که در جنگهای خداوند میجنگید، چون مردان رفتار کنید و پشت مگردانید؛ اما مبادا پیروزی شما به خون زنان و کودکان آلوده شود. هیچ درخت خرمایی را نابود نکنید و هیچ کشتزار غلهای را مسوزانید. هیچ درخت میوهای را قطع نکنید و به چارپایان هیچ آسیبی مرسانید، مگر آنهایی را که برای خوراک میکشید. و هرگاه عهد یا شرطی بستید، بر آن استوار بمانید و به وعدهٔ خویش وفادار باشید. و در مسیر خود، کسانی دیندار را خواهید یافت که در صومعهها به عزلت زیستهاند و مقصودشان آن است که بدینگونه خدا را خدمت کنند؛ ایشان را واگذارید، نه آنان را بکشید و نه صومعههایشان را ویران کنید. و گروهی دیگر را خواهید یافت که به کنیسهٔ شیطان تعلق دارند و فرق سرشان تراشیده است؛ زنهار که جمجمههایشان را بشکافید، و تا آنگاه که یا محمدی شوند یا جزیه بپردازند، به آنان امان ندهید.» اوریا اسمیت، دانیال و مکاشفه، 500.
یوریا اسمیت در ادامه دو طبقه از مردان را مشخص میسازد که میبایست بهوسیلهٔ جنگاوران اسلامی که ابوبکر برای افروختن جنگ علیه روم فرستاد، از یکدیگر متمایز شناخته شوند. یک طبقه را او راهبان کاتولیک میداند که در روز یکشنبه عبادت میکردند؛ و طبقهٔ دیگر کسانی بودند که در روز هفتم عبادت میکردند. اسلام فقط میبایست پرستندگان خورشید را مورد حمله قرار دهد. آنچه برای ملاحظات ما مهمتر است این است که مردان، خواه نگاهداران یکشنبه باشند یا نگاهداران سبت، بهگونهای نمادین بهصورت علف، چیزهای سبز، و درختان نمایش داده شدهاند. چهار باد در باب هفتم از وزیدن بر علف بازداشته شدند تا زمانی که نگاهداران سبت مُهر شوند.
فرستادهٔ جنبشِ یکصد و چهل و چهار هزار از خدا میپرسد: «چه را ندا دهم؟» به او گفته شد که پیامش این باشد که کلام خدا تا ابد استوار میماند، و آن پیام باید در بسترِ بادی که بر علف میوزد قرار داده شود. هنگامی که تسلّیدهنده نزدِ آن یکصد و چهل و چهار هزار فرستاده میشود، که از پیشگوییِ نافرجام دربارهٔ اسلام نومید شدهاند و پس از آن درمییابند که در زمانِ درنگِ مَثَلِ ده باکره قرار دارند، آنگاه تسلّیدهنده به ایشان اعلام میدارد که پیامی که باید عرضه کنند، پیامِ نقشِ اسلام در نبوتِ کتابمقدس است. فرارسیدنِ تسلّیدهنده، در تاریخِ زمانِ درنگ، سبب میشود که ایشان برپای بایستند.
اور اُس نے مجھ سے کہا، اے ابنِ آدم، اپنے پاؤں پر کھڑا ہو جا، اور مَیں تجھ سے کلام کروں گا۔ اور جب وہ مجھ سے کلام کر رہا تھا تو رُوح مجھ میں داخل ہوئی، اور اُس نے مجھے میرے پاؤں پر کھڑا کر دیا، تاکہ مَیں اُس کی سنوں جو مجھ سے کلام کر رہا تھا۔ حزقی ایل 2:1، 2۔
हिकम अह्यां थीअण खे वेला ठा भिजंदा आहिन।
و از میان قومها و قبایل و زبانها و امتها، مردم پیکرهای بیجان ایشان را سه روز و نیم خواهند دید و نخواهند گذاشت که پیکرهای بیجان ایشان در قبرها نهاده شود. و ساکنان زمین بر ایشان شادی خواهند کرد و به عیش و سرور خواهند پرداخت و برای یکدیگر هدایا خواهند فرستاد، زیرا این دو نبی ساکنان زمین را عذاب میدادند. و پس از سه روز و نیم، روحِ حیات از جانب خدا به ایشان درآمد، و بر پاهای خود ایستادند؛ و خوفی عظیم بر آنان که ایشان را دیدند، فرو افتاد. مکاشفه 11:9–11
دو گامِ ایستادن، و سپس همچون عَلَم برافراشته شدن، در حزقیال باب سیوهفت نیز به تصویر کشیده شده است. گام نخستِ حزقیال، اعضای بدنِ استخوانهای خشکِ مرده را که در وادیِ نومیدیاند، گرد هم میآورد. گام دومِ حزقیال، پیامِ چهار باد است، که همان پیامِ مُهر کردن است، که همان پیامِ اسلام است.
او به من گفت: «ای پسر انسان، آیا این استخوانها میتوانند زنده شوند؟» و من پاسخ دادم: «ای خداوندگار یهوه، تو میدانی.» باز به من گفت: «بر این استخوانها نبوّت کن و به آنها بگو: ای استخوانهای خشک، کلام خداوند را بشنوید. خداوندگار یهوه به این استخوانها چنین میگوید: اینک من روح را در شما داخل خواهم کرد، و زنده خواهید شد. و بر شما پیها خواهم نهاد، و گوشت بر شما خواهم رویانید، و شما را به پوست خواهم پوشانید، و روح را در شما خواهم گذاشت، و زنده خواهید شد؛ و خواهید دانست که من یهوه هستم.» پس چنانکه مأمور شده بودم، نبوّت کردم؛ و چون نبوّت میکردم، آوازی برخاست، و اینک لرزشی پدید آمد، و استخوانها به هم پیوستند، هر استخوانی به استخوان خود. و چون نگریستم، اینک پیها و گوشت بر آنها برآمد، و پوست از بالا آنها را پوشانید؛ امّا در آنها روحی نبود. آنگاه به من گفت: «بر باد نبوّت کن؛ نبوّت کن، ای پسر انسان، و به باد بگو: خداوندگار یهوه چنین میفرماید: ای روح، از چهار باد بیا و بر این کشتگان بدم، تا زنده شوند.» پس چنانکه او مرا امر فرموده بود، نبوّت کردم، و روح در آنها داخل شد، و زنده شدند، و بر پاهای خود ایستادند، لشکری بس عظیم. حزقیال 37:3–10.
در فرازِ اشعیا که اکنون در دستِ بررسیِ ماست، هنگامی که تسلّیدهنده فرامیرسد، ایشان بر پایهای خود میایستند؛ سپس بهعنوان عَلَمی بر فرازِ کوهی بلند برافراشته میشوند و «بشارت» را اعلام میکنند، که همان بارانِ آخِر، پیامِ فرشتهٔ سوم است.
اے صِیُّون، جو خوشخبری سناتی ہے، اونچے پہاڑ پر چڑھ جا؛ اے یروشلم، جو خوشخبری سناتی ہے، اپنی آواز زور سے بلند کر؛ اسے بلند کر، مت ڈر؛ یہوداہ کے شہروں سے کہہ، دیکھو، تمہارا خدا! دیکھو، خداوند خدا زور آور ہاتھ کے ساتھ آئے گا، اور اُس کا بازو اُس کے لیے حکومت کرے گا؛ دیکھو، اُس کا اجر اُس کے ساتھ ہے، اور اُس کا صلہ اُس کے حضور ہے۔ وہ چرواہے کی مانند اپنے گلّے کی پرورش کرے گا؛ وہ برّوں کو اپنے بازو میں جمع کرے گا، اور انہیں اپنے سینہ میں اٹھائے پھرے گا، اور جو دودھ پلاتی ہیں اُن کی نرمی سے راہنمائی کرے گا۔ کس نے پانیوں کو اپنی ہتھیلی میں ناپا، اور آسمان کو بالشت سے ناپا، اور زمین کی خاک کو پیمانہ میں سمیٹا، اور پہاڑوں کو ترازو میں، اور ٹیلوں کو پلّوں میں تولا؟ کس نے خداوند کی روح کی راہنمائی کی، یا اُس کا مشیر ہو کر اُسے سکھایا؟ اُس نے کس کے ساتھ مشورہ کیا، اور کس نے اُسے تعلیم دی، اور انصاف کی راہ میں اُسے سکھایا، اور اُسے معرفت سکھائی، اور فہم کی راہ اُس پر ظاہر کی؟ دیکھو، قومیں ڈول کی ایک بوند کے مانند ہیں، اور ترازو کے باریک غبار کے برابر جانی جاتی ہیں؛ دیکھو، وہ جزیروں کو نہایت حقیر چیز کے مانند اٹھا لیتا ہے۔ اور لبنان جلانے کے لیے کافی نہیں، اور اُس کے حیوان سوختنی قربانی کے لیے کافی نہیں۔ سب قومیں اُس کے حضور ہیچ ہیں؛ وہ اُس کے نزدیک نیست سے بھی کمتر اور باطل شمار ہوتی ہیں۔ یسعیاہ 40:9–17۔
کسانی که از قبرهای خود بیرون آمدهاند، همچون عَلَمی برافراشته میشوند، یا آنگونه که اشعیا بیان میکند، به «کوهی بلند» برده میشوند. کوه بلند همان عَلَم است، و نمایانگر کسانی است که در مدتِ درنگی که با نخستین ناکامیِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ آغاز میشود، منتظرِ خداوند بودند.
یک هزار تن از نکوهشِ یک نفر خواهند گریخت؛ و از نکوهشِ پنج نفر شما خواهید گریخت، تا آنکه چون عَلَمی بر فراز کوه، و چون نشانی بر تپّهای برجا بمانید. و از اینرو خداوند انتظار خواهد کشید تا بر شما فیض فرماید، و از اینرو سرافراز خواهد شد تا بر شما رحمت آورد؛ زیرا خداوند خدای انصاف است؛ خوشا به حال همۀ آنان که منتظر او میمانند. اشعیا 30:17، 18
در مکاشفهٔ یازدهم، عَلَم به آسمان برده میشود.
اور اُنہوں نے آسمان سے ایک بلند آواز سنی جو اُن سے کہہ رہی تھی، یہاں اوپر چلے آؤ۔ پس وہ بادل میں آسمان پر چڑھ گئے؛ اور اُن کے دشمن اُنہیں دیکھتے رہے۔ اور اُسی گھڑی ایک بڑا بھونچال آیا، اور شہر کا دسواں حصہ گر پڑا، اور اُس بھونچال میں سات ہزار آدمی ہلاک ہوئے؛ اور باقی لوگ خوف زدہ ہو گئے، اور آسمان کے خدا کو جلال دینے لگے۔ مکاشفہ 11:12، 13۔
مکاشفهٔ باب یازدهم مشخص میسازد که آن دو شاهد در همان ساعتِ وقوعِ زلزله به آسمان برداشته میشوند. آن زلزلهای که در تاریخ گذشته بهواسطهٔ انقلاب فرانسه تحقق یافت، نمونهٔ واژگون شدن ایالات متحده در هنگام قانون یکشنبه است. بنابراین، عَلَم در هنگام قانون یکشنبه برافراشته میشود، و آنگاه عَلَم «بشارت» را به تمام جهان اعلام میدارد.
اے تمام جہان کے باشندو، اور زمین کے رہنے والو، دیکھو، جب وہ پہاڑوں پر ایک علم بلند کرے؛ اور جب وہ نرسنگا پھونکے، تو سنو۔ یسعیاہ 18:3۔
نشان هنگامی «بشارت» را عرضه خواهد کرد که «شیپور» نواخته شود. پیام واپسینِ شیپور در مکاشفه، شیپور هفتم است که سومین وای است، که همان اسلام است. اشعیا، یوحنا و حزقیال همگی دربارهٔ ایام آخر سخن میگویند، و هرگز با یکدیگر تناقض ندارند.
مُہرِ خدا، اتوار کے قانون کے وقت خدا کے لوگوں پر لگائی جاتی ہے۔
«هیچیک از ما هرگز مُهر خدا را دریافت نخواهد کرد مادامی که بر شخصیتهای ما حتی یک لکه یا کدورتی باقی باشد. بر عهدهٔ ما نهاده شده است که نقایصِ شخصیت خود را برطرف کنیم و هیکلِ جان را از هر آلودگی پاک سازیم. آنگاه بارانِ آخِر بر ما فرو خواهد بارید، همانگونه که بارانِ اوّل بر شاگردان در روز پنطیکاست فرود آمد....»
“اے بھائیو، تم تیاری کے عظیم کام میں کیا کر رہے ہو؟ جو لوگ دنیا کے ساتھ متحد ہو رہے ہیں، وہ دنیوی سانچے کو قبول کر رہے ہیں اور حیوان کے نشان کے لیے تیار ہو رہے ہیں۔ اور جو اپنے نفس پر بھروسا نہیں رکھتے، جو اپنے آپ کو خدا کے حضور فروتن کرتے ہیں اور سچائی کی فرمانبرداری کے ذریعہ اپنی جانوں کو پاک کرتے ہیں، وہ آسمانی سانچے کو قبول کر رہے ہیں اور اپنی پیشانیوں پر خدا کی مہر کے لیے تیار ہو رہے ہیں۔ جب فرمان جاری ہوگا اور مہر ثبت کر دی جائے گی، تو ان کا کردار ابدیت تک پاک اور بے داغ قائم رہے گا۔” Testimonies, volume 5, 214–216.
اگرچه فرمان در هنگام قانون یکشنبه مُهر میشود، آنان که مُهر را دریافت میکنند، باید پیش از قانون یکشنبه شخصیتی مهیّا برای مُهر داشته باشند؛ زیرا قانون یکشنبه همان بحرانی است که همهٔ بحرانهای کلام خدا به سوی آن اشاره میکنند. این همان «بحران» یا «ندا» در نیمهشب در مَثَلِ ده باکره است.
«شخصیت در بحران آشکار میشود. هنگامی که در نیمهشب آن ندای جدی اعلام کرد: “اینک داماد میآید؛ به استقبال او بیرون آیید”، باکرگانِ خفته از خواب خود بیدار شدند، و آشکار شد که چه کسانی برای آن واقعه تدارک دیده بودند. هر دو گروه غافلگیر شدند، اما یکی برای آن وضعیت اضطراری آماده بود و دیگری بیآمادگی یافت شد. شخصیت بهوسیلهٔ اوضاع و احوال آشکار میشود. موقعیتهای بحرانی، جنسِ حقیقیِ شخصیت را نمایان میسازند. مصیبتی ناگهانی و پیشبینینشده، سوگواری یا بحرانی، بیماری یا اندوهی غیرمنتظره، چیزی که جان را رو در روی مرگ قرار دهد، حقیقتِ درونیِ شخصیت را آشکار خواهد ساخت. آشکار خواهد شد که آیا ایمانِ واقعی به وعدههای کلام خدا وجود دارد یا نه. آشکار خواهد شد که آیا جان بهوسیلهٔ فیض پایدار نگاه داشته میشود، و آیا در ظرفِ چراغ، روغنی هست یا نه.»
«همه با زمانهای آزمون روبهرو میشوند. ما در زیر امتحان و محکِ خدا چگونه رفتار میکنیم؟ آیا چراغهای ما خاموش میشوند؟ یا همچنان آنها را افروخته نگاه میداریم؟ آیا بهواسطۀ پیوند خود با او که لبریز از فیض و راستی است، برای هر وضعیت اضطراری آمادهایم؟ آن پنج باکرۀ دانا نتوانستند سیرت خود را به آن پنج باکرۀ نادان منتقل کنند. سیرت باید بهوسیلۀ ما، بهعنوان اشخاصی منفرد، شکل گیرد.» Review and Herald، 17 اکتبر 1895.
باکرہ داناؤں کو پکار بلند ہونے سے پہلے تیل درکار تھا، کیونکہ جب نصف شب کا بحران آ پہنچتا ہے تو تیل حاصل کرنا بہت دیر ہو چکی ہوتی ہے۔
"ایک مایوسی، جنگ اور خونریزی کی روح ہے، اور وہ روح وقت کے بالکل اختتام تک بڑھتی جائے گی۔ جیسے ہی خدا کے لوگ اپنی پیشانیوں پر مُہر کیے جائیں گے—یہ کوئی ایسی مُہر یا نشان نہیں ہے جو دیکھا جا سکے، بلکہ حق میں ایسا استقرار ہے، ذہنی طور پر بھی اور روحانی طور پر بھی، کہ وہ جنبش نہ کھا سکیں—جیسے ہی خدا کے لوگ مُہر کیے جائیں گے اور جھنجھوڑے جانے کے لیے تیار ہوں گے، وہ آ پڑے گا۔ حقیقتاً، وہ تو پہلے ہی شروع ہو چکا ہے؛ خدا کے احکامِ عدالت اب ملک پر نازل ہو رہے ہیں، تاکہ ہمیں تنبیہ ہو، اور ہم جان سکیں کہ کیا آنے والا ہے۔" Manuscript Releases، جلد 1، 249۔
مُہرِ خدا حق میں، فکری اور روحانی دونوں اعتبار سے، ایک راسخ ٹھہراؤ ہے۔ وہ مُہر دیکھی نہیں جا سکتی، لیکن عَلَم دیکھا جائے گا، کیونکہ دنیا کو خبردار کرنے کا یہی واحد طریقہ ہے۔ پس ایک وقت ایسا ہوتا ہے جب مُہر دیکھی نہیں جا سکتی، اور اس کے بعد اتوار کے قانون کا زمانہ آتا ہے، جہاں مُہر کا دیکھا جانا لازم ہے۔
«عملِ روحُالقدس این است که جهان را از گناه، و از عدالت، و از داوری ملزم سازد. جهان فقط از راهِ دیدنِ کسانی که به حقیقت ایمان دارند و بهوسیلهٔ حقیقت تقدیس شدهاند، و بر اساس اصولی والا و مقدس عمل میکنند، و بهگونهای والا و متعالی خطِ تمایز میانِ کسانی را که احکامِ خدا را نگاه میدارند و آنان را که آنها را زیر پای خود لگدمال میکنند آشکار میسازند، میتواند هشدار یابد. تقدیسِ روح، تفاوت میانِ کسانی را که مُهرِ خدا را دارند و آنان را که روزِ استراحتی جعلی را نگاه میدارند، مشخص میسازد. هنگامی که آزمون فرا رسد، بهروشنی آشکار خواهد شد که نشانِ وحش چیست. آن، نگاهداشتنِ روزِ یکشنبه است. کسانی که پس از شنیدنِ حقیقت، همچنان این روز را مقدس میشمارند، امضای انسانِ گناه را بر خود دارند؛ همان که میپنداشت اوقات و شریعت را تغییر دهد.» Bible Training School, December 1, 1903.
مہریں جو اتوار کے قانون سے پہلے حاصل کی جانی لازم ہیں، مسیح کے کردار کی کامل نشوونما ہیں، اور وہ فرشتوں کے سوا کسی کو دکھائی نہیں دیتیں۔ اور وہ مہر جو اتوار کے قانون کے وقت دکھائی دیتی ہے، ان لوگوں میں ظاہر ہوتی ہے جو ساتویں دن کے سبت کی پابندی کرتے ہیں، کیونکہ یہی خدا کے لوگوں کی مہر، یا نشان، ہے۔
تو نیز به بنیاسرائیل بگو: بهراستی سَبَّتهای مرا نگاه خواهید داشت، زیرا این نشانهای است در میان من و شما در سراسر نسلهای شما، تا بدانید که من یهوه هستم که شما را تقدیس میکنم. خروج 31:13.
مهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار تن در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ آغاز شد و باید پیش از قانون یکشنبه به کمال برسد.
ای تمامی ساکنان جهان و ای باشندگان زمین، چون او عَلَمی بر کوهها برافرازد، بنگرید؛ و چون کرنا بنوازد، بشنوید. اشعیا ۱۸:۳
هفت رعدی که اکنون مُهرگشایی شده است، آشکار میسازد که تاریخِ یکصد و چهلوچهار هزار نفر، همان کارِ اعلام پیامی است که در چارچوبِ هشدارِ شیپورِ سومین وای قرار داده شده است. شیپورِ اسلام در نبوتِ کتابمقدّس همان چیزی است که بهوسیلهٔ عَلَمی که از قبر برافراشته میشود، به صدا درمیآید.
چهار نشانِ راهِ هر خطِ اصلاح، که با چهار نشانِ راهِ تاریخِ 1840 تا 1844 همراستا هستند، ثابت میکنند که هر یک از چهار گامِ هر خطِ اصلاح، همواره دارای یک موضوعِ واحد است. نخستین نشانِ راه در تاریخِ صد و چهل و چهار هزار، که بهوسیلهٔ 1840 تا 1844 نمایانده شد، اقتداربخشیِ پیام در 11 سپتامبر 2001 بود. آن نشانِ راه اسلام بود. دومین نشانِ راهِ تاریخِ موازی برای صد و چهل و چهار هزار، نومیدیِ 18 ژوئیهٔ 2020 بود. آن نشانِ راه پیشگوییای دربارهٔ اسلام بود که بهواسطهٔ بهکارگیریِ زمان فاسد شده بود. سومین نشانِ راه، که فریادِ نیمهشب را مشخص میسازد، اصلاحِ پیشگوییِ ناکامِ اسلام است. این اصلاح، ردِّ بهکارگیریِ زمان را نمایندگی میکند. چهارمین نشانِ راه، قانونِ یکشنبه است، جایی که آن عَلَمی که برافراشته میشود، شیپورِ هفتم را به صدا درمیآورد، که همان وایِ سوم است، که همان اسلام است.
اشعیا، باب چهل، نقطۂ آغازِ بیستوشش بابِ بعدی را مشخص میسازد. آن نقطۂ آغاز در کتابِ مکاشفه، باب یازدهم، قرار دارد؛ آنگاه که آن دو نبی که مردم را عذاب میدادند، دوباره به حیات بازگردانده میشوند. تسلیدهنده ایشان را برمیخیزاند و به حالتِ ایستاده درمیآورد، و پس از آن به آسمان برده میشوند. اشعیا رسولِ ایلیا را بهعنوانِ آوایی که در بیابان ندا میدهد معرفی میکند. آنگاه آن رسول میپرسد که پیامِ او چه باید باشد، و در نمادگراییِ نبوی به او گفته میشود که پیامِ اسلام، هشداری شیپورگونه است که عَلَم آن را اعلام میکند. بااینحال، تنها راهی که اسلام بتواند بهعنوانِ شیپورِ هشدار در ایامِ آخر ارائه شود، این است که اسلامِ گذشته شناسانده شود. آغازِ اسلام، آنگونه که میلریتیان آن را فهمیده بودند و چنانکه بهصورتِ تصویری بر دو نمودارِ مقدسِ حبقوق ترسیم شده است، باید برای شناساییِ اسلامِ وایِ سوم به کار گرفته شود.
من در روز خداوند در روح بودم، و از پشتِ سرِ خود آوازی عظیم شنیدم، همچون صدای شیپور. مکاشفه ۱:۱۰.
یوحنا در مکاشفه صدای شیپورى را از پشتِ سرِ خود شنید، و یوحنا نمایندهٔ آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر است که صدایی از گذشته را میشنوند. آن صدایی که در پشتِ سرِ یوحنا بود، یعنی آنچه نمایانگر بانگِ شیپورى از گذشته است، همان فهمِ پیشگامان است که شیپورها را داوریهای خدا بر ضدّ عبادتِ یکشنبه میدانست. چهار شیپورِ نخست بر رومِ بتپرست فرود آورده شد، در پاسخ به نخستین قانونِ یکشنبه که قسطنطین در سال ۳۲۱ تصویب کرد. شیپورِ پنجم و ششم، که وایِ اول و دوم هستند، نمایانگر داوریهای خدا بر ضدّ رومِ پاپیاند، پس از آنکه آن نیز در شورای اورلئان در سال ۵۳۸ قانونی برای یکشنبه وضع کرد. وایِ سومِ اسلام هنگامی فرا میرسد که قانونِ یکشنبه در ایالات متحده به تصویب برسد. آنگاه عَلَم برافراشته میشود و نقشِ نبوتیِ اسلام را، بر اساس نقشِ آغازینِ اسلام، مشخص میسازد.
پیامی که بهوسیلهٔ عَلَم اعلام میشود، تنها هنگامی میتواند استوار گردد که آن پیام در چارچوب آلفا و اُمگا قرار داده شود. پس از این مقدمه در باب چهلم اشعیا، نیرومندترین و مستقیمترین ارائهٔ کتابمقدسیِ خدا بهعنوان آلفا و اُمگا در طی چند باب پیاپی بیان شده است. آن ابواب، بازنماییِ اشعیا از مکاشفهٔ عیسی مسیح است که «خدا به او داد» تا «بر بندگان خود اموری را که میباید بهزودی واقع شود، ظاهر سازد؛ و آن را بهوسیلهٔ فرشتهٔ خود فرستاده، بر بندهٔ خود یوحنا اعلام نمود»، و او آن را «در کتابی» نوشت و «آن را به هفت کلیسا» فرستاد.
ما در مقالهٔ بعدی فصلهای زیر از اشعیا را بررسی خواهیم کرد.
بختور است آنکه میخواند، و آنان که سخنان این نبوت را میشنوند و آنچه را در آن نوشته شده است نگاه میدارند؛ زیرا وقت نزدیک است. مکاشفه ۱:۳